بازتاب نیوز

درنگی بر وضعیت کنونی و بحران اعتماد اجتماعی

٢ جوزا ١٣٩٩ روزنامه هشت صبح

حوادث رقت‌بار اخیر موجب برانگیخته شدن خشم و احساسات همه‌گانی شهروندان به ویژه آن‌هایی که خود را «شهروند مسوول» می‌نامند و از موضوعات به‌روز آگاه‌اند، شد. موج احساسات و طاقت‌فرسا شدن فاجعه‌های پی‌درپی به شکاف‌ها و مشکلات عمیق جامعه بیش‌تر از پیش زخم می‌زند و به سلامت جمعی آسیب می‌رساند.

بحران سیاسی ناشی از فزون‌طلبی برخی رهبران قومی، فاعلیت و کنش دولت و جامعه را با کندی مواجه ساخت. حتا شرکای حمایت‌گر خط‌و‌نشان ‌کشیدند، اگر این بحران فروکش نکند و به یک راه حل منطقی و مورد پذیرش جناح‌ها نینجامد، سرانجامِ فاجعه‌بار خواهد داشت.

در کنار آتش انفجار و انتحار و بحران سیاسی، بحران صحی سلامت جسمی و روحی شهروندان را تهدید می‌کند. جامعه سنتی و «خردخفته‌گی ‌همه‌گانی» سبب می‌شود تا با همه‌گیری کرونا با امکانات کم در بیداد قحطی و ناداری دست و پنجه نرم کرد. فقر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، میزان ابتلا و مرگ‌ومیر کرونا را دو برابر می‌سازد. دولت از تمامی راه‌های ممکن در صدد دست‌گیری از مردم تهی‌دست و بی‌روزگار است تا مگر لقمه نانی بر سفره‌های‌شان در این شب‌های رمضان فراهم شود.

رویدادهای خونین و مرگ‌بار انسان‌ها را طبیعتاً وادار به جزم‌اندیشی و سیاه و سپید دیدن در قضاوت‌شان می‌کند. گاه به جای این‌که در پی علت رفت، تمام کاستی‌ها و ناهنجاری‌ها را زیر پای دولت می‌دانیم و فکر می‌کنیم که انتقاد از دولت به زخم‌های فاجعه التیام می‌بخشد.

واقعیت این است که مردم افغانستان از جنگ خسته‌اند؛ آن‌قدر خشونت و نابسامانی در کشور طول کشیده و عمر کرده که دیگر تکرار حادثه نمی‌تواند تکان‌دهنده‌تر از رویداد قبل باشد. از دید روانی جامعه از درد، رنج، اندوه و ماتم لبریز شده است. فضای تِهی برای درد نو وجود ندارد. تا زمانی ‌که منازعه پایان نیابد و نسل‌ها در فضای مسالمت‌آمیز به سر نبرند، وجدان عمومی متبلور نخواهد شد.

چرا باورهای جامعه به دولت – ملت هرازگاهی بر لبه پرتگاه قرار می‌گیرد؟ چرا هر فاجعه‌ای به جای بسیج نیروی انسانی و روانی در برابر آن، نفرت و انزجار محض را شعله‌ور می‌گرداند؟ آیا این وظیفه شهروندان مسوول نیست که در چنین مواقعی موج احساسات را در برابر دشمنِ تشنه به خون و عزت افغانستان بسیج کنند؟ آیا حس تعلق به خاک و مالکیت در ذهن جامعه از هم پاشیده است و نمی‌تواند در برابر خشونت و وحشت سینه‌ی خود را سپر کند؟ نیاز است تا روحیه ملی‌گرایی را تقویت کنیم. درست است که عوامل زیادی فضا را مکدر کرده، اما نخبه‌ها به مثابه ماشین قطار می‌توانند عمل‌ کنند و «خرد جمعی» گیرمانده در گل را تحرک بخشند. مسوولیت نخبه‌ها مرهم گذاشتن به زخم‌ها است. جامعه، تشنه روایت مسلط و با‌صلابت است.

با وصف شکاف‌های قومی، تباری، رادیکالیسم دینی و باورمندی به سنت‌ها – مردم به هر‌گوشه‌ای از خاک و وطن خویش عشق می‌ورزند. چرا در برخی موارد «ابتذال فرهنگی» در فضای کشور حاکم می‌شود؟ «چون بازیگران سیاسی و اجتماعی به خاطر اهداف و منافع کوچک و گذرا مدنیت را مهار نموده‌اند». برخی از این صنف‌بندی‌ها سبب شد تا احترام متقابل میان افراد جامعه از میان برود. از سوی دیگر احساسات و عواطف بشری صبغه اخلاقی دارد و به جبر و اکراه یا از راه نظامی نمی‌توان کسی را به سوگواری و اندوه در برابر فاجعه وادار کرد.

پرسش اصلی این است که با چه راهکاری می‌توان دایره باطل بی‌اعتمادی را مهار کرد و روایت‌ها و انگیزش‌هایی را خلق کرد تا شهروندان بتوانند با صدای واحد درد ملت را از هنجره‌شان به طنین اندازند؟ «وقتی ما هویت قومی را نسبت به منافع جمعی ترجیح می‌دهیم، فضای اعتماد در جامعه کم‌رنگ می‌شود». باید فضای شک، بی‌باوری و تخریب پاک شود. اعتماد اجتماعی در بستر مناسب و شرایط ویژه تحقق می‌یابد و زمانی به ابتذال کشانیده می‌شود که جامعه خود را شریک در تصمیم‌گیری نداند و از قدرت خویش در برابر ناهنجاری‌ها به گونه نظام‌مند استفاده نکند. جامعه افغانی به دلیل موجودیت اقوام و تبارهای گوناگون از این قاعده مستثنا نیست. می‌بینیم در داخل یک قوم صنف‌بندی‌ها و مرزکشی‌های از هم گسیخته ایجاد شده است. احزاب و جریان‌های سیاسی غیردولتی نیز به پارچه‌های مختلف تقسیم شده‌اند. جامعه پارچه شده و جزیره‌ای که از درون دچار گسست است، نمی‌تواند زمینه را برای اعتمادسازی به ساده‌گی فراهم کند.

راه‌حل چیست؟ در شرایط بحرانی و منازعه، بی‌باوری خود فاجعه می‌آفریند. انتقادها و عیب‌یابی کارساز و سبب پویایی نظام و کشور می‌شود، اما این‌که بیاییم کارایی جامعه و نظام را به چالش بکشیم، به نظر من به کشور خود جفا کرده‌ایم. بی‌اعتمادی و تضعیف نظام سبب می‌شود تا تروریسم بیش‌تر قدرت گیرد و شورشیان به هدف‌شان نزدیک شوند. مردم افغانستان به صورت کل از خشونت و تحجر طالبانی متنفر اند و برگشت تروریسم را به معنای نابودی کشور می‌دانند.

افراطیت در طول تاریخ ریشه و جایگاه نداشته است. جامعه مخالف تندروی، افراطی‌گری و خشونت است. خشونت و ظلم همواره از حمایت بیرونی در افغانستان برخوردار بوده و هیچ‌گاه نتوانسته اختلافات قومی را به بار آورد. فرهنگ و آیین یک باور نهادینه را در جامعه به وجود آورده و آن عبارت از برادری میان اقوام مختلف افغانستان است. افراطیت می‌تواند به ساده‌گی در جامعه سنتی نفوذ کند، ولی تقابل افراطیت در برابر سنت و فرهنگ جامعه، خود زمینه‌ساز زوالش را مهیا می‌سازد.

خلق گفتمان مسلط و اعتماد باعث می‌شود تا زنده‌گی بدون خشونت را فراهم کند. چرا نخبه‌های ما روایت‌ساز برای روشن‌گری و روحیه ملی‌گرایی نیستند؟ چرا ما به جای حمایت از کلیت نظام، منتقد و در بسا موارد مخرب نظام هستیم؟ وظیفه شهروندان مسوول ایجاد امید و نگریستن به افق‌های دور است. باید به حل مشکلات و ختم بحران‌ها باور داشته باشیم. باورمندی به شدن و توانستن امر خداوندی ‌است.

لینک اصلی: https://8am.af/delay-in-the-current-situation-and-the-crisis-of-social-trust/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه هشت صبح

آخرین خبر ها:

Loading