بازتاب نیوز

جوکر؛ خندیدن به بدبختی و دهن‌کجی به جامعه

٢٧ جدي ١٣٩٨ روزنامه اطلاعات روز

نیویورکر ـ آنتونی لِن
مترجم: جلیل پژواک

در آغازِ «جوکر»، «آرتور فلِک» با بازیگری «واکین فینیکس»، مقابل آینه‌ای نشسته، انگشت دو دستش را به دو گوشه‌ی دهانش چنگک می‌کند و به دو طرف و سپس بالا و بعد پایین می‌کشد، پوزخندی بر لب دارد. در واقع دلقک دهن‌کجی می‌کند. با دیدن این قیافه‌ی آرتور، ما به فکر ماسک‌های کمیک و تراژیکی که بازیگران درام‌های یونان باستان می‌پوشیدند، می‌افتیم. طی دو ساعت آینده‌ی فیلم، دو حالت کمیک و تراژیک به هم جوش می‌خورند و این جوش‌خوردن تا زمانی ادامه پیدا می‌کند که دیگر نمی‌توانیم نور را از تاریکی و گریه را از خنده تشخیص دهیم.

آرتور دلقکی است که می‌خواهد کمدین شود، اما جوک‌هایش اصلا با مزه نیست. او در یک برنامه‌ی کمدی در حدی گند می‌زند که فیلم آن مایه‌ی تمسخر سایر کمدین‌ها و شوهای تلویزیونی می‌شود. طنز ماجرا همین است. آرتور در شهر «گاتهام» زندگی می‌کند و همان‌طور که همه می‌دانند گاتهام برابر است با نیویورک منهای آرامش و سعادت معنوی. از دیدن تابلوهای تبلیغاتی «Blow Out» و «Zorro: The Gay Blade» سر در سینماها، می‌توان حدس زد که داستان فیلم در سال ۱۹۸۱ اتفاق می‌افتد. آرتور برای شرکتی کار می‌کند که دلقک این طرف آن‌طرف برای اجراهای سرگرم‌کننده می‌فرستد. یکی از کارهای آرتور، ایستادن وسط پیاده‌روهای خیابان، با بینی سرخ و کلاه‌گیس سبز و گرفتن تابلوی تبلیغاتی یک فروشگاه محلی در دست است. وقتی اوباش‌ها تابلوی او را از دستش می‌قاپند و فرار می‌کنند، آرتور با آن کفش‌های دلقکی بی‌ریخت سنگینش، دست از تعقیب بر نمی‌دارد. در صحنه‌ی دیگری، دلقک دیگری اسلحه‌ای را به آرتور می‌دهد تا از خودش مواظبت کند. اما این اسلحه هنگامی که آرتور سرگرم اجرا برای کودکان سرطانی یکی از شفاخانه‌های گاتهام است و ترانه‌ «اگر خوشحال هستی و می‌دانی که خوشحال هستی، دست بزن» را می‌خواند، از جیبش به زمین می‌افتد. اجرای این ترانه‌ی برای آرتوری که می‌گوید «در کل زندگی لعنتی‌ام یک دقیقه خوشحال نبوده‌ام» سنگین تمام می‌شود.

جوکر به کارگردانی «تاد فیلیپس»، مانیفست یک بدبخت‌ است. فیلم‌های قبلی فیلیپس، از «Road Trip» در ۲۰۰۰ گرفته تا «Old School» ۲۰۰۳ و سه‌گانه‌ی «Hangover»، همه بر حماقت فناناپذیر مرد امریکایی و کله‌شقی‌های او برای طفره‌رفتن از بزرگ‌سالی بنا شده‌اند. شاید بتوان گفت که آرتور فلِک نیز نمایشی است محوش، در پیچ‌وتاب جدید این تِم. او هنوز در یک آپارتمان با مادر پیر خود، «پِنی» (با بازیگری «فرانسیس کانروی») زندگی می‌کند. مادر و پسر به‌هم نزدیک اما رابطه‌ی پرتنشی دارند. آرتور موهای مادرش را در وان حمام می‌شوید. اما آرتور سرگردان و به دنبال مونس دیگری است. او همچنین که با مادر مجردی (با بازیگری «زازی بیتز») که در همان ساختمان زندگی می‌کند، دوست می‌شود، یا فکر می‌کند که دوست شده است، با یک مددکار اجتماعی (با بازیگری «شرون واشنگتن») که از سوی دولت برای نظارت بر دارو و درمان اشخاصی مانند آرتور منصوب شده، ملاقات می‌کند. ما از لابه‌لای صحبت‌های مددکار اجتماعی می‌فهمیم که آرتور در گذشته مریض و بستری بوده. او کارتی با خود حمل می‌کند که باید مواقعی که مشکل‌اش عود کرد به مردم نشان دهد. روی کارت جمله «برای خنده‌ام مرا ببخشید، من بیمارم» نوشته شده.

اما چه بیماری؟ آیا این بیماری ممکن است «بی‌اختیاری عاطفی» باشد که در اصل یک اختلال عصبی است و باعث خنده و یا گریه غیرقابل کنترل می‌شود؟ شاید.

وقتی آرتور دچار استرس می‌شود، ناگهانی و کفتارگونه زیر خنده می‌زند؛ ناگهانی این خنده متوقف و جایش را به گریه می‌دهد؛ مرز خنده و گریه‌ی آرتور پیدا نیست، وقتی دوربین نزدیک می‌شود، ما رد اشک‌های آرتور را روی صورت خندانش که برای نقش دلقک‌ سفیدرنگ شده، می‌بینیم. با این‌حال، تمرکز فیلم براین نیست که کجای کار آرتور می‌لنگد. فیلم صرفا ما را دعوت می‌کند ببینیم که مشکل آرتور رفته‌رفته از کنترلش خارج می‌شود و او دیگر از خشونت ابایی ندارد. فیلم ارتباط مبهمی را بین رشد این مشکل در وجود و فضای شخص آرتور و همچنین یک ناخوشی اجتماعی گسترده‌تر پیشنهاد می‌کند.

در صحنه‌ای از جوکر، آرتور می‌‌گوید: «آیا فقط منم یا آن بیرون کل شهر به دیوانگی افتاده؟»

حوادثی که در جوکر اتفاق می‌افتد، حوادث «کم‌جانِ» پی‌هم نیستند. حوادث دو به دو اتفاق می‌افتند. برای مثال، در تصادفی جذاب دو صحنه اصلی فیلم در توالت عمومی اتفاق می‌افتند. دو سکانس ممتد نیز در مترو اتفاق می‌افتد. در یکی از این سکانس‌ها آرتور برای اولین‌بار از اسلحه‌ی خود استفاده می‌کند و در دیگری، دو مامور پولیس او را که از این واگن به دیگری می‌پرد، تعقیب می‌کنند. از همه‌‌ی این صحنه‌های دو به دو مهم‌تر، ما در جوکر دو شخصیت پدر داریم. یکی «موری فرانکلین» (با بازیگری «رابرت دنیرو») مجری یک شوی تلویزیونی و کسی که آرتور می‌خواهد زیر پر و بال وی جایگاهش را در کمدی پیدا کند، است و دیگری «توماس وین» (با بازیگری «برت کالن»)، ثروت‌مند بی‌رحم است که خودش را برای مقام شهردار گاتهام نامزد کرده. سی سال پیش، پنی فلیک کارمند توماس وین بوده و آرتور امیدوار است که از این پیوند دوردست به نفع خودش استفاده کند هرچند از وین، جز تحقیر خانواده‌اش چیزی نصیبش نمی‌شود. وین در صحنه‌ای می‌گوید: «آن‌عده از ما که برای خود کسی شدیم همواره به کسانی که نشده‌اند نگاه می‌کنند و چیزی جز دلقک نمی‌بینند.» (وین در جوکر پسری دارد به‌نام «بروس وین»، که کودکی همان «بتمن» خودمان است.)

جوکر  فیلم جنجال‌برانگیزی از آب درآمده. از تماشاگران فیلم گرفته تا منتقدین را درگیر خود کرده. در یک گوشه کسانی قرار دارند که آن را شاهکار می‌خوانند و در جانب مقابل، کسانی هستند که می‌ترسند اثر فیلیپس با بازیگری فینیکس ممکن است به عنوان مجوزی برای افراد تنها، به‌خصوص سفیدپوستان آشفته‌ای عمل کند که در کنار احساس بدبختی و پوچی، از آموزش هنر آشوب‌گری و خشونت‌ورزی استقبال می‌کنند.

کسانی که جوکر را دیده‌اند، در مورد یک چیز توافق دارند و آن توانایی فینیکس در اجرای نقشش است. شاید در فیلم چهره‌ی او گریم شده باشد اما این تمام بدن اوست که مانند فنر پوست‌استخوانی که گرد خود پیچانده‌شده، انرژی فیلم را تامین می‌کند. او به قدری لاغر است که وقتی از کمر خم و راست می‌شود، تیر پشت و استخوان‌های شانه‌اش از پوست بیرون می‌زنند. آیا او فرشته‌ای است که از آسمان‌ها سقوط کرده و بال‌هایش قطع شده یا اسکلتی که یک پایش لب گور است؟ به نظرم «فرانسیس بیکن»، اگر در قید حیات می‌بود، با چشم گرسنه به آرتور خیره می‌شد.

مشکل جوکر این است که فیلیپس بیش‌ازحد اسیر قهرمان خود است. او نمی‌تواند نگاه و دوربینش را از نمایش موحش بردارد. می‌توان گفت که همین امر در مورد جوکرهای قبلی ـ جک نیکلسون در «بتمن» ۱۹۸۹ یا هیث لیچر در «شوالیه تاریکی» ۲۰۰۸ ـ نیز صدق می‌کند. اما آن‌ها نقش‌های حمایت‌کننده داشتند در حالی‌که در جوکر، آرتور جذابیت اصلی آن است. او دیگر مجبور نیست [مانند جوکرهای قبلی] بخشی از منظره باشد، او خود منظره است. فینیکس در جوکر چنان غرق این منظره‌بودن است که دیدنش تا آخر خسته‌کننده می‌شود. به نظر می‌رسد او می‌گوید مرا خوب ببین، ولی این خوب‌دیدن تحملش گران از آب در می‌آید. سایر بازیگران گاه‌گداری در صحنه دیده می‌شوند، مثلا «بیل کمپ» در نقش کارآگاه یا «برایان تیری هنری» در نقش منشی شفاخانه. هردو هم آن‌قدر خسته و مانده که انگار از سیاره‌ی دیگری آمده باشند. ولی با همه‌ی این ظاهر خسته، دیدن آن‌ها پس از آن‌همه سروکله‌زدن با آرتور، حس راحتی به همراه دارد.

مسأله اینجاست. جوکر «جهشی بزرگ به جلو» و شیرجه‌ای به عمق ناخودآگاه جمعی ما نیست، چه رسد به این‌که یک اثر هنری باشد. جوکر فقط یک محصول است. همه‌ی سروصداهای قبل از پخش و جنجال‌ها و تبصره‌های بعد از پخش، به حیله‌گری آن برای تحریک ما شهادت می‌دهند و اگر ما تسلیم این سروصداها شویم، ما بحث نمی‌کنیم بلکه در واقع، به عنوان بازاریاب بی‌معاش «Warner Bros» عمل می‌کنیم. وقتی «لوئیس بونوئل» و «سالوادور دالی» (L’Âge d’Or) یا «عصر طلایی» را ساختند، می‌خواستند شورشی را آغاز کنند و موفق هم شدند اما جوکر، در پی چیزی بیشتر از صد مطلب روزنامه‌ای و توفان توییتری نیست.

شواهد این طرح جسورانه را به وضوح در جوکرِ تاد فیلیپس می‌بینید. جوکر نیکلسون شاید با آهنگ «Partyman» از «پرینس راجرز نیلسون» رقصیده و جفتک زده باشد اما فینیکس روی راه‌پله‌ای با شیب‌ تند در گاتهام، با « Rock ’n’ Roll Part 2» که آهنگ پرسروصدای سال ۱۹۷۲ «گری گلیتر» چرخ می‌زند. این آهنگ قبلا در نزد تیم‌های ورزشی محبوب بود و تماشاچیان را در بازی‌های N.F.L و N.H.L به وجد می‌آورد اما در ۱۹۹۹ گلیتر به اتهام داشتن پرونوگرافی کودک و هفت سال بعد به دلیل سوءاستفاده جنسی از کودکان در ویتنام، محکوم شد. از آن زمان به بعد این آهنگ از نظر افتاده است. به نظر شما چه چیزی باعث شده فیلیپس این آهنگ را با جوکر احیا کند؟ من اتفاقا جوکر را همانند همه‌ی آنچه در یک دهه‌ی گذشته دیده‌ام، نپسندیده‌ام اما می‌دانم که ابراز هرگونه خشم مفرط نسبت به آن در واقع سقوط مستقیم در دام جوکر است زیرا خشم صرفا ثابت می‌کند که جوکر توانسته توجه ما را جلب کند.

جوکر موضع سیاسی خود را دارد. برای‌ این‌که به شعله‌ورکردن جناح راست متهم نشود، به مواردی پرداخته که بیشتر باب میل چپ است. در فیلم می‌بینیم که قطع خدمات از جانب دولت، دسترسی آرتور به دارو و درمان را قطع می‌کند و اصرار فیلم برای رسیدن آرتور ستم‌دیده به حقش، به تِم آثار «فرانک کاپرا» و «چاپلین» باز می‌گردد. در صحنه‌ی عجیب‌وغریب جوکر، نواب‌های گاتهام با آن لباس‌های پر زرق و برق‌ مخصوص‌شان، بیننده را به یاد صحنه‌ی ویژه‌ای از « Modern Times» می‌اندازد. چرا فیلیپس باید اثرش را به فیلمی از سال ۱۹۳۶ گره بزند، اگر نمی‌خواهد خودش را میراث‌دار معرفی کند؟

جوکر در هرج‌ومرج و آشوبی که جرقه‌ی آن را جنایات آرتور زده، به اوج می‌رسد. او سه بچه‌پولدار را در متروی کثیف به قتل رسانده و این عمل، نادارها را علیه داراها برانگیخته. حالا شهر در دست جمعیتی ماسک‌پوش و مایوس است که در پی انتقام اند. آرتور به آن‌ها لبخند دوستی می‌زند؛ مانند گرگی به توله‌‌هایش. سپس روی کاپوت موتری له‌شده بالا می‌شود و در میانه‌ی تشویق ماسک‌پوشان، به خود می‌بالد. (می‌توانی حس کنی که فیلم خودش را تبریکی می‌دهد.) جوکر تفاوت چندانی با «White Heat» یا «اوج التهاب» سال ۱۹۴۹، که محصول «برادران وارنر» با بازیگری «جیمز کاگنی» در نقش قاتلی «مادرمُرده» به‌نام آرتور است که مشکلات روحی روانی غرقش می‌کند و با خنده روبه‌سوی تباهی می‌رود، ندارد. در آن‌زمان White Heat مایه‌ی نگرانی و ناراحتی «تایمز» شده و نوشته بود: «بگذارید هوشیارانه هشدار دهیم که «اوج التهاب» نیز یک فیلم شرور است و تاثیرات آن بر احساسات افراد ناپایدار یا اثرپذیر، غیرقابل محاسبه است.» اما نگران نباشید، جوکرِ فیلیپس جای نگرانی ندارد. تاثیر آن تا ثانیه‌های‌ آخرش محاسبه شده؛ من انتظار داشتم چیزی به‌نام «جوکر» سرگرم‌کننده باشد. خیلی احمق بودم.

لینک اصلی: https://www.etilaatroz.com/91408/joker-laughing-at-misery-and-tilting-community/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه اطلاعات روز

آخرین خبر ها:

Loading