بازتاب نیوز

جبری که به فرار از منزل انجامید

١٧ قوس ١٣٩٨ روزنامه صبح کابل

مطابق قوانین نافذه‌ی افغانستان، ازدواج‌های اجباری، زیر سن، بد و بدل جرم پنداشته شده و هر شخصی که این عمل را مرتکب شود، مورد تحقیق، تعقیب و مجازات قرار می‌گیرد.
اما با وجود این قوانین، عرف‌های ناپسند، جای بیشتری را در جامعه باز کرده که تطبیق قوانین را مختل کرده است.
اگر به قریه‌ها، ولسوالی‌ها و ولایت‌های دورتر، به وضعیت زندگی زنان دیده شود، هویدا است که بر تصمیم‌گیری‌ها در زندگی زنان تنها و تنها عرف و عنعنات مرد‌سالارانه حاکم است و حرف آخر را بزرگان قوم با توجه بر عرف و عنعنات حاکم می‌زنند.
یکی از عمده‌ترین عواملی که بیشتر دختران را به فرار از منزل وا می‌دارد، عرف ناپسندی به نام ازدواج اجباری است. در روایت امروز می‌پردازیم به ماجرایی شهابه یکی از دخترانی که خانه را به قصد ازدواج با شخص مورد علاقه‌اش ترک کرده است.
شهابه (نام مستعار) دختری از خانواده‌ای با وضعیت اقتصادی متوسط، زمانی که هژده سال دارد، در یکی از کورس‌ها با پسر همسایه‌ی شان هم‌صنفی است. همه روزه راه خانه تا کورس را با هم می‌روند و با هم دوست می‌شوند. مدتی که از این دوستی می‌گذرد، تبدیل به رابطه‌ی عاشقانه می‌شود. از این که خانه‌های شان نزدیک است، زمینه را برای شان مساعد کرده است که هم‌دیگر را با اعتماد بیشتر ببینند. نزدیکی خانه‌ این فرصت را برای شان می‌دهد که در هر فرصت مناسبی قرارهای عاشقانه‌ی شان را تنظیم کنند.
یک سالی از رابطه‌ی عاشقانه‌ی شهابه و حمید (نام مستعار)، می‌گذرد که حمید به خانه‌ی شهابه خواستگار می‌فرستد. خواستگاری که جواب رد می‌گیرد. خانواده‌ی شهابه، حمید را مناسب دختر شان نمی‌دانند و در حقیقت به این باور اند که باید شوهر آینده‌ی شهابه، کسی باشد که آن‌ها می‌خواهند نه شهابه؛ این برداشتی است که در بیشتر خانواده‌های افغانستانی وجود دارد و همه انتخاب شوهر به دختر شان را حق خود می‌دانند نه دختر.
با همین منطق است که خانواده‌ی شهابه، می‌خواهند او را بدون رضایتش با پسر عمه‌اش نامزد ‌کنند. با این که شهابه مخالفت می‌کند و می‌گوید که مطابق قانون و آموزه‌های اسلامی، انتخاب شوهر حق خودش است؛ اما خانواده‌اش اعتراض او را نادیده می‌گیرند؛ اعتراضی که از همه دختران نادیده گرفته شده است. مقدمات نامزدی شهابه چیده می‌شود، شهابه زهری که قبلا آماده کرده است را به قصد خودکشی می‌خورد؛ اما انگار قرار نبوده که بمیرد و خانواده‌اش او را سریع به شفاخانه انتقال می‎دهند. نقشه‌ی اول شهابه که خودکشی است، نتیجه نمی‌دهد.
شهابه نمی‌میرد؛ از شفاخانه زنده برمی‌گردد و خانواده‌اش با عصبانیت این که از تصمیم آن‌ها سر باز زده است، او را زیر خشونت‌های گوناگون می‌گیرند تا با جبر وادارش کنند که قبول کند. خانواده‌اش برای این که زودتر این وصلت را انجام داده باشند، بدون مراسم نامزدی، تصمیم به برگزاری مراسم عروسی شهابه با پسر عمه‌اش را می‌گیرند. آن‌ها تلاش دارند شهابه را در موقعیتی قرار دهند که راه برگشتی وجود نداشته باشد؛ اما شهابه که این بار پشتش را از حمایت خانواده خالی دیده است و از خشونت‌هایی که بر او وارد کرده اند، خشم‌گین است، تصمیم می‌گیرد زندگی و آینده‌اش را خودش رقم بزند.
شهابه با حمید برنامه می‌ریزد که از خانه فرار کند؛ آن‌ها از خانه‌ فرار می‌کنند و به خانه‌ی یکی از دوستان حمید می‌روند. این دو دلداده که یک سال تمام را برای روز ازدواج شان رؤیا بافته بودند، مجبور می‌شوند در حضور یک ملا عقد ببندند و رؤیای شان را نادیده بگیرند. شهابه و حمید، با هم ازدواج می‌کنند؛ ازدواجی که با هزار ترس و دلهره همراه است و هر دم امکان این می‌رود که خانواده‌ی شهابه از راه برسد.
خانواده‌ی شهابه که مطمئن استند، شهابه با حمید گریخته است، پرونده‌ای علیه حمید و شهابه باز می‌کنند؛ آن‌ها مدعی می‌شوند که دختر شان مبلغ زیاد پول را از خانه دزدیده است؛ ادعایی که زندگی شهابه و حمید را تلخ‌تر کرده است. آن‌ها هر از گاهی پای شان به اداره‌ی پولیس کشیده می‌شود. با این که شهابه مدعی است هیچ چیزی از خانه‌ی شان بر نداشته است؛ اما ثابت کردن این در مقابل ادعایی که پدر و مادرش مطرح کرده اند، کار ساده‌ای نیست. نهادهای عدلی بیشتر از حرف شهابه، دوست دارند حرف پدر و مادرش را بشنوند؛ چون به باور عموم، دختری که از خانه فرار می‌کند، شنیدن حرفش کار ساده‌ای نیست.

لینک اصلی: https://subhekabul.com/زنان/women-narratives-part-47/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه صبح کابل

آخرین خبر ها:

Loading