بازتاب نیوز

بدبختی نام دیگر زن بودن است

١٩ قوس ١٣٩٨ روزنامه صبح کابل

در افغانستان برای این که بدبخت باشی، زن بودن کفایت می‌کند؛ جنسیتی که همیشه انکار شده است و حقش با موجودیت دیگری قابل تعریف بوده است. زنان در افغانستان آن‌چه بیشتر از همه دارند، انواع خشونت‌های بی‌جا و محرومیت از حقوق شرعی و قانونی شان است. تعریف دیگری زن بودن در جامعه‌ی افغانستان، بدبخت بودن است؛ بدبختی‌ای که مرزی ندارد و از چند سو خودش را در زندگی زنان افغانستان جا داده است.
یکی از مواردی که زنان در افغانستان به دلیل حق‌به‌جانب بودن مردان در همه امور، از آن رنج می‌برند، رسیدن به میراث است که شریعت اسلامی و قوانین کشور آن را حق قانونی و شرعی زنان دانسته است. این حق زنان با این که در متون دینی و قانونی مورد حمایت است؛ اما در عمل رسیدن بیشتر زنان به این حق، گذشتن از هفت خوان رستم است که گذر از آن با پای شکسته و محدود زنان کار ساده‌ای نیست. اکثر زنان در افغانستان وقتی ازدواج می‌کنند، از میراث پدری محروم می‌شوند که این محرومیت نه جنبه‌ی قانونی و شرعی بلکه جنبه‌ی عرفی دارد؛ عرفی که با زور تعریف شده است. برخی از زنان هم وقتی شوهر شان می‌میرد، به دلیل این که حق سرپرستی اطفال شان به خانواده‌ی شوهر تعلق می‌گیرد، از آن‌چه شوهر برای شان به جا گذاشته است، محروم می‌شوند.
بیشتر این زنان بدون این که حرفی از خواستن میراث به زبان بیاورند، سکوت را ترجیح می‌دهند تا زن خوب و سربه‌زیر شناخته شوند. آن قدر زندگی مردانه در این کشور بر زنان جبر روا داشته است که بسیاری از زنان خواستن حق میراث را جرم پنداشته می‌شود؛ جرمی که مبادا دیگران لب باز کنند و آن زن را زن بی‌همه چیز یا چشم سفید بخوانند.
در بسیاری از موارد، مردان خانواده، میراث و تقیسم آن را حق خود شان می‌دانند. حقی همیشه برادران از آن بهره‌مند اند؛ اما خواهران برای رسیدن به آن شانس کمی دارند و یا هیچ شانسی ندارند. در مناطق دوردست افغانستان، خواستن حق میراث از سوی زنان شرم و ننگ پنداشته می‌شود و زنان هم برای این که سر زبان مردم نیفتند، خاموشانه از حق شان می‌گذرند؛ حقی که مردان از یک موی آن هم نگذشته و نمی‌گذرند.
نورضیا (نام مستعار) یکی از زنانی است که برای به دست آوردن حق میراثش، مدت‌ها است در نهادهای عدلی و قضایی کشور سرگردان است؛ اما او تا هنوز به هر دری که زده است، به این حق قانونی و شرعی‌اش نرسیده است. نورضیا پنجاه سال دارد و شش پسر و دختر. شوهر نورضیا فوت کرده و از خودش دو زن با ده پسر و دختر به جا گذاشته است. پس از وفات شوهر نورضیا، پسران ناتنی‌اش، به هزار نیرنگ، شصت او را روی ورقی می‌گیرند بدون این که او از محتوای آن ورق چیزی بداند. نورضیا زمانی متوجه این کار می‌شود که ایو و پسران ایورش می‌خواهند او را از خانه بیرون بیندازند. وقتی نورضیا خواهان حق میراث از دارایی شوهرش می‌شود، به او می‌گویند که با امضای خودت حق میراثت را برای پسران و دختران ناتنی‌ات بخشیده‌ای.
نورضیا با این که تلاش می‌کند از خانه‌اش بیرون نشود؛ اما پسران ناتنی‌اش او را به شدت لت‌وکوب کرده با اولادهایش از خانه بیرون می‌اندازند. آن‌ها نورضیا را تهدید به مرگ می‌کنند و می‌گویند که اگر به نهادهای عدلی و قضایی مراجعه کند، دختران و پسرانش را خواهند کشت. نورضیا از ترس این که مبادا به پسر بزرگ‌ترش آسیبی برسد، او را به ولایت دیگری فرستاده است.
زندگی نورضیا با پنج پسر و دخترش در حالی از خانه‌ی شوهرش به بیرون انداخته می‌شود که هیچ چیزی در بساط ندارد. شوهر نورضیا پیش از وفات، دارایی‌اش را تقسیم نکرده است؛ بنا بر این، طبق قانون اسلامی و مدنی افغانستان، دارایی‌ای که از شوهر به جا مانده است، باید بین پسران و دخترانش به صورت مساویانه تقسیم شود؛ اما نورضیا زن بی‌سوادی است که پسران ناتنی‌اش با خواندن متن دیگری که حاوی تقسیم مساویانه‌ی میراث است، شصت او را زیر ورقی می‌چسپانند که تمام حقش را به آنان بخشیده است.
نورضیا نزدیک به هفت ماه می‌شود که در نهادهای عدلی و قضایی سرگردان است تا حق خود و فرزندانش را به دست بیاورد؛ اما تا هنوز به چیزی نرسیده است. رسیدن نورضیا به آن چه که حق قانونی او است، برای زنی که هیچ کسی ندارد، کار ساده‌ای نیست. او حتا مطمین نیست که قانون این حق را برای او می‌دهد یا خیر.

لینک اصلی: https://subhekabul.com/زنان/women-narratives-part-53/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه صبح کابل

آخرین خبر ها:

Loading