بازتاب نیوز

جمعیت اسلامی از کجا به این‌جا رسید؟

١٧ سرطان ١٣٩٩ روزنامه هشت صبح

جمشید یما امیری

«جمعیت‌شناسی- نگاهی به تاریخ تحلیلی جمعیت اسلامی افغانستان» کتاب تازه‌ی عبدالحفیظ منصور، عضو شورای رهبری جمعیت اسلامی و از پیش‌گامان عرصه‌ی روزنامه‌نگاری در افغانستان است.

این کتاب که در ۳۰۰ صفحه و یک هزار نسخه از سوی انتشارات سعید در کابل نشر شده است، مجموعه‌ی سخنرانی‌های آقای منصور در سازمان جوانان جمعیت اسلامی است که در قالب کتابی چاپ شده است. این کتاب در شرایطی منتشر می‌شود که جمعیت اسلامی درگیر اختلافات شدید داخلی است و اگر این کشمکش‌ها ادامه یابد، احتمالاً در آینده شاهد دو شاخه زیر نام جمعیت خواهیم بود که شخص منصور در این درگیری‌ها نقش اثرگذار دارد.

منصور نویسنده‌ای پرکار و توقف‌ناپذیر است. فعالیت سیاسی او به شمول هشت سال عضویت در مجلس، نتوانسته مانع تحقیق و پژوهش و تولید متن توسط او شود. منصور از معدود چهره‌هایی است که هم سیاست می‌کند، هم کار فکری – فرهنگی.

با وجود این‌که «جمعیت‌شناسی» از گفتار به نوشتار در آمده است، ادبیات ساده، متین و شیوا دارد و معلومات مفید و ارزنده‌ای از نضج‌گیری نهضت اسلامی، تاریخ جهاد، پیدایش جمعیت اسلامی، درگیری درونی احزاب جهادی، فروپاشی حزب دموکراتیک خلق و حوادث پسا یازدهم سپتامبر بیرون می‌دهد.

منصور معتقد است که جهاد تحول بزرگ اجتماعی-سیاسی را در افغانستان رقم زد. درجه‌بندی‌های قومی را برهم زد، عدل و برابری و اعتمادبه‌نفس اقوام را تقویت کرد. البته در پیروزی جهاد رهبران خلق و پرچم به ویژه حفیظ‌الله امین، ۸۰ درصد احمدشاه مسعود و استاد ربانی نقش داشتند. آنان با کشتار بی‌رحمانه و اهانت به اسلام مردم را مجبور کردند که به صف جهاد بسیج شوند. اما جهاد پی‌آمدهای بدی هم داشت. مفت‌خوری و تکدی‌گری را نهادینه ساخت؛ درس‌خواندن و تخصص‌گرایی را نابود کرد و توزیع بی‌رویه‌ی سلاح و مصیب‌های بزرگی را خلق ساخت.

رهبر جمعیت اسلامی

در این کتاب، روایت «پیامبرگونه» از برهان‌الدین ربانی رهبر جمعیت اسلامی ارایه شده است. منصور تا حد تقدیس از استاد ربانی پیش می‌رود. او را رهبر خارق‌العاده، دوراندیش، زیرک، خردمند، فرزانه، باهوش، بردبار، میانه‌رو، معتدل، بی‌نهایت شجاع، کادرپرور، آینده‌نگر، صاحب دیدگاه وسیع و فراخ، دارای ظاهر نرم و ملایم و اما باطن محکم و تسخیرناپذیر معرفی می‌کند که خطرناک‌ترین کارها را در دوره‌ی جهاد کرده است.

آقای منصور جمعیت اسلامی را «حزب مادر» معرفی می‌کند و حزب اسلامی، اتحاد اسلامی، حرکت انقلاب اسلامی، معاذ ملی و حزب نجات ملی را منشعب از جمعیت اسلامی می‌داند. او می‌گوید که استاد ربانی برای مهار جوان سرکشی به نام حکمتیار، به مولوی محمدنبی حزب ساخت، صبغت‌الله مجددی را از دنمارک فراخواند و پیر گیلانی و یونس خالص را بسیج کرد تا این‌گونه حکمتیار را درگیر کارهای ثانوی بسازد و با خیال راحت اهدافش را دنبال کند.

گل‌رحمن قاضی، رییس سابق کمیسیون نظارت بر تطبیق قانونی اساسی، زمستان پارسال به نویسنده‌ی این سطور گفت که استاد ربانی و احمدشاه مسعود به وی پیشنهاد کردند که حزب بسازد و آن‌ها تمام هزینه‌های آن را متقبل خواهند شد و از هیچ کوششی برای جان گرفتن حزبش دریغ نخواهند ورزید. استاد قاضی هم باور دارد که استاد و قهرمان ملی به منظور مهار و تضعیف حکمتیار به وی مراجعه کرده بودند. اما او از تأسیس حزب خودداری می‌کند. حالا از این‌که چنین پیشنهادی را نپذیرفته، اظهار ندامت می‌کند.

با این حال، تشویق استاد سیاف برای تشکیل حزب جداگانه، معرفی احمدضیا مسعود به جای مارشال فهیم به معاونیت ریاست‌جمهوری، تشویق و تجهیز نهضت اسلامی تاجیکستان برای جنگ، فرستادن بم و جنگ‌افزار به سودان، بی‌اعتمادی به حکمتیار برای جنگ با طالبان، فراهم نساختن قناعت اقوام و ناتوانی در قناعت کشورهای منطقه را از اشتباهات استاد ربانی عنوان می‌کند.

به قول منصور، استاد ربانی ثابت کرد که مشروعیت در گرو حکم‌روایی در کابل نیست. منصور از شاه‌بیت‌های استاد می‌گوید؛ از جمله این‌که در جهان سوم اپوزیسیون بودن معنا ندارد؛ صلح کالای حکومتی نیست، بل مسأله‌ی ملی است؛ معنای حزب سیاسی در افغانستان این است که مشکل مردم را حل کند. منصور که از مخالفان سرسخت استاد ربانی برای گرفتن کرسی ریاست شورای مصالحه بود؛ حالا معتقد است که اگر استاد ربانی شورای مصالحه را نمی‌پذیرفت، کارنامه‌ی سیاسی او ناقص و معیوب بود.

اسطوره‌ی نظامی جمعیت

مسعود (قهرمان ملی) را اسطوره‌ی نظامی و بنیان‌گذار جنگ‌های چریکی و مدرن معرفی می‌کند که از جنگ تعریف علمی داشت، اما به کار سیاسی- مردمی بیش‌تر از جنگ ارزش می‌نهاد. منصور از نبوغ سیاسی مسعود می‌گوید: وقتی پاکستان جنگ جلال‌آباد را راه انداخت، امریکا برای قطع کردن شریان اقتصادی رژیم کابل، از مسعود خواست سالنگ را ببندد، اما مسعود زیر بار نرفت. پاکستانی‌ها با راه‌اندازی جنگ جلال‌آباد می‌خواستند این شهر را تصرف و فرد مورد نظرشان(حکمتیار) را در آن حاکم سازند. مسعود می‌دانست جنگ جلال‌آباد کار پاکستان است و آن‌ها در پی علم‌کردن قیادت حکمتیار در مشرقی هستند.

منصور در پاسخ به انتقادها درباره‌ی «پیمان‌شکنی شورای هم‌آهنگی» استدلال می‌کند که هیچ پیمانی عقد نشده بود که نقض شده باشد. استاد مزاری و جنرال دوستم طرحی را آورده بودند که بر بنیاد آن مسعود رییس‌جمهور، مزاری صدراعظم و دوستم وزیر دفاع باشد. اما مسعود گفته که او در جمعیت «سرباز» است و چنین تصامیم بزرگ را استاد ربانی می‌گیرد. در حالی که اصل قضیه این بود که مسعود به لحاظ فکری و سیاسی مخالف حکومت قومی و گروهی بود.

نویسنده کتاب «جمعیت‌شناسی» جنگ افشار را دروغ محض، جعلی و از بنیاد غلط می‌داند و می‌گوید که هیچ یک از افراد مسعود در این نبرد دست نداشتند. اما منصور می‌گوید که افراد وابسته به استاد سیاف در جنگ دخیل بودند که در نتیجه‌ی درگیری‌ها ۲۰ الی ۲۵ تن جان باختند.

این عضو رهبری جمعیت، از جوان‌مردی، بخشنده‌گی و گشاده‌دستی مسعود می‌گوید. چنان‌که وقتی از وضعیت اقتصادی خانواده‌ی جمعه اسک خبر می‌شود، وی را از بند آزاد می‌کند؛ به‌ شهنواز تنی در پاکستان پول می‌فرستد. کتاب توهین‌آمیز صدیق راهی را که زیر فشار آی‌اس‌آی درباره‌ی برادرش داکتر نجیب نوشته می‌سوزاند. بصیر سالنگی به طالبان تسلیم می‌شود، وقتی دوباره به جبهه‌ی مقاومت برمی‌گردد؛ مردم خواهان دورکردن و مجازات وی می‌شوند؛ اما آمر مسعود می‌گوید: «یک آدم ۲۵ سال همراه ما بوده و ۲۵ روز با طالبان. ۲۵ سالش را نادیده بگیریم و همین ۲۵ روزش را حساب کنیم؟»

کتاب «جمعیت‌شناسی» به قضایای پس از جهاد و مقاومت کم‌تر پرداخته است. در این بخش، شاگردان استاد ربانی و احمدشاه مسعود را کم‌تجربه و احساساتی می‌پندارد که به هر قیمتی در پی کسب اعتماد امریکا و مشارکت در قدرت بودند. استاد ربانی به شاگردان می‌گفت: «جمعیت اسلامی هویت سیاسی و ملی ما و حزب پرافتخار است. شما مرعوب امریکا نشوید، عادت امریکا این است که با اهل قدرت و هر کسی که زور باشد معامله می‌کند و کنار می‌آید. اگر ما وحدت‌مان را حفظ کنیم، سرانجام امریکا مجبور می‌شود، با جمعیت اسلامی وارد مذاکره و معامله شود.»

کار تازه‌ی آقای منصور بیش‌تر از آن‌که «جمعیت‌شناسی» باشد، مسعودشناسی و ربانی‌شناسی است. در جمعیت اسلامی ده‌ها رهبر و کادر سیاسی- نظامی وجود داشته و دارد، اما منصور یا آن‌ها را نادیده گرفته و یا هم کم‌تر به آن‌ها پرداخته است. از کتاب آقای منصور طوری برداشت می‌شود که سایر احزاب و رهبران جهادی نقش حاشیه‌ای و نامؤثر در شکست قشون شوروی و پیروزی جهاد داشتند.

منصور در نتیجه‌گیری مباحثش می‌گوید که انقلابی‌گری و براندازی راه‌حل نیست؛ یک نظام ستم‌گر و فاسد بهتر از نبود نظام است؛ و استقلال و حاکمیت ملی تنها با اخراج نیروی بیگانه میسر نمی‌شود. او پیشنهاد می‌کند که جمعیت از مواضع واکنشی دست بردارد، افکار و ایدیولوژی‌اش را بومی سازد، به سیاست خارجی تمرکز کند، اعتمادبه‌نفس از دست‌رفته‌اش را احیا نماید؛ منابعش را بومی و خودکفا سازد و در نهایت از روحیه‌ی جنگی و به مبارزات سیاسی تغییر جهت دهد.

کتاب «جمعیت‌شناسی» با نگاه عمومی و کلی، چشم‌انداز خوبی از تحولات چهار دهه‌ی پسین ارایه می‌کند. البته شفایی‌بودن مباحث سبب شده که کتاب از انسجام و روش‌مندی لازم برخوردار نباشد و مطالب به تکرار ارایه شود. در ضمن، نگاه نویسنده به قضایای چهار دهه‌ی پسین، اندکی تقلیل‌گرایانه و جمعیت‌محورانه است. چنین نگاهی طبیعی و قابل درک هم است. کسی‌که ۴۰ سال عضو یک حزب سیاسی باشد، دشوار است که بدون علایق و سلایق حزبی، به داوری قضایای سیاسی و تاریخی بپردازد.

در پایان، خواندن این متن گران‌سنگ و پرمحتوا را به نسل جدید افغانستان، پژوهش‌گران و تاریخ‌نگاران پیشنهاد می‌کنم.

لینک اصلی: https://8am.af/where-did-the-islamic-jamiat-get-here/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه هشت صبح

آخرین خبر ها:

Loading