بازتاب نیوز

اسلام‌آباد و راولپندی از کابل چه می‌خواهند؟

٢٢ سرطان ١٣٩٩ روزنامه هشت صبح

مهدی حسنی

وضعیت جغرافیایی و جمعیت عناصر مهم قدرت یک کشور را تشکیل می‌دهند. پاکستان به عنوان نقطه وصل جنوب آسیا و آسیای مرکزی و هم‌مرز اقیانوس هند و بحیره عرب، دارای موقعیت سوق‌الجیشی و ژیوپولیتیکی خارق‌العاده در منطقه است که یک موقعیت ژیواستراتژیکی خاص را به وجود آورده است؛ اما شکل سرزمینی پاکستان باریک و ضیق است که آن کشور را فاقد عقبه نظامی ساخته است.

هم‌چنان پاکستان از لحاظ تقسیمات کشوری، شامل ۵ ایالت، ۱ منطقه خودمختار قبایلی، ۱ منطقه فدرال پایتخت (اسلام‌آباد) و ۲ منطقه مربوط به جامو و کشمیر تشکیل شده‌ است.

در ایالت‌های بلوچستان، خیبرپشتونخواه و قبایل آزاد خودمختار بیش‌تر اقوام پشتون و بلوچ زنده‌گی می‌کنند و ساکنان ایالت‌های پنجاب و سند بیش‌تر پنجابی‌اند.

منطقه خودمختار «کشمیر آزاد» که تحت کنترل پاکستان است، همراه با مناطق «جامو و کشمیر» تحت کنترل هند و «اقصای چین» در ناحیه لداخ کشمیر تحت کنترل چین، در منازعه بین کشورهای پاکستان، هند و چین است. پاکستان به خاطر این وضعیت جغرافیایی ـ جمعیتی، تشدد و پراگنده‌گی اجتماعی، تنش‌های قومی گاهی در حد حرکت‌های جدایی‌طلبانه و مناقشات سیاسی را شاهد بوده/‌است که تا به حال نتوانسته هم‌بسته‌گی و انسجام اجتماعی را ایجاد کند.

بنابراین پاکستان هم از لحاظ ساختار شکلی جغرافیایی و هم از لحاظ ترکیب و ساختار جمعیتی با مشکلات جدی دچار بوده و در سطح خارجی نیز با همسایه‌گانش منازعات مرزی و سرزمینی دارد.

در منازعه هند و پاکستان بر سر کشمیر، ارتش پاکستان با گمانه‌ای از نظر جنرال اسمیت که در اوایل جدایی هند و پاکستان مطرح شد، فکر می‌کند که هرگاه هند بخواهد پاکستان را در یک جنگ غافل‌گیر کند، زیربناهای نظامی پاکستان به نسبت عدم وجود عقبه نظامی آسیب‌پذیر است و برای جبران آن باید پاکستان به دنبال عمق استراتژیک باشد. این دیدگاه در فرهنگ استراتژیک پاکستان زمانی شدیدتر مطرح شد که پس از جنگ کارگیل در سال ۱۹۹۹ دکترین جدید نظامی هند که مشهور به کولد استار (Cold Star Doctrine) است، توسط ارتش هند برای مقابله با پاکستان تهیه و تدوین شده است. در این دکترین آمده است که: «ارتش هند با یک حمله سریع و ضربتی پاکستان را به دو قسمت شمال و جنوب تقسیم می‌کند و خطوط ارتباطی ارتش این کشور را با تمام واحدهای نظامی آن قطع خواهد کرد». دولت و نظامیان پاکستان با نگرانی‌های ناشی از این دکترین در پی «عمق استراتژیک» در افغانستان شدند.

از نظر نظامی، عمق استراتژیک به فاصله بین خط مقدم یا بخش‌های نبرد رزمند‌ه‌ها و مناطق اصلی صنعتی، پایتخت‌ها، قلب کشور و دیگر مراکز اصلی جمعیت و تولید نظامی اطلاق می‌شود. فرماندهان نظامی باید همه وضعیت‌ها را در جنگ از قبل پیش‌بینی کنند و برای برخورد با آن استراتژی و تکتیک‌هایی را آماده روی دست داشته باشند تا از میزان آسیب‌پذیری مواضع خودی در صورت یک حمله پیش‌دستانه، سریع یا تک‌روشمند دشمن جلوگیری کنند. هم‌چنان ارتش باید بتواند به درون قلمرو خود عقب‌نشینی کند، رانش را جذب نماید و در عوض بتواند مانع از به ثمر رسیدن حمله بعدی بشود. این عقب‌نشینی از نظر زمانی بتواند فرصت کافی جهت انسجام و پلان‌گذاری نظامی برای ارتش فراهم کند. بناً استراتژیست‌های پاکستانی به این باور اند در صورتی ‌که تاکتیک ارتش هند تقسیم این کشور به دو قسمت باشد، داشتن «عمق استراتژیک نظامی» برای پاکستان حتمی و ضروری بوده که افغانستان تنها گزینه بهتر در این امر است.

بر مبنای همین نظریه‌ها بود که نظامیان پاکستان از زمان پیدایش این کشور تا به امروز به دنبال ایجاد عمق استراتژیک در خاک افغانستان هستند. پاکستان جهت دست‌یابی به این هدف خود از ابزار حمایت، تمویل و تجهیز نیروهای بنیادگرای اسلامی، مجاهدین و تحریک طالبان و شیوه نفوذگذاری سیاسی استفاده کرد. در سال ۱۹۹۶ میلادی تحریک طالبان به حمایت ارتش و استخبارات پاکستان توانستند حکومت دست‌نشانده اسلام‌آباد را در کابل بنا کنند که بدین وسیله تا سال ۲۰۰۱ م پاکستان بر افغانستان کنترل مستقیم داشت. پس از حمله ایالات متحده امریکا به افغانستان و سقوط رژیم طالبان، تسلط نظامیان و استخبارات پاکستان در افغانستان پایان یافت؛ اما استراتژی پاکستان در افغانستان با تمویل و تجهیز مجدد گروه طالبان دوام یافت. پاکستان با آموزش، تجهیز و تمویل طالبان و سایر گروه‌های تروریستی خاک خود را پناهگاه امن برای آن گروه‌ها ساخت و جنگ نیابتی را برای به ‌دست آوردن اهداف استراتژیک خود در افغانستان راه انداخت.

در این‌جا می‌خواهم اظهارات جنرال پرویز اشفق کیانی، فرمانده ارتش پاکستان در سال ۲۰۱۰ که در یک کنفرانس خبری به رسانه‌ها گفته بود را نقل کنم.

جنرال کیانی در آن کنفرانس به رسانه‌ها گفت پاکستان خواهان آن است که افغانستان تبدیل به کشور «امن و باثبات» شود و این امر می‌تواند «عمق استراتژیکی» را تضمین کند که پاکستان از طریق حمایت از رژیم سابق طالبان به دنبال دست‌یافتن به آن بود. کیانی هم‌چنان در آن کنفرانس گفت: «پاکستان هیچ قصدی برای کنترل افغانستان ندارد. هیچ کس در طول تاریخ قادر نشده که افغانستان را به زیر سلطه خود درآورد… ما می‌خواهیم در افغانستان عمق استراتژیک داشته باشیم، اما این به معنای کنترل افغانستان نیست. اگر ما یک افغانستان آرام، با‌ثبات و با روابط دوستانه در کنار خود داشته باشیم، این امر خود‌به‌خود عمق استراتژیک ما را تامین می‌کند، به خاطری که مرزهای غربی ما امن خواهد بود و ما ناچار نخواهیم بود که مراقب دو جبهه باشیم».

از سخنان جنرال کیانی به طور واضح می‌توان دریافت که هدف پاکستان از حمایت از تحریک طالبان، دست‌یابی عمق استراتژیک در افغانستان بوده و دنباله‌روی از این استراتژی هنوز هم دوام دارد.

فرهنگ استراتژیک و طرز دید سیاست‌مداران و نظامیان پاکستان در این مورد، ثابت می‌سازد که چرا ارتش این کشور با وجود فشارها از سوی ایالات متحده امریکا و متحدانش، تمایلی به برخورد قاطعانه با گروه طالبان و شبکه‌های تروریستی که از خاک پاکستان به عنوان محلی برای انسجام و طراحی حملات خود در افغانستان استفاده می‌کنند، نشان نمی‌دهد.

مناطق قبایل خودمختارِ آزاد به خصوص وزیرستان پناهگاه امن و مطمئن برای شورشیان طالب است که روابط قومی و قبیله‌ای دو سوی مرز دیورند تسهیلات بیش‌تری را به این منظور فراهم ساخته است.

مراکز آموزش نظامی و تربیت فکری بسیاری از گروه‌های افراطی اسلام‌گرای منطقه در این نواحی قبایلی هستند که تحت حمایت سازمان استخباراتی و نظامیان پاکستان قرار دارند.

شبکه حقانی که بیش‌ترین حملات تروریستی در سطح بلند را در افغانستان انجام داده، فعالیت‌هایش را از این منطقه رهبری و سازمان‌دهی می‌کند. مقامات سیاسی و نظامی پاکستان از پرویز مشرف، رییس جمهور سابق پاکستان تا جنرال اشفق کیانی، زمانی رهبران شبکه حقانی را «دارایی استراتژیک» پاکستان عنوان کرده بودند.

البته مساله «عمق استراتژیک نظامی پاکستان در افغانستان» در داخل پاکستان منتقدانی نیز داشته است. کامران شافی، یکی از روزنامه‌نگاران مشهور پاکستان، یک دهه پیش در روزنامه «دان» پاکستان در مطلبی با عنوان «تعریف عمق استراتژیک» با نگاهی طنز‌آلود به انتقاد از این نظریه پرداخته بود و می‌پرسد در صورت حمله هند «آیا ارتش پاکستان فوراً بار و بندیل خود را بسته کرده و به داخل افغانستان فرار خواهد کرد؟ چه مسیری را خواهد پیمود؟ از طریق کدام گذرگاه‌های کوهستانی به افغانستان فرار خواهد کرد؟ آیا فوج پیشاور، با تانک‌ها و عساکر و موترهای نظامی و توپ و تفنگ خود به طرف گذرگاه خیبر و جلال‌آباد حرکت خواهد کرد؟ آیا فرقه کویته و کراچی نیز از طریق گذرگاه خوجک به افغانستان فرار می‌کند؟ فرقه‌های نظامی لاهور و سیالکوت و مولتان و گوجرانواله و بهاولپور و دیگر فرقه‌ها چه خواهند کرد؟ قوای هوایی پاکستان چطور؟ از همه مهم‌تر یک‌صد‌و‌هشتاد میلیون جمعیت پاکستان چه خواهند کرد؟ لطفاً به ما بگویید این بزرگان ما از چه «عمق استراتژیکی» صحبت می‌کنند؟… و چطور افغانستان می‌تواند عمق استراتژیک پاکستان باشد، در حالی که بیش‌تر افغان‌ها از ما متنفر اند، و نه فقط مردم ولایات شمالی افغانستان، بلکه حتا پشتون‌ها در جنوب».

یک دیدگاه دیگر به «عمق استراتژیک پاکستان در افغانستان» نگاه غیر‌نظامی به قضیه است که به نظر من، طرح آن می‌تواند حداقل در پیوسته‌گی به سه مساله باشد:

۱-  چندپارچه‌گی قومی، تشتت سیاسی گروه‌ها و احزاب مختلف در پاکستان و از جمله تنش‌های قومی ـ سیاسی در بلوچستان، خیبرپشتونخواه و قبایل:

پاکستان نمی‌تواند خطر احتمالی نفوذپذیری و وابسته‌گی گروه‌های قومی و سیاسی داخلی خود ناشی از روابط فرهنگی، قومی و قبیله‌ای با کشورهای همسایه به خصوص افغانستان را نادیده بگیرد؛ زیرا هنگامی که عوامل فرهنگی این‌چنین نادیده گرفته شوند، همان‌طور که در زمان تجاوز بریتانیا و اشغال‌گری شوروی اتفاق افتاد، فُرصت‌ها از دست می‌روند و سیستم وفاداری، قبایل مناطق را علیه دشمنی مشترک، متحد می‌کند و آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد.

اقوام پشتون افغانستان و پاکستان از میراث مشترکی برخوردار اند، به یک زبان صحبت می‌کنند و هر دو از عرف و سنن، نظام اجتماعی و مسوولیت‌های خاصی با عنوان «پشتون‌والی» تبعیت می‌کنند.

مفهوم هویت قومی، نقش مهمی در ظهور و تجدید حیات طالبان ایفا نموده که استخبارات پاکستان در جهت منافع خود از آن استفاده کرده است. در چنین حالت که ضعف‌ها و چالش‌ها واضح و مشخص‌اند، یک راه این است که همسایه ضعیف داشته باشید.

بنابراین، برای تحقق این هدف استراتژیک خود در کنار سیاست اعلامی دیپلماتیک، یک سیاست اعمالی استخباراتی را با استفاده هم‌زمان از دو روش پیش می‌برد:

الف: ایجاد تنش، جنگ و ناامنی در افغانستان با استفاده از گروه‌های جنگی نیابتی خود در این کشور؛

ب: تخریب و تضعیف زیرساخت‌های اقتصادی و نهادهای سیاسی افغانستان از طریق نفوذ سیاسی ـ استخباراتی خود در این کشور.

۲-  تلاش برای ایجاد یک فرهنگ استراتژیک برمبنای ایدیولوژی اسلامی در تقابل با هندوییسم هند:

پاکستان تلاش می‌کند تا از طریق برپایی یک نظام حامی پاکستان در افغانستان با کشورهای اسلامی مانند ایران، ترکیه، کشورهای خاورمیانه و حوزه خلیج فارس، روابط نزدیک برقرار کند تا یک قطب ایدیولوژیک «اسلامی» را در تقابل با هند ایجاد نماید. تلاش‌های پاکستان برای ایجاد چنین قطبی از زمان جدا شدن از هند در سال ۱۹۴۷ تا کنون جریان داشته که اقدامات آن کشور برای ایجاد روابط اقتصادی، تجارتی و فرهنگی با کشورهای مسلمان خاورمیانه از جمله ایران را می‌توان در چنین چارچوبی تعریف کرد؛ اما عملاً قادر به ایجاد چنین قطبی نشده است؛ زیرا هریک از کشورهای اسلامی منطقه دیدگاه‌ها و سیاست‌های متفاوت و گاه متضاد در رابطه با ایجاد یک «اتحادیه کشورهای اسلامی» دارند و در بسیاری موارد ماهیت رقابتی و منحصر به فرد روابط سیاسی و اقتصادی هر کدام از این کشورها با یک‌دیگر و با کشورهای غربی باعث می‌شود که پاکستان طبیعتاً نتواند ایجاد نوعی دیدگاه متحد‌کننده اسلامی را بین این کشورها ترغیب کند.

البته در زمان حضور اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان و مبارزه غرب خصوصاً ایالات متحده امریکا علیه رژیم‌های کمونیستی، پاکستان در آن جایگاه پُل ارتباطی میان غرب و مجاهدین افغان را داشت، اما بعد از خروج نیروهای شوروی، غرب نه تنها افغانستان را فراموش کرد، بلکه این فراموشی شامل حال پاکستان نیز شد، که گاه مقامات امریکایی از روی دیدارهای دیپلماتیک آن را «اشتباه بزرگ استراتژیک» خوانده‌اند.

«دو‌و‌نیم دهه پیش از امروز پاکستان با حمایت مستقیم از رژیم طالبان در پی آن بود که بتواند از طریق افغانستان روابط اقتصادی و تجاری، به خصوص از نظر انرژی، با کشورهای آسیای میانه، ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه داشته باشد. ترغیب صفرمراد نیازوف، رییس جمهور ترکمنستان، توسط حکومت بی‌نظیر بوتو در زمان طالبان برای توافق با پیشنهاد صدور گاز به پاکستان از طریق خط لوله‌ای در افغانستان، نمونه‌ای از تلاشه‌های پاکستان برای دست‌یابی به منابع انرژی در آسیای میانه می‌تواند به حساب آید.» (نقل قول مستقیم از منبع)

۳-  پاکستان با برپایی یک دولت دوست وفادار و تحت کنترل در افغانستان، علاوه بر احساس راحتی و منافع بی‌شمار سیاسی، اقتصادی و نظامی که به آن‌ها اشاره کردیم، منفعت مضاعف دیگری را نیز کسب می‌کند. از یک طرف با مهار سیاست‌های حامی هند در این کشور، دست رقیب در کمین آن کشور از افغانستان کوتاه می‌شود و از طرف دیگر نزاع مرزی دیورند پایان یافته و گمان می‌رود که برای حفظ پایدار تمامیت ارضی پاکستان موثر واقع خواهد شد.

در کنار مسایلی که در فوق بیان شد، علاقه پاکستان به دسترسی به منابع طبیعی و موقعیت ژیوستراتژیک افغانستان در انتقال انرژی و ترانزیت منطقه را نیز نمی‌توان نادیده گرفت.

بعد از سال ۲۰۰۱ و حضور نظامی ایالات متحده امریکا و ناتو در افغانستان، پاکستان به متحد اصلی امریکا تبدیل شد که این خود موقف پاکستان در معادلات سیاسی منطقه‌ای را به شدت افزایش داد و باعث سرازیر شدن حجم عظیمی از کمک‌های نظامی و اقتصادی امریکا به این کشور شد.

در عین حال پاکستان با چین و روسیه نیز روابط استراتژیک دارد‌.

روابط چین و هند، چین و پاکستان، روسیه و چین، هند و امریکا، پاکستان و امریکا، روسیه و امریکا، روسیه و هند و هند و پاکستان، تاثیر مستقیم بر منافع افغانستان دارد.

منازعه کهنه هند و چین، گاهی سبب شده است که با تیره‌گی روابط میان این دو کشور، هریکی به طور مستقیم یا با فاکتور غیرمستقیم مانند نزیکی روابط هند و امریکا، روابط چین و افغانستان یا هند و افغانستان را متاثر ساخته است.

در بسا حالات نزدیکی روابط هند و افغانستان سبب شده است تا چین و پاکستان هر دو احساس خطر کنند، تا جایی که چین در پی نزدیکی بیش‌تر به افغانستان گردد، که از نزدیکی روابط چین و افغانستان نیز ایالات متحده امریکا و گاهی روسیه احساس ناراحتی کرده‌اند.

پاکستان اتحاد خود را با ایالات متحده امریکا به منظور مشکلات استراتژیک خود، به خصوص در مقابله با هند، می‌داند. به ویژه این‌که از نفوذ فزاینده هند در افغانستان به شدت هراس دارد و هند را متهم می‌کند که از این نفوذ خود برای دامن زدن به تنش‌‌ها در پاکستان، به ویژه در ایالت بلوچستان استفاده می‌کند.

گذشته از آن، نزدیکی روابط پاکستان با ایالات متحده امریکا، روسیه و چین را نسبت به آن حساس می‌سازد که بنا بر اظهارات کارگزاران سیاست خارجی آن کشور، تنظیم و حفظ این روابط برای پاکستان سخت و پیچیده بوده است. علاوه بر آن، حجم معاملات تسلیحاتی و همکاری‌های هسته‌ای هند و امریکا نیز نگرانی‌های جدی را برای پاکستان ایجاد کرده است.

در یک دهه اخیر، نظریه نهادهای نظامی ایالات متحده امریکا نسبت به هند این بوده است که:

۱-  ایالات متحده باید همکاری دفاعی و امنیتی خود، خصوصاً در امنیت دریایی و مبارزه با تروریسم را حفظ کند و تعمیق ببخشد و روابط اقتصادی خود را با این کشور تقویت نماید؛

۲-  ایالات متحده امریکا، هند را در چارچوب منطقه گسترده‌تر آسیا – اقیانوسیه و اقیانوس هند در نظر خواهد گرفت و نه فقط بخشی از آسیای جنوبی؛

۳-  حمایت از تعمیق روابط هند با متحدان و شرکای ایالات متحده امریکا در آسیا و تلاش‌های آن برای «کنش در شرق»؛

۴-  ایالات متحده امریکا باید برای تعمیق رابطه سه‌جانبه این کشور با هند – جاپان و تقویت همکاری در خصوص ارتباطات منطقه‌ای تلاش نماید؛

۵-  ایالات متحده برای احیا و برقراری دوباره «کواد» که یک گفت‌وگوی استراتژیک غیررسمی بین ایالات متحده، هند، جاپان و استرالیا است، رای‌زنی خواهد کرد؛

۶-  ایالات متحده هم‌چنین باید حکومت هند را ترغیب کند که به قصد خود در مورد بدل شدن به یک قدرت پیش‌گام جامه عمل بپوشاند و نقش پُر‌رنگ‌تری در تأمین امنیت منطقه‌ای برعهده بگیرد.

به دنبال آن، هند تلاش کرده است که با گسترش نقش خود در افغانستان، در کنار رقابت با نفوذ اقتصادی چین در این کشور، مانع از دست‌یابی پاکستان به «عمق استراتژیک» مورد نظرش در افغانستان شود.

بنابراین با در‌نظرداشت مسایل یاد شده، می‌توان به این نتیجه رسید که پاکستان حمایت از تحریک طالبان و دیگر گروه‌های افراطی را ادامه خواهد داد. تا زمانیکه بتواند از این‌ گروه‌ها برای وارد کردن فشار بر حکومت افغانستان، امریکا و هند به منظور توجه به خواسته‌های استراتژیک آن کشور، استفاده ابزاری کند.

اکنون که ظاهراً به خواست ایالات متحده امریکا، فرصت مذاکرات و گفت‌وگوهای صلح در افغانستان فراهم شده است، شاید زمان آن رسیده باشد که پاکستان به نگاه «ترس و خشونت» خود نسبت به افغانستان، بازنگری کرده و مفهوم «عمق استراتژیک» خود در افغانستان را با توجه به واقعیت‌های سیاسی امروز و روابطش با افغانستان، هند، چین، روسیه و امریکا بازتعریف کند.

پاکستان بدون توافق همکاری افغانستان و کشورهایی که در واقع قسمت عمده از روابط و منافع منطقه خواهند بود، به موفقیتی دست نخواهد یافت.

برای این‌که پایه‌های اولیه برای ثبات و صلح ایجاد شوند، طرف افغانستان و پاکستان با به میان آوری فضای اعتماد، برقراری، تقویت و گسترش روابط دوستانه، در جهت تامین منافع متقابل هردو کشور گام بردارند.

تداوم جنگ و تنش در افغانستان، با این‌که در کوتاه‌مدت برای خاموشی نزاع خط مرزی دیورند و مشکلات داخلی آن کشور قسماً موثر خواهد بود، اما می‌تواند تهدیدهای جدی را برای آن کشور ایجاد کرده، مشکلاتش با هند را افزایش دهد و زخم‌های کهنه‌اش را تازه کند.

پاکستان به جای دنبال کردن سیاست‌های مقطعی که نمی‌تواند منافع بلندمدت آن کشور را تامین نماید، می‌تواند با برقراری روابط دوستانه و کمک برای صلح و ثبات در افغانستان، به منافع مشترک مهمی دست یابد.

اولین اقدام در برقراری روابط دوستانه میان افغانستان و پاکستان، توافق برای ایجاد سیستم مناسب و مورد توافق هردو جانب به منظور حل منازعه دیورند خواهد بود. بهتر است افغانستان با در‌نظرداشت واقعیت‌های عینی که در این وضعیت قرار دارد، در این مورد تصمیم بگیرد.

دست‌یابی پاکستان به عمق استراتژیک نظامی در افغانستان بدون روابط دوستانه و همکاری هردو کشور امکان‌پذیر نیست. بناءً یک سیاست همکاری دوستانه بر مبنای احترام به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی هر دو کشور، هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و حسن هم‌جواری، می‌تواند راه حل خوب باشد.

هم‌چنان تقویت روابط مبتنی بر همکاری‌های اقتصادی، نه تنها برای هردو کشور، بلکه برای توسعه، صلح و ثبات منطقه نیز موثر خواهد بود.

برای این‌که افغانستان با اطمینان بیش‌تر در جهت توسعه، صلح و ثبات حرکت کند، لازم است که نقشه راه افغانستان نوین و فرهنگ استراتژیک برای کشور ایجاد گردد، تا امید، انگیزه پیش‌رفت و مسوولیت‌پذیری بیش‌تر در قبال آینده کشور برای نسل نو به میان آید.

لینک اصلی: https://8am.af/what-do-islamabad-and-rawalpindi-want-from-kabul/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه هشت صبح

آخرین خبر ها:

Loading