بازتاب نیوز

نرخ تبادله اسعار، یک سرای شهزاده سه پارلمان – طنز

١٠ سرطان ١٣٩٩ روزنامه هشت صبح

چند روز قبل از طریق فیس‌بوک از دوستانم خواستم تا به خانواده‌های بی‌بضاعت در کابل کمک کنند. دو نفر مقیم در خارج زنگ زدند و گفتند که از طریق حواله‌داری‌ها پول می‌فرستند. پس از یک هفته هر دو عزیز زنگ زدند و شماره حواله را برایم دادند.

به حواله‌دار اول زنگ زدم، گفت بیا از پارلمان ببر. گفتم: واقعاً پارلمان؟ یعنی همین پارلمانی که برای ما قانون‌سازی می‌کند؟ حواله‌دار گفت: «پول کار داری یا نه؟» پرسیدم که چگونه می‌توانم وارد پارلمان شوم. گفت: «به گارد دم دروازه شماره حواله را بگو، تو را به داخل راهنمایی می‌کند.» ساعت یازده به پارلمان رفتم. پسوورد حواله را به گارد گفتم و داخل رفتم.

در راهرو بیست سی وکیل با بسته‌های دالر و کلدار و تومان ایستاده بودند و بسته‌های پول را در هوا تکان‌تکان می‌دادند. از نزد هر کس رد می‌شدم می‌پرسید: «چه داری لالا؟ کلدار؟ دالر؟ یورو؟ بیا که به نرخ روز برت تبدیل کنم.» به یکش گفتم: «هیچی ندارم، آمدم که این حواله را ببرم.» با بی‌حالی گفت: «منزل دو، اتاق شماره ۱۳۸، دست چپ.»

راه‌پله پر بود از وکلایی که برای معامله بالا و پایین می‌رفتند. بوی عرق و کرونا و شوربا همه‌جا پیچیده بود. دم هر اتاق یک دیگ بخار فشس می‌کرد. شماره‌های دکان را خواندم و به اتاق ۱۳۸ رسیدم. سکرتر وکیل آمد و پرسید که چه کار دارم. شماره حواله را گفتم. تذکره خواست. گفتم تذکره نیاورده‌ام. گفت: «برو هر وقت تذکره آوردی، بیا.» عاجل تذکره را کشیدم و برایش نشان دادم. از دستم گرفت و با پوزخند گفت: «زور را دیدی؟» گفتم: «راستش تذکره آورده بودم، اما نگران بودم که فوتوکاپی‌اش را نگه دارید و در انتخابات ریاست جمهوری بعدی به کاندیدان بفروشید.» سکرتر گفت: «ما به نظرت آن‌قدر بی‌وجدان می‌آییم؟» گفتم: «ظاهراً که نه.» سکرتر دیگر با من کل‌کل نکرد. پول آورد و حواله را اجرا کرد. گفتم: «ببخشید، یک حواله دیگر هم دارم. این شماره‌اش است.» به شماره نگاه کرد و گفت: «این آدم هنوز وکیل نشده. برو سرای شهزاده، منزل چهارم دکان ۵۳۰٫»

بعدازظهر به سرای شهزاده رفتم. در منزل چهارم دکان ۵۳۰ را پالیدم، اما نیافتم. از کسی پرسیدم: «ببخشید، دکان ۵۳۰ کدام است؟» گفت: «پیش برو، دست راست دکان چهارم. روی شیشه‌اش نوشته‌ است، دکان جان‌آغا، عضو هیات اداری در پارلمان بعدی.» می‌خواستم داخل دکان بروم که دو نفر گارد راهم را گرفتند، تلاشی کردند و سپس به داخل راهنمایی کردند. وکیل صاحب آینده پشت میز نشسته بود و مسوده یکی از قوانین را مطالعه می‌کرد. شماره حواله را روبه‌رویش گذاشتم. با دست اشاره کرد که لحظه‌ای روی چوکی منتظر بمانم.

پنج دقیقه گذشت. وکیل سرش را بلند کرد و پرسید: «چه مشکل داری؟» گفتم: «حواله دارم، از اتریش.» گفت: «حواله‌ات اجرا می‌شود. در منطقه چه مشکل داری؟» با خود گفتم اگر همه‌ی مشکلات را بگویم شاید آبروی دولت برود. گفتم: «چیز خاصی نیست، فقط برق نداریم، آب نداریم، امنیت نداریم. منطقه ما سگ زیاد دارد. شهرداری کثافات را نمی‌برد. سرک‌ها خراب است…» وکیل حرف مرا قطع کرد و گفت: «این مشکل عمومی است، منطقه شما چه مشکل دارد؟» گفتم: «مثانه مردهای منطقه ما خراب است. هر دقیقه پر می‌شود. هر دقیقه کنار جاده خالی می‌کنند.» گل در چهره وکیل شکفت. با چهره بشاش گفت: «سال آینده یک پروژه تشناب در منطقه شما افتتاح می‌گردد. به مردم بگو که در انتخابات آینده به من رای بدهند. مشکلات منطقه‌تان یک تکه حل می‌شود.»

وعده رای دادم. پول را گرفتم. کفشم را پوشیدم و خواستم از دروازه بیرون بروم که مغزم نوتفکیشن داد. گفتم: «وکیل صاحب، پسر شما چرا این‌قدر مردم را اذیت می‌کند؟» پرسید: «کدام پسرم؟» گفتم: «همین که در موتر زره می‌گردد و داخل شهر شلیک می‌کند.» وکیل یک‌باره عصبانی شد. با خشم پرسید: «شلیک غیرقانونی است؟ از پول تو مرمی خریده و شلیک کرده؟ موتر زرهی تو را سوار شده؟» از این‌همه سوال به‌جا واقعاً خجالت شدم، آب شدم، قطره شدم، چکیدم. با سرافکنده‌گی گفتم: «نه وکیل صاحب، ما اگر پول می‌داشتیم که دنبال حواله خیراتی نمی‌آمدیم.»

با عرق شرم بر پیشانی از دفتر وکیل صاحب بیرون شدم. گمانم در آخر خرابی کردم. همان پروژه تشناب که قرار بود سال آینده در منطقه ما افتتاح شود، نیز از دست رفت. نباید از آقازاده شکایت می‌کردم، بالاخره هر کس از خود آبرویی دارد.

لینک اصلی: https://8am.af/exchange-rate-a-princes-house-of-three-parliaments-humor/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه هشت صبح

آخرین خبر ها:

Loading

Warning: Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/tmp) in Unknown on line 0