بازتاب نیوز

چالش اقتصادی هزاره‌ها؛ عوامل و راه‌حل‌ها

١٨ سرطان ١٣٩٨ خبرگزاری رصد

محمد عارف محب

مقدمه

انسان به تناسب پیچیدگی وجودی اش، خواست‌ها و نیازهای فراوان دارد. این خواست‌ها دارای رده‌بندی است. برخی خیلی ضرور و برای انسان حیاتی است و برخی در رده‌های بعدی قرار می‌گیرند. تردیدی نیست که در میان امور حیاتی و درجه اول که حیات آدمی به آن وابسته است، خوراک، پوشاک و کالا، «اقتصاد» جایگاه برجسته دارد. باور ندارم که اقتصاد را – مانند برخی مکاتب فکری – اساس همه نظام عالم بنامم ولی شک نباید کرد که نیاز عمده جامعه انسانی «اقتصاد» است و بسیاری از چانه‌زنی‌ها، دوستی‌ها و دشمنی‌های کشورهای جهان، بر مبنای نیاز اقتصادی یا تضاد منافع اقتصادی است. ازاینرو بایسته دیدم از سهم‌گیری هزاره‌ها در پروسه اقتصاد سیاهه‌ای بنگارم. این نوشته، به صورت ترتیب زمانی و ناظر بر دوران زندگی خودم است. قطعا نکات و مسائل فراوانی در این مجال نمی‌گنجد. از گفتگو های دو به دو با بزرگان نتیجه نگرفته و خواستم ازین طریق یکی از ده ها درد مردم را به رخ شان بکشم .امیدوارم در فرصت‌های دیگر، ناگفته‌های دیگرم را نیز بنگارم. پیشاپیش، قابل تذکر می‌دانم ازاینکه از واقعیت‌ها بسیار پوست‌کنده سخن گفته‌ام، از دوستان قدیم و جدیدم انتظار دارم از من نرنجند.

پیشینه اقتصادی هزاره‌ها

اول؛ اقتصاد عمومی – روستایی

من شخصیت تاریخی نیستم ازاینرو نمی‌توانم پیشینه روشنی از اقتصاد هزاره‌ها در دوره‌های قدیم تر و دورتر ترسیم کنم. اما به اندازه‌ای که سابقه‌ی ذهنی من یاری می‌دهد و حکایاتی از نسل پیشینم به گوشم رسیده است و تحقیق چندین ساله‌ی که داشتم ، اقتصاد هزاره‌ها متکی بر بازو و فاقد تفکر مسلکی بوده و طبعا بدون پشتوانه برنامه و پالیسی بوده است. اقتصاد وابسته به تکه‌ای از زمین ارثی – و کمتر خریداری شده – و روش معین بهره‌برداری تقلیدی که هیچ فکر نو و سوالی تازه و تردید در مدل درامد و بهره‌وری از زمین وجود ندارد. نگاه به بیرون از جغرافیای کشور صرفا به کارهای سخت و پست مانند کان کوله یا امور مشابه آن است. کاری که دیگران ایجاد کرده اند و انسان هزاره فقط رایگان یا نیمه رایگان فصلی از سال را به کارگری می‌پردازند. نگاه تازه و مبتنی بر فکر و اندیشه به حوزه اقتصاد وجود نداشته است. ازاینرو، اقتصاد تجارتی که اقتصاد مبتنی بر تفکر و اقتصاد جهانی است و اقتصاد مورد علاقه پیامبر اسلام بوده و لذا خیلی مورد سفارش فراوان دین است، هیچ مورد توجه قرار نگرفته است.

این نگاه تک بعدی و تک ساحتی، انسان هزاره  را خجول ساخته است چرا که تمرین روابط با دنیا نداشته و هرگز چانه زنی را تجربه نکرده است. انسان هزاره در این شرایط، انسان گوشه‌گیر ساخته شده است چرا که وابسته و پایبند به تکه زمین ارثی بوده و آخرت را نیز از همان دریچه جستجو میکرده است. انسان هزاره فاقد تفکر فرامنطقه‌ای و ملی پرورش یافته است چرا که منافع کلان برای او مفهومی نداشته است. وسعت دنیای او «خان» منطقه و فراخنای آخرت نیز در زبان «ملای منطقه» ترسیم می‌شده است. انسان هزاره بسیار و بیش از حد قانع تربیت شده بود چرا که رزق خداوند را مقدر شده و در حد قواره خرمن بدست آمده تصور می‌کرد. در نتیجه، این انسان، از ارتباط با جهان می‌ترسید یا اصلا به آن نمی‌اندیشید. رزق و روزی را در دستان انسان‌های دیگر کره خاکی نمی‌دید و فقر همه جانبه، پهن‌ترین سفره زندگی‌اش بود. باید اشاره کرد که عامل این نکته تنها خود مردم نیست، رهبران فراتر از کوهستان متولد نشده بود تا راهبری‌شان کند. نظام ستم نیز بر مصایب یادشده هزاره‌ها تأثیر فراوان و بلکه اصلی را داشته است.

دوم؛ اقتصاد شهری و هزاره‌ها

در گذشته‌های دورتر شاید حضور هزاره‌ها در تمدن و شهر عالی بوده ولی دوره معاصر، انسان هزاره بهره بسیار کمی از «شهر نشینی» داشت. ازاینرو از دولت‌های جدید کابل نیز سود چندان نمی‌برد. یا بهتر بگویم،‌ حضور به معنی واقعی در دولت نداشت. آنچه این شرایط را سخت‌تر می‌کند، نبود تفکر خروج از این وضعیت بود. لذا کسی به فکر فردا و بازیابی گمشده‌های خود نبود یا خیلی کم به آن می‌اندیشید. عبور از تفکر کوچک کوهستانی و روستایی، فقط با بیرون رفتن از آن  ممکن است. حضور در کوهستان، فقط فرصت اقتصاد همان محیط را می‌دهد نه بیشتر. در نتیجه، اقتصاد مدرن و شهری هزاره‌ها در دوره معاصر با ورود شان به کابل شروع شده است. از مردم ما اقوام ترکمن و قول خویش و جاهای دیگر بهسود زودتر از بقیه وارد شهر کابل شدند. مرحوم نادر الله‌داد که وکیل مردم  دره ترکمن بوده. خودش سرپرستی جوالی‌ها را داشته و اقوامش را به مرور وارد شهر و کار شهری کرده‌است. بهسود نیز به کارهای ابتدایی و روزمره‌گی شهری دست زد چون توان بیش از آن بود و نه تفکر فراتر از آن. لذا نخستین اقتصاد هزاره‌ها در شهر، نانوایی، کار در سماوات و هوتل‌ها، جوالی‌گری، دکانداری، نانوایی کارگری در کمپنی یا گمرک و غیره بود. اما تلاش مردم، اندک اندک آنان را به شکوفایی اقتصادی برد. اوج آن در دوره نجیب الله بود که بدان اشاره خواهیم کرد. بعنوان جمع‌بندی این بخش، گفتنی است، ورود هزاره‌ها به شهر به دلیل قرابت جغرافیایی به شهر یا ناچاری بوده است نه از روی تفکر. عموم مردم از هرجا به شهر نیامدند یا کم آمدند و لذا اقتصاد شهری هزاره‌ها بسیار محدود است و به دلیل محدودیت، شکننده است. این نکته دلیل اصلی محرومیت اقتصادی هزاره‌ها در دوره پس از کنفرانس بُن است. چرا که اقتصاد هنوز به خواست عمومی تبدیل نشده و رهبران با پس زدن اقتصاد، دچار مشکل چندان نشده‌اند.

جایگاه اقتصادی هزاره‌ها از ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۱

با وجود شرایط عمومی که برای هزاره‌ها ترسیم کردیم، انسان هزاره را با هوش اما جزئی نگر و محدود بین باید تعریف کرد. «صداقت» و درست‌کاری و «تلاش» از صفات ذاتی اوست. این صداقت، نگاه او به «علم» را صادقانه و صرفا برای خود علم ساخته است. ازاینرو از روزگار صدارت داکتر یوسف که اجازه یافتند پاسپورت بگیرند، شروع به تکاپوی دنیای تازه کردند. اما بسیار محدود و صرفا حوزه دینی را شامل می‌شد و عمده مسافرت مردم، سفرهای گروهی و پرهزینه زیارتی بود که فاقد پشتوانه علمی و دینی و ناسازگار با نیازهای زندگی شان بود. سفرهای گروهی و کاروانهای گسترده، هیچ تغییری در زندگی آنها ایجاد نمی‌کرد. انقلاب ۱۹۷۹ اما نقطه عطف بود و دیوار «دولت» شکست. سیل کارگر ساده به کشورهای همسایه رو آوردند. اما باز هم نان را در قدرت بازو و مقدار ریختن عرق، جستجو می‌کردند. و کمتر به اقتصاد مبتنی به تفکر و اندیشه توجه می‌شد.

به مرور در داخل کشور، بخصوص در عصر داکتر نجیب الله کسانی مانند اقاى کشتمند به رده‌های بالای حکومتی رسیدند، طرح‌های کلان برای مردم‌شان خواب دیدند و به اجرا گذاشتند. با این وجود، کارکرد کمی داشتند چرا که عموم مردم آنان را درک نمی‌کردند و بسا که با کافر خواندن‌شان مانع موفقیت هرچند اندک شان می‌شدند. با این وجود هزاره اندک کابل، در آن روزگار موفقیت‌های خوبی داشت؛ نگاه تبعیض آمیز رو به کاهش رفته بود یا چندان وجود نداشت. در کابینه رجال برجسته و خوبی داشتیم. هزاره ها نیز با خصلت سخت کوشی شان رو به رشد رفتند. هزاره‌های ترکمن به قطب صنایع قطعات ماشین تبدیل شدند. نگاه اقوام دیگر به هزاره ها رو به بهبود رفت لذا ازدواج هزاره‌ها با غیر هزاره‌ها به امر عادی تبدیل شد. چون آن نگاه تحقیر آمیز از بین رفته بود. علت این اقبال به هزاره‌ها، قطعا رشد اقتصاد هزاره‌ها بود که در این دوره کوتاه اتفاق افتاد. چرا که در اواخر حکومت داکتر نجیب شاید نصف جواز شرکت‌هاى تجارتى برا ی مردم محروم ما صادر شده  بود. آقاى کشتمند و هم‌کارانش  شرکت سهامى کوهساران را راه‌اندازی و حمایت کردند. شرکتی که درآن، هفتصد و پنجاه تاجر هزاره زیر یک سقف جمع شدند و آن را به وجود آوردند. این مجموعه، تولید عسل و خیلی از تولیدات دیگر داشتند و عملا به یک شرکت بسیار کلان و مؤثر در کشور تبدیل شده بود. گرچند سوگمندانه عاقبت خوب نداشت و سرمایه‌های مردم توسط بعضی از دولتی‌های مردم ما حیف ومیل شد.

شرکت سهامى دره ترکمن، شرکت مهم دیگر بود که کفش سپورتی تولید می‌کرد. شرکت ملی پلاستیک از حاج عوض و کسان دیگر بود. شرکت معروف بوت آهو که زیر لیسنس آلمان اما در اختیار سیداقبال و ییلاقی‌ها از مردم ما بود. شرکت مارشال را داشتیم که از مردم قزلباش بود. و دهها مورد دیگر را در این دوران مردم ما تهداب‌گزارى کردند. در هرصورت، سهم مردم ما در اقتصاد تجارتی و کلان کشور، قابل توجه و تأثیر گذار بود.

برای توضیح بیشتر گفتنی است، در آن روزگار، اقتصاد مافیایی امروزه نبود. لذا تاجر مجبور نبود یک شخص سیاسی را بعنوان حامی خود داشته باشد. اقتصاد آن عصر بیشتر اقتصاد مختلط بود؛ به این معنی که نگاه کمونیستی بعنوان یک دیدگاه کاملا مسلط نبود بلکه کلیات و مواد عمومی مایحتاج مردم را دولت تأمین می‌کرد اما بقیه امور اقتصاد، آزاد بود و نقش مردم و مالکیت خصوصی به خوبی و شاید بتوان گفت تاحدی عادلانه در جریان بود.

نکته‌ای که حایز اهمیت است، نوع درک زمانه توسط رهبران مردم است؛ در آن زمان، رهبران راه یافته به کابینه، تنها در انبار کاه سیاست گم نشدند بلکه اقتصاد را هم دیدند و دستیابی به آنرا تا سطوح عالیه برای مردم خود به اجرا گذاشتند. به گونه کمرنگ‌تر البته این رویه بعدها نیز بصورتی ادامه یافت چنانکه در زمان استاد مزارى، در شرایطی‌که غرب کابل محاصره بود و مشکلات زیاد اقتصادى دامنگیر ایشان و حزب بود، به تاجران مردم ما مثل حاج انور رضایی و حاجی محراب و کسان زیاد دیگر کمک مالی می‌کرد تا مایحتاج مردم مارا از جای دیگر وارد کنند. شهید مزاری یک نگاه باز داشت و در حوزه اقتصاد نیز در حد توان خود و آن شرایط، توجه داشت. از دیگر رهبران هزاره، صادقی نیلی است، کاری به تفکر و حزبش نداریم اما بزور یا با رضایت، کاشتن نهال بادام تحول و کشیدن جوی تغییر را بر مردم دایکندی ما اجرا کرد و زندگی مردم را ارتقا داد. در هر صورت، نگاه سران هزاره نسبت به حوزه اقتصاد، موفقیت‌های فراوان برای مردم به ارمغان آورد. اما باز گفتنی است، دستیابی به اقتصاد  مدرن و مبتنی بر تفکر هنوز به یک خواست عمومی کل هزاره‌ها تبدیل نشده بود.

از ۲۰۰۱ به اینسو؛ بازگشت به پیش از انقلاب

سقوط طالبان و شروع عصر دموکراسی اما زمان دیگری است. فرصت‌هایی که این دوران آفرید، در تاریخ بی‌بدیل بوده است. اما عموم مردم ما چنانکه گفته شد، فاقد تفکر اقتصاد کلان بودند. ازاینرو جستجو برای نان، فقط فردی و به اندازه نیاز شبانه هر فرد بود و سوگمندانه باید گفت: سهم مردم ما از سرمایه‌های کلان این عصر تقریبا هیچ است. لازم می‌دانم این مسأله را منصفانه به خوانش بگیرم و نارسایی‌ها و علل آن را عادلانه طرح و بررسی کنم. لازم به تذکر می‌دانم، هدف،‌ یافتن راه‌حل است نه ابراز احساسات. ازاینرو انتقاد از فرد یا جریان به معنی بیان واقعیت است نه دشمنی چنانکه تمجید از جایی به معنی آن است که حق را به حق‌دار داده باشیم و تعادل وجدانی و عقلانی را  وظیفه همگانی برای اصلاح جامعه است را رعایت کرده باشیم.

الف) مردم و اقتصاد

مردم هزاره عموما تجربه اقتصادی ندارند. هرچند زحمت‌کش ترین مردم اند اما کارگری، گلیم‌بافی یا زمین‌داری و مالداری آنهم بصورت محدود و متکی به تکه زمین ارثی را نباید اقتصاد پنداشت. منظور این است که از اقتصاد متکی به فکر بی‌بهره‌اند و از دستیابی به کانالهای اقتصاد مدرن بی‌بهره‌اند. لذا از ثمرات اقتصاد محروم اند. چرا که اقتصاد تنها نان نیست. اقتصاد، ارتباط با جهان است. اقتصاد، فهم زبان دیگران و تقسیم نیاز با انسان‌های جوامع دیگر است. اقتصاد، آدرس یک فرد و جامعه است تا از این زاویه، یک انسان یا یک جامعه، مورد شناخت جهانیان واقع شود و مورد توجه قرار گیرد. وابستگی کامل نسل پیشین هزاره به زمین ارثی و قناعت به آن، احتیاج به ارتباط با جهان را در میان آنها کمرنگ کرده است. ستم‌های جامع سیاسی، اجتماعی و دینی این مشکله را در میان آنها چند برابر ساخته است. ازاینرو از مردم توقع نمی‌رود در این فرصت چند دهه پر از هیاهو، روابط گسترده با جهان و ورود به دنیای اقتصاد مدرن را تجربه کنند. حتی تصور نمی‌رود به فکر این مسائل باشد. عمده توقع، از رهبران آنان است تا مدیریت شان کنند که در همه جوامع این توقع وجود دارد. البته ورود به دنیای اقتصاد در دو دهه اخیر اگر بصورت محدود وجود دارد ناشی از گرایش عمومی نیست بلکه همگی ناشی از استعداد یا تلاش شخصی است. به همین خاطر کارکرد قوی ندارد؛ تعداد محدود تاجران نه پشتوانه سیاست اند نه دانش و توسعه. بلکه به دلیل محدودیت و نیز اقتصاد مافیایی، وابسته سیاست اند که روز به روز بر محدودتر شدن اقتصاد می‌انجامد.

ب) رهبران و اقتصاد

مطابق آنچه نسبت به مردم گفتیم، انتظار نمی‌رود مردم بعنوان یکی از عناصر جامعه، باعث تحول در این حوزه شوند. به عبارت دیگر، نیاز شدید به مدیریت جامعه است. این مدیریت می‌تواند از ناحیه تحصیل‌کردگان باشد که در باب آنها صحبت خواهیم کرد. و می‌تواند بخاطر تأثیرات فرهنگی باشد که در این خصوص نیز مشکل وجود دارد. چرا که نه بخش خاص فرهنگ (دین) و نه فرهنگ با تعریف عام، گره‌گشا نیست یا بسیار زمان‌بر است. عمده توجه بر رهبران مردم است؛ کسانی که عملا سرنوشت مردم در دست آنها است و از آدرس مردم به چوکی قدرت رسیده‌اند.  در خصوص رهبران، نکاتی گفتنی است:

اول؛ رهبران این عصر، پروردگان محیط آموزشی نسل پیشین هزاره‌ها هستند. نسل پیشین هزاره یا به دانشگاه و محیط‌های علمی دیگر راه نداشتند یا بسیار اندک راه یافتند. ازاینرو نمی‌توان اینها را یا نسل پیشین را متهم کرد که چرا «ملا» هستند. یا نسل پیشین چرا فقط ملا پرورش داده اند؟ چرا که این نکته بسان جبر تاریخی بر مردم ما جاری شده و راه دیگر نبوده یا بسیار محدود بوده است. گذشته ازاین، در جامعه سنتی ما و مخصوصا متدینین سنتی ما فرصت رشد و بالندگی برای تحصیل‌کرده‌های مراکز دیگر نداده است. در هرصورت، چه بخواهیم یانخواهیم، رهبران ما از ۲۰۰۱ به اینسو عمدتا ملاها هستند. از رهبرانی که صرفا «ملا» هستند، انتظار نباید داشت، بسان یک شخص آکادمیک اقتصادی یا سیاسی یا حقوقی، برنامه ریزی داشته باشد یا برنامه ریزی کلان را درک کنند.

دوم؛ عمده ملاها مشوره گرا نیستند. ازاینرو کمتر از توانایی‌ها بهره می‌برند. چارچوب ذهن آنها ثابت است؛ سیاست را از زاویه سرمنبر و سخنرانی و فرمایش یکطرفه می‌بینند و نگاه یکطرفه، به معنی حذف دیگران و ندیدن زوایای تازه و نیازهای جدید است بلکه بدتر ازاین، حتی زوایای تازه را دشمن خود می‌پندارند و برعلیه آن موضع می‌گیرند و باعث کندی جریان پیشرفت می‌شوند. نکته دیگر اینکه همه‌ی رهبران، فرزندان کوهستان هستند. لذا تفکر کوهستانی با همان مرزهای فراوان جغرافیایی و تنگناها هنوز در زندگی و منش آنها جاری است. به همین خاطر است هرگز نتوانسته‌اند از قالب‌های اجتماعی یا فکری که برای خود می‌سازند، بیرون بیایند و در سایه آنان، هزاره‌ها نیز رشد نکرده و همچنان کوهستانی باقی مانده اند. ارتباط بیرونی رهبران و مردم تفاوت زیادی نکرده است؛ اقتصاد هزاره عمدتا متکی به جیب خود هزاره است. محل سکونت، محل کار ارتباطات و خلاصه جهان‌بینی هر هزاره به دنیای خود هزاره ختم می‌شود. این عدم مدیریت و نگشودن دنیای تازه برای مردم، تقصیر رهبران است.

سوم؛ چه قبول کنیم یا نکنیم، رهبران فعلی مناسب دنیای فعلی نبوده و نیستند. یا به این دلیل که درکی از اقتصاد جمعی ندارند یا به این دلیل که اقتصاد جمعی و مدرن را می فهمند اما از آن می‌ترسند لذا مانع آن می‌شوند. و سوگمندانه باید گفت؛ گزینه دوم بسیار به مشاهده افتاده است. بجای اینکه تجار و بنگاه‌های اقتصادی را حمایت کنند، به تخریب یا فراموشی آنها همت گمارده اند. نهایتا؛ اگر ارتباطی بوده، ازباب رابطه سود دو طرفه بوده نه بر اساس منافع کلان ملت.  از روزگاری که نشست بُن شکل گرفت و پای مستقیم غرب را به افغانستان باز کرد، اقتصاد آزاد بگونه‌ِی غیر قابل پیش‌بینی و بدون آمادگی وارد کشور شد. در افغانستان اما اقتصاد آزاد به معنی شکل‌گیری مافیای اقتصادی است. زیرا دنیایی است که قانون، وجدان جمعی، اقتدار دولت عملا وجود ندارد تا منافع افراد را کنترل کند. ازاینرو اقتصاد عملا به دست افراد خاص با پشتوانه سیاسی اند. در کلیه‌ی اقوام هموطن غیر هزاره، سیاست و اقتصاد مسیر جدایی ناپذیر را انتخاب کرده اند و هردو، خوب همدیگر را درک می‌کنند ازاینرو هردو موفق عمل کرده اند. موفقیت‌شان ازآنروست که اقتصاد مافیایی، نیاز شدید به حمایت سیاست است و سیاست، همواره نیازمند پشتوانه است. وچون پشتوانه قانون  و پشتوانه مردمی در افغانستان ضعیف است، اقتصاد، پشتوانه بسیار عالی برای سیاست است. اما در جامعه هزاره، سیاست فقط متکی بر ذهن ملایی و شعار و سخنرانی است. نه «مردم» مورد مدیریت کلان واقع شده اند و نه اقتصاد مورد توجه قرار گرفته است. ازاینرو عملا اقتصاد به دست ما نیست  و رهبران ومردم ما از آن محروم اند. دراین شرایط رهبران نیز مدام بجای تکیه به بیرون و جوامع دیگر، به سمت «مردم» و کوهستان می‌خزند و شاهد هستیم که مدام در حال عقب نشینی هستیم و روز به روز در حال کوچک شدن.

چهارم؛ در عصر پس از طالبان، سرمایه و ثروت‌های کلانی وارد افغانستان شد و نیز در افغانستان ثروت‌های کلان ساخته شد اما سهم هزاره‌ها در حکم هیچ است. بدون تعارف، هیچ! هیچ شهرکی در هزارجات ساخته نشد، سرکی که ارزش استراتیژیک داشته باشد نیست  بدبختانه، ارتباط اقتصادی هزاره‌ها با دنیای بیرون نیز بر قرار نشد. کچالوی بامیان، گیاهان دارویی هزارجات، عسل هزارجات، سیب زردالو ولایتهای میدان غزنی و… همچنان باید با قیمت هیچ، به دست تجاران  برسد تا سود اصلی را آنها بردارند. در واردات نیز  سهم ما ناچیز  است. بعبارت روشن‌تر، صادرات هزاره‌جات باید با ارزان‌ترین قیمت از هزارجات خارج شود تا منافع تجاران و واسطه‌ها تأمین شود. از طرف دیگر، هزاره‌ها آخرین خریدار کالای وارداتی‌اند. و باید آنرا با بالا ترین قیمت خریداری کنند تا سود واردگنندگان تأمین شود. واین دقیقا به معنی این است که مدام توان اقتصادی هزاره‌ها رو به پایین برود. انسان هزاره باید کارگر کشورهای دیگر باشد تا خریدار کالای وارداتی باشد. یعنی عملا تکرار تاریخ بر هزاره‌ها. دراین شرایط، چه کسی باید دست به کار شود و از تولیدات مردم و از تاجران مردم حمایت کند؟ جز رهبران؟ سوگمندانه، رهبران فعلی هیچ در این خصوص فکر و برنامه‌ای ندارند و بلکه در مواردی، مانع فکر خاصی در این موارد می‌شوند.

پنجم؛ مکررا در صفحات قبل اشاره شد که اقتصاد صرفا یک کار مادی نیست. اقتصاد ابزاری برای شناختن دنیا و شناخته شدن در دنیاست. عامل فهم دنیا و فهماندن به دنیاست. عامل قرار گرفتن یک ملت در مسیر رفت و آمد تجارت یعنی قرار گرفتن در مسیر آب حیات و رفاه اجتماعی است  . اقتصاد، به یک جامعه اقتدار می‌بخشد، سیاست را مانند موم در دست رهبران یک جامعه قرار می‌دهد. اقتصاد به افراد و جامعه جرأت اظهار وجود می‌دهد. به یک جامعه اعتبار و شخصیت والا می‌بخشد. این یک واقعیت است. اما این ابزار، هرگز مورد توجه رهبران نبوده است. پس جامعه همچنان خجول و گوشه نشین است. مردم همچنان در کوچه‌های تنگ و خاکی می‌زیند. اقتدار عملا وجود ندارد نه در فرد و نه در کل مردم. جایگاه سیاسی و اجتماعی مردم سقوط کرده است. این نتیجه یک غفلت بسیار بزرگ است که انجام شده و مدام به غفلت ادامه داده می‌شود. تمام مرزها و گمرکات از وجودما خالی است. نه در صادرات حضور داریم و نه واردات‌،شناخت از  شاهرگهای اقتصادی‌کشور نداریم . هیچ از ظرافت‌ها و مسائل جهانی مربوط به اقتصاد، اطلاعی نداریم. چون حضور نداریم. این نادانی‌های ما تا کی ادامه یابد؟ بسیار به صراحت گفتنی است که: حفظ موقعیت‌های بالای سیاسی، برای مردم ما بسیار سخت است. اما دستیابی به موقعیت های ممتاز اقتصادی چنین نیست. چون فضای کلانی است و جا برای همه نیز هست. هرکس به اندازه توان و استعدادش می‌تواند سهم بگیرد. اما کدام یک از رهبران این نکته را درک میکند؟ و تاکی این غفلت ادامه یابد؟ در نتیجه، جایگاه رهبران در مدیریت اقتصادی بسیار بی بدیل بوده اما هرگز از این جایگاه استفاده نکرده اند.

ج) دانشگاهیان و اقتصاد

سابقه حضور هزاره‌هادر دانشگاه، با وجود عمر ۹۰ ساله دانشگاه در افغانستان بسیار کم است. از اواخر عصر ظاهرشاه بسیار اندکی از هزاره‌ها به دانشگاه راه یافتند. اما غالبا در مسیر بقیه دانشگاهیان بعنوان روشنفکر یا بنام‌های مختلف دیگر، جایگاه چندان و درخور در جامعه نیافته است. با این وجود، در عصر داکترنجیب‌الله چنانکه اشاره شد، تأثیرات خوبی داشتند. اما عمده بحث دانشگاهیان از ۲۰۰۱ به اینسو است. واقعیت این است که دانشگاهیان، فرزندان پدران فقیر اند. پدرانی که گرسنه خوابیده‌اند و فرزندان شان را برای تحصیل فرستاده‌اند. دراین شرایط، شایسته متنفذان و مخصوصا رهبران بود که اقتصاد دانشجویان را از تحصیل شان جدا می‌کرد. به آنها فهمانده می‌شد که مسیر اقتصاد و تحصیل یکی نیست ازاینرو جوانان باید از سنین زودتر شروع به فعالیت اقتصادی می‌کردند ولو بسیار کوچک. تا امروزه با انبوهی از جوانان تحصیل کرده اما فاقد توانایی و مهارت و با جیب‌های خالی مواجه نمی‌شدیم. در نتیجه، عمده دانشگاهیان در میان راه مانده اند؛ پشتوانه آنها پدران و مادران پیر و آینده‌شان مسیر مبهم و تاریک است. ترس بزرگ آن است که «ناامیدی» بر نسل جوان ما رو نیاورد و خدای نکرده دوباره به مردمی تبدیل شویم که «جوالی» و «شاگرد سماوات» تولید کند،یاسیل‌اسا‌ به جاده های مهاجرات‌اجباری‌روان شویم .

د) دین و اقتصاد

رویکرد دین اسلام به اقتصاد بسیار جالب است. تشویق به انفاق، صدقه و غیره و نیز واجب کردن خمس و زکات و کفارات همگی برای تکافل اجتماعی است. تا همه ثروتمندان در ارتقای اقتصاد نیازمندان سهم داشته باشند و این سهم‌گیری شان عبادت به شمار می‌رود. در قران سوره حشر، خداوند متعال اموال عمومی را برای خدا و رسول و یتیمان و بیچارگان و درماندگان قرار داده است. و تأکید میکند که این کار برای آن است که تمام ثروت‌ها در اختیار یک عده خاص نباشد و همه آحاد جامعه از مواهب مالی کشور بهره‌مند باشند. در تاریخ نیز نمونه‌های گفته شده که حاکمی، به والی دستور داده، خراج آن منطقه را بین فقیران آن منطقه تقسیم کن! ولی والی در جواب گفته است که در این ولایت فقیر نمانده است! این به معنای تکافل اجتماعی همه مسلمانان است. اگر زکات و خمس و غیره درست مدیریت شود، عملا فقیر و بیکار در جامعه نمی‌ماند. سوگمندانه، کلیه مواهب و هزینه‌های مذهبی فاقد مدیریت لازم اند. اینکه بیوت مراجع چه نقشی در بهبود وضعیت فلک زده مردم دارند؟ اصلا روشن نیست با وجودی‌که همه منابع مالی دینی به نهاد مرجعیت سرازیر می‌شود. اگر این نهاد برای مردم فقیر و یتیم،‌ سهمی قائل نیست، حد اقل می‌تواند مجرای مورد اطمینان برای شناسایی درماندگان به ثروتمندان باشند یا برنامه‌های مشورتی و آموزشی برای مدیریت و بهبود اقتصاد فقیران جامعه داشته باشند. اما آنچه امروزه می‌بینیم، بیوت مراجع کاملا شرایط ایستا و ناسازگار با جامعه دارند. انتظار می‌رود این نهاد تکانی به خود بدهد و حرکت متفاوت از گذشته را آغاز کند.

راه‌حل‌ها

گرچند برنامه ریزی برای بهبود وضعیت اقتصادی نیازمند کارهای طولانی مدت و میان مدت و برنامه‌ریزی همه جانبه است ولی عجالتا، نکاتی یاد آوری می‌شود:

در وهله‌ی نخست  کمیسیونی متشکل از اقتصاددانان، نخبگان، افراد موفق، دلسوز و کار آزموده تشکیل شود، تا آن‌ها روی موارد ذیل برنامه‌ریزی کنند:

‎١-ایجاد یک کمیسون مقتدر حمایتى و دفاعى که در ترکیب آن افراد توان‌مند و با پوزیشن‌هاى کلان دولتى حتى خود رهبران و حقوق‌دانان نخبه، با جلسات منظم و رسیدگى به شکایات و معضلات  قشر بازار و سرمایه دار، حامی مردم شوند  .

‎ ٢- تشکیل موسسات مالى در قالب با‌نک‌ها و موسسات خدمات  پولى و شرکت‌هاى بیمه .

‎٣- سرمایه‌گذارى و تشبث در اصناف پردرآمد و سودده مانند احداث ورزش‌گاه‌ها و شرکت‌های تولیدی نساجی لباس و موادخوراکه، تحت لایسنس برند‌هاى معروف دنیا و یا تهیه و تولید براى کمپنى‌هاى بزرگ، مشابه تجربه موفق کشور بنگلادیش، چون کشور بنگلادیش تولیداتش را با مارک‌هاى معروف دنیا انجام میدهد ازاینرو بزرگترین و معروف‌ترین برند لباس در کشور بنگلادیش تولید می‌شود وبه این سبب  میلیون‌ها بنگلادیشى صاحب شغل و سرمایه شده اند.

‎۴- تشکیل فوندیشن (موسسه خیریه)   زیر هر نام و عنوان به هدف رسیده گى براى مردم بى‌بضاعت وایجاد شغل‌هاى خانه‌گى و کوچک در مناطق محروم براى قشر ضعیف و نیز تلاش برای انکشاف صنایع دستی سنتی و جدید در هزارجات و ایجاد ارتباط بین تولید کنندگان و خریداران در سراسر دنیا و انتقال بی واسطه یا کم واسطه این کالاها به دست خریداران.

‎۵- ایجاد صندوق صدقات و نذورات و پخش آن در سطح کل مردم مخصوصا کابل و خارج از کشور به شکل دخلک‌هاى صدقه و تبلیغ و آگاهى‌دهى براى تمام اقشار مردم به خاطر تقویت صندوق  و هزینه کردن پول‌هاى جمع آورى شده در راستاى تقویت معارف درسى اطفال و جوانان براى تحصیلات در خارج و داخل کشور .

‎۶ ـ   راه‌اندازى موسسات تولیدى از قبیل دام‌دارى، توسعه و میکانیزه کردن زراعت، قالین‌بافى، نخ‌ریسى و تقویت شغل‌هاى محلى وسنتى وغیره .

‎۷- مارکیتینگ و لابیینگ توسط  افراد شایسته مردم در خارج از کشور به خاطر آگاهى دهى و دست‌یابی مردم به معادن بکر و دست نخورده‌ی کشور .

‎۸- ارتباط و تبادل  ظرفیت‌هاى اقتصادى مردم در خارج کشور و مردم داخل به مثابه یک پل ارتباطى به هدف تبادل تجربه و حمایت مالى ازهم‌دیگر .

‎۹- ایجاد شرکت‌هاى سهامى تولیدى، زراعتى، تجارتى در بین اقوام و مناطق مختلف و تقویت روحیه رقابت‌هاى سالم و سازنده .

‎۱۰- ظرفیت‌سازى اقتصادى در قالب شرکت‌هاى بزرگ و کوچک سهامى تحت حمایه بزرگان در داواطلبى‌ها و قرارداد هاى کلان  در حال انجام  کشور.

۱۱- راه اندازى برنامه‌های قرضه‌هاى کوچک بدون سود براى طبقه ضعیف و تقویت اقتصاد عمومى مردم از بودجه قشر سرمایه‌دار و یا دولت یا کشورهاى دونر وعلاقه‌مند، مثل موسسه اویپک امریکا و ده‌ها  و صد ها موسسات خارجی که با یک برنامه و پلان مشخص و مدون از قبل ساخته شده حاضر اند  پول بدون تکتانه (سود/ ربا) در اختیار موسسات تولیدى و ارتقاى ظرفیت هاى اقتصادى قرار بدهند .

‎۱۲- قراد داد و ایجاد شغل براى قشر ضعیف و کارگر با کشورهاى که نیاز به کارگران ساده دارند؛ مانند کشور استرالیا و کشورهاى حاشیه خلیج و صدها کمپنى خارج از کشور .

‎۱۳- راه اندازى موسسات آموزشی و تربیوى و ظرفیت‌سازى تجارتى و تولیدى و آگاهى دهى عمومى و انتقال تجربه و آموزش  سرمایه‌دار شدن  به  قشرضعیف مردم و نگاه رفاهى از شهر به روستا .

‎و ده‌ها مورد دیگر که  این مقال گنجایشش را ندارد. و این خلاصه‌ى از طرح های قابل اجرا بود که بیان شد البته دهها مورد دیگر هم هست که مکتوب شده و به مرور زمان در اختیار مردم عزیز قرار داده خواهد شد.

‎خلاصه اینکه:

تمام موارد گفته شده و نگفته، عملی خواهد شد. صدای جوانان را باید شنید، درد مردم را باید حس کرد. اگر در دنیای سیاست، امکان جمع کردن مردم زیر یک سقف و چتر «بابه مزاری» ممکن است، آنهم بخاطر منافع فردی، جمع کردن مردم بر یک محور بخاطر منافع کلان خود مردم بصورت قطع، شدنی است. کافی است نگاه سران، از بالا به پاین نباشد و مردم را مورد توجه قرار دهند و فرصت‌های اندک باقی مانده را هدر ندهند، و بیشتر ازین مردم خود را‌متملق و گدا تربیت نکنیم.یا حد اقل نتیجه اینکه  افکار جوانان را از فضای مسموم سیاسی به سمت اموزش اقتصاد مدرن جهت بدهیم  .

لازم به تکرار می‌دانم که راه برون رفت از چالش‌های فعلی که فراراه مردم ما قرار دارد، فقط “تقویه بنیه اقتصادی” آنها است. از تمام دلسوزان، تحصیلکردگان و آگاهان مردم می‌خواهم قدم پیش بگذارند و پیش از آنکه فرصت‌ها به کلی از دست برود، کاری انجام دهند، اما نه کار فردی. چرا که حل مشکل جامعه با نگاه جامع و همه جانبه است که با کار گروهی و تیمی قابل حل است و یا حد اقل جوانان ،که سرمایه اصلى مردم ما است را از لحاظ فکری از سیاست هاى مسموم پر درد رنج به سمت یک اصل فراموش‌شده بنام اقتصاد تغیر مسیر داد و یک تحول فکرى را کلید زد .  به امید روزی که همه به فکر هم باشیم.

لینک اصلی: http://www.rasad.af/1398/04/18/hazara-ecomnomi/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از خبرگزاری رصد

آخرین خبر ها:

Loading