بازتاب نیوز

آيا خليل‌زاد با چالش جديدي روبرو خواهد شد؟ نورالله ولی‌زاده

٢٣ سرطان ١٣٩٨ روزنامه آرمان ملی

 

نورالله ولی‌زاده

سفر خليل‌زاد به چين را بسياري از ناظران فصل جديدي در مذاکرات صلح عنوان کرده‌اند. به نظر مي‌رسد که خليل‌زاد به توافقات مقدماتي با طالبان دست يافته که به اين ترتيب مرحله اول مذاکرات به پايان رسيده است. گام بعدي مي‌تواند توافق با روسيه، چين و پاکستان باشد. در واقع، جلب حمايت اين سه کشور، بخش عمده مذاکرات صلح پنداشته مي‌شود. بايد اين سه کشور، به توافق صلحي که بين طالبان و امريکا بدست مي‌آيد، رضايت نشان دهند.

وزارت امور خارجه امريکا در اعلاميه‌يي گفته که روسيه و چين به اين باوراند که پاکستان در روند صلح افغانستان نقش عمده دارد. اين گفته‌ها در پايان سفر خليل‌زاد به چين مطرح شده است. آقاي خليل‌زاد در سفرش به چين با نماينده‌گان روسيه، چين و پاکستان ديدار داشت.

آيا پاکستان واقعاً در روند صلح افغانستان نقش عمده دارد؟ به اين پرسش دو پاسخ وجود دارد. برخي از ناظرين به اين باورند که پاکستان اکنون نقش تعيين کننده خود را در اين زمينه از دست داده است، اما روسيه و چين بر اهميت اين نقش تاکيد کرده‌اند. اين تاکيد مي‌تواند دوگونه تعبير شود:يکي، اين‌که اين رهيافتِ چين و روسيه متکي به شواهد و دلايل محکم است. دوم، اين‌که روسيه و چين با امريکا ديپلوماسي مي‌کنند و مي‌دانند که نقش«اعطايي» به پاکستان چنداني‌که گفته شده، مهم نيست.

اين‌که روسيه و چين برچه اساسي به اين باور رسيده‌اند که نقش پاکستان در صلح افغانستان مهم است، يک پرسش است، اما ارجاع روسيه و چين به پاکستان پرسش‌هاي  ديگري را بر مي‌انگيزد؟ آيا روسيه و چين با درک اين‌که پاکستان حاضر به همکاري در روند صلح نخواهد شد، به هدف سبوتاژ روند صلح بر اهميت نقش اين کشور تاکيد کرده‌اند؟ آيا اين تاکيد نتيجه ديپلوماسي فعال پاکستان بوده که روسيه و چين را مجاب به اتخاذ چنين موضعي کرده؟ آيا روسيه و چين از تاکيد برنقش پاکستان، بيشتر اهداف بزرگ منطقه‌يي را دنبال مي‌کنند که هدف اصلي آن ايجاد يک اتحاد بزرگ و مستحکم منطقه‌يي عليه حضور امريکا در منطقه است؟ آيا روسيه و چين با هدف تسهيل روند صلح، از داعيه‌هاي بزرگ منطقه‌يي در محور تقابل با امريکا پا پس گذاشته و با ارجاع به پاکستان، خواسته‌اند که مشکل به شکل اساسي حل شود؟

هر تعبير و تفسيري که از اين رويکرد روسيه و چين مطرح شود، برجسته دانسته شدن نقش پاکستان در روند صلح افغانستان از سوي روسيه و چين در واقع تا حدودي مي‌تواند به معناي برگشت دادن روند صلح به يک دوره گذشته باشد که در اين دوره پاکستان حاضر به همکاري صادقانه با دولت افغانستان در تأمين صلح نشد. اين دوره را مي‌توان از نظر زماني بيش از يک دهه تعريف کرد. از سال 2008 به اين طرف که تلاش‌هاي صلح به صورت جدي آغاز و دنبال شد، يکي از رهيافت‌ها همين بوده که پاکستان نقش محوري در روند صلح دارد و بايد حمايت اين کشور از روند صلح جلب شود. پاکستاني‌ها نيز همواره مدعي همکاري شده‌اند، اما در عوض از سوي مقام‌هاي دولت افغانستان متهم به عدم همکاري در اين زمينه شده‌اند.

شايد خليل‌زاد پاسخ دقيق پرسش‌هاي فوق را بداند يا شايد نداند، اما تاکيد روسيه و چين بر نقش محوري پاکستان مي‌تواند آغاز يک دور جديد پرچالش در ماموريت صلح خليل‌زاد باشد. شايد خليل‌زاد پاسخ برخي از پرسش‌هاي فوق را در جريان گفت‌وگو با پاکستاني‌ها پيدا کند. شايد زمان زياد ديگري صرف قانع ساختن پاکستان شود، يا شايد چنان‌که در پرسش اخير مطرح شد، اين‌بار احاله موضوع به پاکستان به معناي توافق طرفين بزرگ براي حل قضيه باشد. چنان‌که گفته شد، برخي از ناظران به اين باورند که پاکستان نقش عمده و سرنوشت ساز خود در اجراي مانورهاي بزرگ سياسي در منطقه را از دست داده و اکنون روسيه و چين منحيث دو رقيب سنتي امريکا نقش تعيين کننده دارند.

مي‌توان گفت که تاحدودي خليل‌زاد تلاش کرده که بدون در نظر داشت اهميت نقش پاکستان در روند صلح، اين روند را مديريت کند و به نتيجه برساند. برگزاري نشست‌هاي خليل‌زاد با طالبان در قطر به همين معنا است. پاکستاني‌ها از پيشرفت مذاکرات پشت پرده در قطر بين طالبان و امريکا چندان خشنود نيستند و نگراني دارند از اين‌که اين مذاکرات به نتايجي خلاف ميل و منافع پاکستان منتهي نشود. از اين جهت، اگر روسيه وچين بر اين موضع پافشاري کنند که حتماً بايد صلح افغانستان از دهليز پاکستان بگذرد، مي‌تواند براي امريکايي‌ها چالش آفرين باشد.

البته در اين شکي نيست که پاکستان نفوذ و تسلط زيادي بر طالبان دارد. در واقع طالبان هم ظهور خود را، هم به قدرت رسيدن خود را و هم بقاياي خود را بعد از سال 2001 تا کنون مديون پاکستاني‌ها اند. اين دين صرفاً از بعد اخلاقي مطرح نيست بلکه از نظر تخنيکي و اداري و سياسي نيز قابل محاسبه است. سيستم طالبان همگي يک سيستم پاکستاني است و استخبارات پاکستان اشراف و نفوذ تعيين کننده‌يي در مسيردهي طالبان دارد و اين توانايي را نيز دارد که چهره‌هاي مخالف خود را در درون رهبري طالبان به سهولت تعويض و يا حتا نابود کند. چنان‌که در مورد مرگ مرموز ملاعمر و ملامنصر رهبران پيشين طالبان، پاکستان مظنون است. گفته مي‌شود که آنان خلاف ميل پاکستان تمايل به مذاکره داشتند که از ميان برداشته شدند.

اما با اين وجود، ناديده گرفتن پاکستان و يا کم‌رنگ دانستن نقش پاکستان براي امريکايي‌ها و کشورهاي مقتدر ديگر منطقه ناممکن نيست. اگر بين روسيه و چين و امريکا رقابت وجود نداشته باشد، اين سه کشور مي‌توانند به اندازه کافي پاکستان را در روندهاي سياسي افغانستان کم نقش بسازند. اما رقابت موجود ميان اين سه کشور سبب شده که پاکستان به گونه‌يي در نقش يک بازيگر نيابتي عمل کند. پاکستاني‌ها، چنان‌که در زمان اشغال نظامي افغانستان توسط روس‌ها در يک نقش نيابتي به نيابت از امريکا و ناتو عليه روسيه به سازماندهي گروه‌هاي جهادي پرداختند، اکنون مي‌خواهند که در يک  نقش وارونه به نيابت از روسيه و چين عليه امريکا بجنگند و از طرف‌هاي مختلف امتيازگيري کنند. پاکستاني‌ها زمينه تماس طالبان با روسيه و چين را فراهم ساختند و اين امر باعث شد که امريکايي‌ها مذاکره با طالبان را جدي بگيرند.

خوش‌بينانه تحليل مي‌تواند اين باشد که روسيه و چين با تأييد توافقاتي که بين طالبان و امريکا صورت گرفته، با محوري خواندن نقش پاکستان، زمينه همکاري پاکستان در روند صلح را فراهم بسازند. به تعبير ديگر اين دو کشور، بخواهند تا با ارجاع پرونده صلح به پاکستان، براي اين کشور اتوريته سياسي در محافل غربي ايجاد کنند و زمينه را طوري مساعد بسازند که پاکستان در نهايت پاي توافق صلح منحيث ختم پروژه جنگ در افغانستان امضا کند. اين کار، محور منطقه يي روسيه و چين و پاکستان را نيز تقويت مي‌کند. اما اين در صورتي است که امريکايي‌ها توانسته باشند، رضايت روسيه و چين را جلب کرده باشند. اما جلب رضايت روسيه و چين ساده به نظر نمي‌رسد. اين دو کشور مي‌خواهند که جاي پاي امريکا در منطقه را براي هميشه از بين ببرند، بنابراين در توافق صلحي که زمينه ماندن امريکا در افغانستان را مساعد شود، امضا نمي‌کنند. اين در حالي است که گفته مي‌شود که توافقات احتمالي صلح بين طالبان و امريکا طوري است که طالبان با حضور دوامدار امريکا منحيث حامي دولت افغانستان موافقت دارند. اين موافقت مي‌تواند براي امريکايي‌ها فرصتي به يک گريز آبرومندانه باشد تا زمينه برگشت مجدد در منطقه نيز مساعد باشد. اما روسيه و چين چرا به امريکا اجازه بدهند که از منطقه يک گريز آبرومندانه بزند و زمينه برگشتش نيز مساعد باشد؟اين سوالي است که ظاهراً تاکنون پاسخ ندارد.

لینک اصلی: http://www.armanemili.com/posts/20567

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه آرمان ملی

آخرین خبر ها:

Loading