بازتاب نیوز

وظیفه ناممکنِ کاخ سفید

٢١ سنبله ١٣٩٨ خبرنامه

نویسنده: دیوید ای گراهام نشر شده در دی آتلانتیک جان بولتون و دونالد ترامپ در بسیاری مسایل هرگز نتوانستند چشم در چشم هم بنگرند، لذا دور از انتظار نیست که این دو حتی در مورد شرایط اخراج بولتون به عنوان مشاور امنیت ملی توافق کرده باشند. شب گذشته بولتون از طریق حساب خودش، استعفا داد. بولتون میگوید که ترامپ در جوابش گفت که امروز در این مورد با او صحبت خواهد کرد. روز بعد در حالی آغاز شد که بولتون هنوز بر سر کار خود بود – و قرار بود که در اوایل بعد از ظهر کنفرانس مطبوعاتی دایر کند. اما در حوالی ظهر، ترامپ از طریق تویترش اعلام کرد که بولتون را اخراج کرده است، و به گونه موثری به او فهماند که تو نمیتوانی ترک کنی- من اخراجت میکنم! ترامپ گفت: “من شب گذشته به بولتون اطلاع دادم که خدمات وی در کاخ سفید بیش از این ضرورت نیست، من مثل دیگران در حکومت با بسیاری از پیشنهادات او شدیدا مخالف بودم، و بنابراین از جان خواستار استعفایش شدم که امروز صبح به دست من رسید. من از جان بخاطر خدماتش تشکری میکنم. طی یک هفته آینده یک مشاور جدید برای امنیت ملی می گمارم.” خروج بولتون از قبل‌تعیین‌شده بود. چیزی که جالب توجه است این است که وی توانست بیش از ۵۰۰ روز دوام بیاورد که شاید به نوعی ادای احترام به استعداد های جنگی نیرومند او بوده باشد. ترامپ پس از آنکه این بوروکرات جمهوریخواه و سفیر سابق ایالات متحده در سازمان ملل متحد در زمان جورج بوش را در تلویزیون دید و رویکرد مبارزاتی او را مورد ستایش قرار داد، او را استخدام نمود. مشکل این بود که ترامپ بولتون را به علت سبک او انتخاب کرد اما به چیزی که رسید ماهیت این شخص بود. ترامپ میخواهد که با کوریای شمالی مذاکره کند اما بولتون این را نمیخواست. بولتون از تغییر رژیم در ایران طرفداری می کند، در صورت لزوم از طریق نظامی؛ ترامپ نیز از حکومت ایران متنفر است اما با درگیری نظامی مخالف است. ترامپ و بولتون به سادگی همه چیز را به دو نظر متفاوت می بینند، این چیزی است که ناسازگاری میان آن دو را غیرقابل امتناع می سازد. در عین حال گزارش شده است که ترامپ سبیل او را نیز خوش نداشت. با اینحال، تمرکز بر ناسازگاری های مشخص میان بولتون و ترامپ ما را از اصل نکته دور ساخت. مشکل این نیست که ترامپ نمی تواند با مشاور امنیت ملی خود کنار آید؛ بلکه مشکل این است که او کسی را در جایگاه نخست نمی خواهد. هدف این شغل این است که در موارد مربوط به امنیت ملی به رییس جمهور مشوره داده و تلاش های بوروکراسی گسترده امنیت ملی را برای اطمینان از عملکرد حکومت هماهنگ سازد. اما خواستار مشوره نیست، بلکه ترجیح می دهد تا زیردستان خود را در کشمکش نگهدارد. بولتون سومین کسی بود که این وظیفه را به عهده می گرفت، سه نفری که هر یک دارای روش و تجربیات متفاوتی بودند و هر کدام پایان تلخی داشته اند. اولین آنها، مایکل فلین جنرال بازنشسته یی که زمانی یک افسر نظامی بوده و در عین حال یک متمردی که می خواست بخش های زیادی از سیستم موجوده را متلاشی کند. کمتر از یک ماه او در حالی اخراج گردید که واشنگتن پست آشکار ساخت که فلین به مایک پنس معاون رییس جمهور در مورد گفتگوها با مقامات روسی دروغ گفته است. سپس روشن شد که فلین به ماموران اف.بی.آی نیز دروغ گفته است، جرمی که به علت آن بعدا او مجرم شناخته شد. (تصادفا صبح امروز، در حالی که بولتون اخراج گردیده بود، دادگاهی برای استماع پرونده فلین تشکیل گردیده بود.) برای جایگزینی فلین، ترامپ جنرال مک‌ماستر را استخدام نمود. او همانند فلین، یک مرد نظامی بود و شباهت های این دو در همین جا به پایان می رسید. مک‌ماستر دقیق، محتاط و تابع امر بود، هم درونا در موارد فرایند های سیاسی و بیرونا در تعهد خود به اتحاد ها. ترامپ هم در فرایند و هم در سیاست با او برخورد نمود، که با خاتمه دادن به خدمات و فعالیتهای نظامی او در کاخ سفید به اوج خود رسید. سپس بولتون آمد. اگر فلین یک پرتاب کننده بمب علیه ایران بود، بولتون یک باند بمب افگنی بود، جنرال کهنه‌کاری که عاشق درگیری است، چه داخلی و چه بین المللی. او برخلاف فلین و مک‌ماستر بر روش های اجرایی تسلط داشت، که میتواند دلیل ماندگاری او را در این مدت توضیح دهد. اما بولتون از حکومت به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف درازمدت خود کار گرفت، که مسبب ایجاد تنش ها با ترامپ و وزیر خارجه اش مایک پمپئو که وفاداری بیشتری به رییس جمهور داشت، گردید. نیویارک تایمز گزارش داده بود: “آقای بولتون صدای رهبری کننده علیه این معامله بود، در حالی که متحدان آقای پمپئو به طور فزاینده یی سعی در منزوی ساختن مشاور امنیت ملی داشتند.” بنظر می رسد که هر دو جانب راه خود رفتند: بولتون وظیفه اش را از دست داد اما ترامپ نیز مانع آن کنفرانس گردید. هرچند مشوره خواستن از سوی ترامپ یک امر نادر است. رییس جمهور کمتر علاقه یی به شنیدن فاکت ها یا تحلیل ها در مورد مشکلاتی که با آنان مواجه می شود دارد. او ترجیح می دهد که خودش اعتماد کند، و غالبا اظهار داشته است که بیشتر از دیپلمات ها و جنرالانی که به وی گزارش رسانی می کنند، می فهمد. او در عین حال هیچ علاقه یی به فرایند های سیاسی ثابت و اساسی ندارد و تصامیمش مکررا از سوی خودِ او اتخاذ میشود. هیچ کسی در مقام مشاوریت امنیت ملی به موفقیت نمی رسد، زیرا این وظیفه با رویکرد ترامپ در ریاست جمهوری ضد و نقیض است. در موازات با آن، مسئله کارمندان ارتباطی کاخ سفید قرار دارد، اداره دیگری که دروازه چرخنده سریعی دارد. در هردو قضیه، ترامپ تمایل به استخدام کسانی دارد که کار آنان را در بیرون می پسندد، سپس نتیجه می گیرد که آن شخص می تواند وظیفه را به شکل بهتری انجام دهد. در این جا دو تفاوت کلیدی وجود دارد: اول، اینکه ترامپ شاید واقعا بهتر از زیردستانش پیام رسانی کند، درحالی که آگاهی زیادی درمورد امنیت ملی ندارد؛ و دوما، اینکه بیشترین خطر یک کارمند بد روابط عامه متوجه رییس جمهور می باشد این در حالی است که یک سیستم امنیتی ناکارآمد تمام کشور را به خطر می اندازد. وعده ترامپ در مورد معرفی مشاور جدید امنیت ملی در هفته آینده همچون بسیاری از محاسباتش، باید به خوبی و از روی عقل و مشورت باشد. اما یک سخن مشورتی به کسی که عهده دار این منصب خواهد شد: قرارداد طولانی مدت امضا نکنید.

لینک اصلی: http://khabarnama.net/blog/2019/09/12/the-white-houses-impossible-job/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از خبرنامه

آخرین خبر ها:

Loading