بازتاب نیوز

پیکاسو، معشوقه‌اش ژاکلین و سگی به نام کابل

١٢ قوس ١٣٩٨ سلام وطندار

پابلو پیکاسو (1881 – 1973 میلادی) نقاش اسپانیایی و بنیان‌گذار سبک کوبیسم که نقاشی قرن بیستم را متحول کرد، یکی از خلاق‌ترین و پرکارترین هنرمندان تاریخ کلاسیک نقاشی به شمار می‌رود. او در طول زنده‌گی هنری خود فقط پایبند یک شیوه و روش نبود. تنوع شیوه و روش کار پیکاسو را می‌توان به صورت گسترده در آثار او دید؛ از تأثیرپذیری از نقاشان گذشته در تابلوی «قتل عام در کوریا» که از اثر معروف گویا «سوم ماه مه» الهام گرفته بود، تا آشنایی با هنر آوانگارد و بعد دورۀ آبی و دورۀ رز و در نهایت سبک کوبیسم که خود آن را با براک جرجیس پایه‌گذاری کرد.

بیشتر آثاری که پیکاسو خالق آن بوده، هم‌چون هر هنرمند دیگری، تحت تأثیر شرایط خاص محیطی، زنده‌گی شخصی او و افرادی که در زنده‌گی وی نقش داشته‌اند، خلق گردیده‌اند. «تقریباً همۀ مضمون‌هایی که پیکاسو در دوره‌های پیاپی کار خود از آن بهره گرفته است به طور تنگاتنگ با زنده‌گی خصوصی او پیوند دارد که جزییات تجربۀ شخصی، مردمی که نسبت به آن‌ها در خود دل‌بسته‌گی عاطفی یا احساساتی پرورده بود، [است]» به عنوان مثال، در بیشتر نقاشی‌های خود از زنانی الهام گرفته که همسر و یا معشوقۀ وی بوده‌اند. «هنگامی که او زنده‌گی عاشقانه و پرعطوفتی با همسرش داشت، تصاویر اکثراً آرام و بی‌نظیرند و در غیر این صورت، چهره‌ها وحشی، اره‌اره و در هم ریخته ارایه شده‌اند.»

پیکاسو بعد از چندین رابطۀ عاشقانه و زناشوهری سرانجام در شب اوت 1354 با بانوی 27 ساله‌یی به اسم ژاکلین آشنا شد که در زنده‌گی او بسیار تأثیرگذار بود و نقش مهمی را ایفا می‌کرده است و سوژۀ بیشتر نقاشی‌های بیست سال آخر زنده‌گی پیکاسو شده بود. همسر پیکاسو، فرانسواز ژیلو، در کتاب خاطرات خود در مورد ژاکلین می‌گوید: «رامیه که می‌دانست اوضاع ما خوب نیست، راه‌های دیگری پیدا کرد تا کارها را مغشوش‌تر کند. در طی پاییز 1952 یکی از دخترعموهای جوانش را استخدام کرده بود که در سفالگری فروشنده شود. نام او ژاکلین روک بود. معمولاً در پاییز او به فروشنده‌ها مرخصی می‌داد، اما ژاکلین آخر تابستان آمده بود، کمی هم زبان اسپانیایی حرف می‌زد و چون در زمستان فروش سفال خوب نبود، مشغولیات عمدۀ او صحبت‌ با زبان اسپانیایی با پابلو بود. حدود یک متروپنجاه قد داشت و صورت کوچک قشنگی داشت، با گونه‌های برجسته و چشمان آبی....»

ژاکلین روک با پابلو پیکاسو

اولین دیدار غیرمنتطرۀ پیکاسو با ژاکلین: «پیکاسو به محض این که به فروشگاه والری وارد شده بود از شباهت این زن با زنی از تابلوی «دلاکروا» به نام «زنان الجزیره» حیرت کرده بود. این تابلو سال‌ها، مورد وسوسۀ او قرار داشت و آن‌چه که بر حیرتش می‌افزود این بود که در سال‌های دهۀ چهل، خود او زن‌هایی را نقاشی کرده بود که موبه‌مو شبیه این زن فروشندۀ جوان بودند: زیبایی تیپیک مدیترانه‌یی با خطوطی صاف و کلاسیک در چهره و نگاهی نافذ. پیکاسو با این زن از «گارسیا لورکا» صحبت کرد. ژاکلین آثار هنرمند اسپانیایی را به خوبی می‌شناخت. این ویژه‌گی دوم، پریشانی پیکاسو را کامل کرد، و از همان روز مثل یک دانش‌آموز سمج و با پشتکار کوشید که همراه او باشد. مرتباً به او گل هدیه می‌کرد و...»

زنان الجزایری اثر دلاکروا

از آن به بعد، ژاکلین سایۀ پیکاسو شد و همیشه همراه او بود و به گفتۀ خودش زن الهام‌بخش جدیدش شده بود. او چنان شیفتۀ پیکاسو بود که در جواب کسی که خواسته بود او را به ستودن خورشید شامگاه مجاب کند، گفته بود: «کسی که پیکاسو را مقابل خود داشته باشد به خورشید نگاه نمی‌کند.» و از طرفی هم، چنان در او تأثیرگذار بود که کم‌کم تنها ژاکلین تلفن‌ها را جواب می‌داد و ملاقات‌کننده‌ها را گزینش می‌کرد. او از پیکاسو همیشه حمایت می‌کرد و نگرانی‌ها را از او دور می‌ساخت. پیکاسو تنها به ژاکلین اجازۀ ورود به آتلیه‌اش را می‌داد؛ مکانی که بقیه اجازۀ ورود نداشتند. در طی بیست سال زنده‌گی با ژاکلین، پیکاسو از بانوی الهام‌بخش جدیدش که جای سوژه‌های پیش از آن، فرانسواز ژیلو و پیش‌تر از آن دورا مار، اولگا، اوا و فرناند را گرفته بود، تک‌چهره‌ها و نقاشی‌های فراوانی خلق کرد.

از راست به چپ؛ ژاکلین روک اثر پابلو پیکاسو. ژاکلین روک اثر پابلو پیکاسو. ژاکلین روک با پیکاسو در کنار نقاشی ژاکلین روک

با دیدن آثار پیکاسو به گوناگونی سوژه‌های نقاشی‌های او که از اشیاء گرفته تا انسان ـ معمولاً آدم‌های نزدیک و تأثیرگذار روی اوـ و حیوانات پی خواهیم برد. حیوانات جایگاه ویژه‌یی در نقاشی‌های پیکاسو دارند. حیوانات گوناگون هم‌چون سگ، گربه، کبوتر، طوطی، جغد و بز در هر شکل و اندازه‌یی، از هر نژادی و در هر جای زنده‌گی و محیط او که قرار داشتند، چه در خانه، چه در آتلیۀ نقاشی و یا چه درون نقاشی‌ها پیدا و پنهان می‌شوند.

آثار پیکاسو که که در آن‌ها ژاکلین روک، گاهی هم یک‌جا با سگ عزیزش کابل، به عنوان سوژه حضور دارد

در میان تعداد بی‌شمار نقاشی‌های پیکاسو از تک‌چهره‌ها تا نقاشی‌هایش در حالات مختلف که هر کدام به نحوی گویای درک پیکاسو از ژاکلین مورد علاقۀ او می‌باشند، تعدادی هم هستند که در آن‌ها سگی از نژاد افغان، حیوان مورد علاقۀ ژاکلین، هم‌چون سوژۀ مقتدر در کنار ژاکلین حضور دارد. «این تازی در افغانستان، هند و پاکستان هم برای نگهداری از مردم و چهارپایان آن‌ها و هم به عنوان یک سگ محافظ پرورش یافته است. از یک لحاظ، چوپانی مهربان و از سویی دیگر سلاحی کشنده است که همیشه به فکری مستقل نیاز داشته و هم‌چنان می‌تواند در محیط‌های خشن بخش‌های مختلف جهان دوام بیاورد. افغان‌ها از این سگ برای شکار هر چیزی از بزکوهی گرفته تا خرگوش صحرایی استفاده می‌کردند. افغان‌ها به خاطر زیبایی استثنایی خود بسیار با ارزش هستند و در جلسات نمایش سگ او را با پوشش‌هایی هم‌چون ابریشم روان و جذابیتی خیره‌کننده زینت می‌بخشند.» این سگ تازی مورد علاقۀ ژاکلین کابل [برگرفته از اسم کابل، مرکز افغانستان] نام داشت. کابل عزیز ژاکلین شجاع، محافظ خوب و وفادار، مقتدر و مهربان بود که در کنار خود ژاکلین، عزیزِ دل و معشوقۀ پیکاسو، سوژۀ کار پیکاسو شد و در کادرهای فراوان نقاشی‌های پیکاسو جا گرفت. پیکاسو چندین نقاشی با عنوان (femme au chien) یا زن همراه سگ، با همان بیان کوبیسمی خلق کرده است.

زن و سگ، آثار پیکاسو که در آن‌ها ژاکلین روک با سگ عزیزش، کابل نقاشی شده‌اند.

در این نقاشی و چند نقاشی دیگر با موضوع مشابه، پیکاسو با آزادی عمل و قلمی کودکانه و هم‌چنان دورگیری‌های قاطع همراه با شیوۀ رنگ‌گذاری و استفاده از رنگ‌های خالص، مخاطب را بیشتر درگیر می‌کند و عشق صادقانۀ خود به نقاشی و سوژه‌ها را بیان می‌کند. در این نقاشی‌ها، ژاکلین با وقاری خاص و خیالی آسوده روی صندلی یا مبلی نشسته است. آرامشی برآمده از عشق را می‌توان در چهرۀ او دید. ژاکلین با همان وقار سوژه‌گرایانۀ خود کابل را که معمولاً در نزدیکی او قرار دارد، نوازش می‌کند؛ ژاکلینی که هم‌زمان هم پیکاسو و هم کابل را دوست می‌دارد. آن طرف نقاشی نیز، پیکاسویی قرار دارد که عشق خود، ژاکلین را با کمال ظرافت و مهارت نقش می‌کند.

اگر ذهن خیال‌پرداز و اندیشه‌ورزی، فضای اتاق یا آتلیۀ نقاشی پیکاسو را وقتی که او این نقاشی‌ها را خلق می‌کرد، در نظر آرد، فضا را پر از اندیشه، هنر، عشق و فعالیت‌و‌فعلیت انسانی تعریف خواهد کرد. آن‌جا که انسان، به عنوان موجود هنرمندی خود و هستی خود را تعریف می‌کند. آن‌جا که هستی به شهکارآفرین‌بودن انسان ایمان می‌آورد و به او سر تعظیم فرود می‌کند. آن‌جا که زمان می‌ایستد تا اثری خلق شود. آن‌جا که تفکر و خیال تصویر عمیقی از عشق بیرون می‌دهند و آن‌جا که انسان خالق و خدای مخلوق خود می‌شود.

پیکاسو این صحنه را ماهرانه با سبک خاص خود ـ که بر پایۀ سه محور تفکیک حجم شکل‌ها، تصویرگری و نمادگرایی کودکانه بنا شده است ـ ترکیب کرده است. سبک نقاشی، ظرافت نقش، و تفکر و خیال عمیق هنرمندانۀ نقاش، رابطۀ خوب و صمیمی که میان ژاکلین و کابل از یک‌سو، میان ژاکلین و پیکاسو از سوی دیگر، و در لایۀ بالاتر میان پیکاسو، ژاکلین و کابل قرار دارد را به بهترین شکل نقش کرده است. بوریس فرد والد، محقق هنر می‌نویسد: «ژاکلین روک که در سال 1961 با پیکاسو ازدواج کرد عاشق کابل شده بود و خیلی زود این حیوان که تا آخر با پیکاسو همراه بود در چند نقاشی از چهرۀ ژاکلین روک ظاهر شد. جای تعجب نیست که ویژگی‌های کابل را می‌توان از چهراه‌اش فهمید.»

کابل با جسامت نسبتاً میانه، گوش‌های بلند، پوز تقریباً بلند و دم کوتاه، تنها سگ خانه‌گی، از نوع نژاد خودش است که وارد زندگی ژاکلین و پیکاسو شده بود و این گونه در آثار بی‌شمار پیکاسو یک‌جا با ژاکلین روک حضور دارد. این بخشی از آثار پیکاسو- پرترۀ خانم با سگ- که با استفادۀ جسورانۀ پیکاسو از رنگ، پیچیده‌گی و اندازۀ به یادماندنی طرح و خیال عمیق هنری همراه است، هنگام اقامت آن‌ها در نوتردام خلق شده‌ که از جمله شاهکارهایی از آخرین سال‌های زنده‌گی این هنرمند به شمار می‌رود.

عکس‌هایی که در آن‌ها پیکاسو، ژاکلین و کابل باهم دیده می‌شوند.

نقاشی خانم همراه سگـ به خصوص آن‌جا که ژاکلین همراه کابل به تصویر کشیده شده ـ می‌تواند نمادی از عشق چندجانبه باشد. عشق انسان به انسان، عشق پیکاسو به ژاکلین، عشق انسان به حیوان، عشق ژاکلین به کابل، عشق حیوان به انسان، عشق کابل به ژاکلین و پیکاسو روایتی‌ست عمیق از پیچیده‌ترین و شگفت‌انگیزترین حس بشری که بخش بزرگی از زنده‌گی، تاریخ، هنر و تفکر او را ساخته است.

مجسمه یادبود از پیکاسو در شیکاگو، که در آن کابل تجسم یافته است.

این مجسمه نیز در سال 1963، در شیکاگو به یادبود از پیکاسو ساخته شده است که سر آن از همان سگ تازیِ عزیز ژاکلین، کابل است. کابل دو سال پس از مرگ پیکاسو، در سال 1975 میلادی درگذشت.

منابع

ابراهیمی، رویا، پیکاسو، کوبیسم و تحولات هنری زنده‌گی او، حقوق:: وکالت، 1387

ایران فرن؛ کریم خانی، حمبد، بانوی الهام‌بخش پیکاسو، هنر و معماری، 1380

بابکی‌زاده، زهرا، گفتارهای پیکاسو در مورد هنر، هنر و معماری:: هنر، 1384

بوخهایم، لوتار، زنده‌گی و هنر پیکاسو،علی‌اکبر معصوم‌بیگی، تهران: موسسۀ انتشارات نگاه، 1379

ژیلو، فرانسواز (1921)، زنده‌گی با پیکاسو، لیلی گلستان، تهران: موسسۀ انتشارات آگاه، 1378

شریفیان، وحید، میراث گذشتگان در آثار پیکاسو، هنر و معماری:: تندیس، 1384

لینک اصلی: https://swn.af/Article.aspx?a=51658

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از سلام وطندار

آخرین خبر ها:

Loading