بازتاب نیوز

اختلاف در کابل و همسويي امريکا و بريتانيا با پاکستان

٢٢ سرطان ١٣٩٩ روزنامه آرمان ملی

 

مهرالدين  مشيد

سخن بر سر بازي بزرگ رقابت هاي سياسي و نظامي دو امپراتوري بزرگ بريتانيا و روسية تزاري را در آسياي مرکزي در خاطره ها تداعي مي کند که در تمام قرن 19 ميلادي ادامه داشت. عبارت بازي بزرگ پس از رمان کيم نوشته روديارد کيپلينک سر زبان‌ها افتاد. وي در اين رمان به مسايلي درباره «نفت و گاز» پرداخته است که حالا افغانستان را بار ديگر وارد اين بازي بزرگ نموده است. اين عنوان به گونة غير رسمي پس از جنگ دوم جهاني و با توجه به وضعيت پسا استعماري آن در توصيف طرح‌هاي ژئوپليتيک ابرقدرت‌ها و قدرت‌هاي منطقه‌يي زمان به‌عنوان حوزه نفوذ ژئوپليتيکي در مناطق ايران و افغانستان به کار برده شده است.

اين بازي هر از گاهي در حال تغيير است، ابعاد تازه‌يي به خود مي گيرد و صف  بندي ها و جبهه گيري هاي پيدا و پنهان در رابطه به اين بازي در حال تغيير است. چنان‌که در اين روز ها از همسويي امريکا و بريتانيا با پاکستان سخن زده مي شود که حاکي از دلسردي و سرخورده گي آنان از رهبران افغانستان است. اين نشان‌دهندة آن است که بازيگران  بازي بزرگ هر از گاهي در حال تغيير مواضع شان هستند و همسويي جديد ريشه در توافقنامة دوحه دارد که امريکايي ها مي دانند که پاکستان به حيث بزرگ ترين کشور حامي تروريزم نقش نخستين و تعيين کننده را در مهار تروريزم دارد. از نظر امريکايي ها پاکستان يک کشور باثبات تر از افغانستان است و همسويي آن با روسيه و چين سبب شده تا امريکا اين محور شرارت را با خود داشته باشد.

در چشم انداز هاي جديد اصطلاح بازي بزرگ به رقابت هاي جهاني در افغانستان به کار  برده مي شود که نشان دهندة  تغيير در نحوة رقابت قدرت هاي جهاني در افغانستان است. هرچند دورنماي استراتيژيک افغانستان در حال دگرگوني است، اما آنچه که « بازي بزرگ» جديد خوانده شده است. حاکي از تماس قدرت هاي منطقه‌يي با گروه طالبان و تلاش آنها براي سبقت گرفتن از يکديگر در افغانستان است. اين بازي پيچيده تر بازي بزرگ قرن نوزدهم است واين بازي ابعاد پيچيدة سياسي، نظامي، اجتماعي و اقتصادي به خود گرفته است و پاي تمامي قدرت هاي شرقي و غربي را به خود کشانده است. هرچند در ظاهر امريکا بازيگر اصلي تلقي مي شود و اما در حاشية آن نقش کارا و تعيين کنندة ساير قدرت هاي منطقه‌يي و جهاني چون ايران و پاکستان، چين و روسيه و بريتانيا  و ساير قدرت ها را نمي توان ناديده گرفت. محور بازي ديروز را «نفت و گاز» شکل مي داد و اما محور بازي امروز از اين دايره گسترده تر شده است و موقعيت افغانستان به مثابة نقطة اتصال جنوب آسيا و آسياي ميانه سبب شده تا اين بازي در ابعاد ديگر اقتصادي چون، راه ترانزيت براي انتقال کالا ها و انتقال برق و تمديد شبکة نوري و غيره مورد توجه قرار گيرد. اين در حالي است که بيست سال پس از حملة ائتلاف نظامي به رهبري امريکا، در افغانستان رقابت بر سر نفوذ در اين کشور شدت يافته و وضعيت امنيتي لرزان افغانستان را پيچيده تر کرده است. شرايطي که رقابت امپراتوري هاي بريتانيا و روسيه در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم و رقابت هاي دوران جنگ سرد در سال‌هاي دهه هشتاد ميلادي در خاطره ها تداعي مي کند.

در اين بازي امريکا به حيث آغازگر حمله به افغانستان نقش مرکزي و پاکستان و بعد ايران با حمايت از گروه هاي مخالف حکومت افغانستان با نقش دوگانة آنها نقش اساسي دارند که مناسبات گروه طالبان با روسيه و حتا چين اين بازي را مبهم تر کرده است.   چنان‌که در ماه دسامبر جنرال جان نيکولسون فرمانده نيروهاي امريکايي در افغانستان از روسيه و ايران به خاطر برقراري رابطه با گروه طالبان، که هر دو کشور آنرا تأييد کرده اند، انتقاد کرد. سفير روسيه در افغانستان اعتراف کرد که براي حفاظت از شهروندان شان  با طالبان تماس دارند و يعني از آنان حمايت مي کنند و اين عکس مطلب است که امريکا مي گويد، براي حفاظت از شهروندان شان با طالبان و تروريستان مي جنگند. اکنون که امريکا با طالبان به توافق رسيده است. چندين قدرت منطقه‌يي، به ويژه روسيه و ايران، امريکا و متحدانش را به خاطر «شکست» در رسيدن به اهداف اصلي خود که نابود کردن گروه‌هاي تندرو و توليد و قاچاق مواد مخدر در افغانستان بود مورد انتقاد قرار داده اند. اکنون سه عامل چون، شروع فعاليت گروه موسوم به دولت اسلامي (داعش) و اکنون هم حزب ولايت اسلامي در کنار طالبان در خاک افغانستان؛ تغيير در سياست هاي دولت جديد افغانستان و تنش در مناسبات امريکا و بازيگران منطقه‌يي مثل روسيه، چين، ايران و پاکستان اين بازي را دچار چالش هاي تازه کرده است. هرچند گزارش هاي تحقيقي وجود دارند که داعش شاخة حقاني است که به وسيلة نظاميان پاکستان ايجاد شده است و گروه جديد که خود را حزب ولايت اسلامي مي خواند، يک گروه انشعابي طالبان است که رابطة نزديک با ايران دارد و خواهان امارت اسلامي است. اين گروه زماني از ميان طالبان راه خود را جدا کرد که توافق‌نامه صلح ميان امريکا و طالبان در 29 فبروري در قطر امضا شد. اين سناريوي تازه‌يي است که نظاميان پاکستان به راه افگنده اند تا باشد که با پيوستن طالبان به روند صلح، آنان را براي مرحلة جديد به استخدام بگيرند.

از سويي هم پاکستان در بازي بزرگ کنوني در منطقه نقش تعيين کننده دارد. امريکا پس از تجاوز شوروي و به ويژه بعد از تهاجم امريکا به افغانستان به اهميت پاکستان به حيث حامي و پرچمدار تروريزم در منطقه پي برده است و دريافته تنها نظاميان پاکستان اند که اژدهاي تروريزم را مهار کرده مي توانند. از اين رو ناگزير شده تا با دادن باج به پاکستان با اين کشور وارد معامله شود. زيرا پاکستان بررغم دشواري هايي که دارد، در بازي منطقه‌يي فعال تر از افغانستان است و رابطه نزديک آن با چين به حيث قدرتمندترين اقتصاد در حال ظهور و پس از آن با روسيه و ايران خيلي نزديک است. هرچند امريکا کوشش کرد تا بتواند هند رقيب پاکستان داراي اقتصاد نوظهور را در مقابل پاکستان در کنار خود داشته باشد و در معادله هاي سياسي از آن براي پيشبرد بازي بزرگ استفاده کند. اما امريکا پس از سبک و سنگيني هاي سياسي و پاکستان هراسي ها آخر دريافت که هند با همه توانايي هايش و اختلافي که با چين دارد، نمي تواند در بازي بزرگ جديد و معادله بندي هاي سياسي کنوني جاي پاکستان را پر کند. در اين ميان دلزده گي ها و دل سردي امريکا از رهبران افغانستان با توجه به شدت اختلاف آنان را نمي توان از اين سمت و سو گيري ها بي رابطه دانست. رهبران و سياستگران افغانستان پس از حمله امريکا به افغانستان نتوانستند، حکومت مقتدر ملي تشکيل بدهند و برعکس از حکومتداري خوب کوتاه آمدند و غرق در فساد و نفاق شدند. اين سبب شد تا تروريزم در افغانستان فربه تر شود و ارزش هاي نظام‌ مردم سالار در اين کشور عقيم گردد. امريکايي ها به نحوي خواسته و ناخواسته خواستند تا از دامن زدن به نفاق قومي سود استراتيژيک ببرند و اما برعکس نفاق قومي در افغانستان را دامن زدند و قوم گرايي را جانشين دموکراسي ساختند. در اين ميان گمانه زني هايي وجود دارد که امريکا افغانستان را قرباني سياست هاي راهبردي خود پذيرفته بود تا از آن سکويي در مبارزه با برتري طلبي هاي اقتصادي چين و بلند پروازي هاي تسليحاتي روسيه و کله شقي هاي آخوند هاي ايراني سود جويد. اما حالا که امريکا در صدد خروج نيرو هايش از افغانستان است و به گفته مقام هاي امريکايي پس از خروج نيرو هاي شان طالبان مبارزه با داعش را به سود امريکا به پيش مي برند. اين نمايانگر بازي بزرگ ديگر است که از آن به عنوان بازي بزرگ در حال تغيير ياد شده است.

امريکا هم با مطرح کردن بحث قوميت در کنفرانس بن اول ديوار هاي آهنين را ميان اقوام و گروه هاي سياسي افغانستان ايجاد کرد و با استفاده از پهلو هاي ضعيف و تمايل هاي قومي و گروهي و خودخواهي هاي آنان توانست که خيلي قشنگ آنان را به جان هم افگند. پاکستان به حيث بزرگ ترين بازيگر منطقه توانست تا  از اين  خلاي رهبران و سياستگران افغانستان بيشترين نفع ببرد. چنان‌که در بن ديديم که چگونه خليل زاد توانست تا با استفاده از اختلاف هاي سياسي در کابل قرعة فال صلح را به سود طالبان و پاکستان رقم بزند. حال گلايه و انتقاد از رهبران حکومت و سياستگران کشور از آغاز تهاجم امريکا تا کنون اين است که چگونه شد تا نتوانستند، جايگاه ا فغانستان را در بازي بزرگ جديد پيدا کنند و با تحليل از اوضاع منطقه و جهان جايگاه افغانستان را درآن تثبيت کنند. اين ناکارايي سبب شد که نه تنها افغانستان به دامن تروريزم بيافتد؛ بلکه بدتر از آن افغانستان به بازيچة سياسي بازيگران بزرگ منطقه‌يي و جهاني مبدل شود. اين ناکارايي رهبران حکومتي و سياستگران غرق در اختلاف افغانستان سبب دل سردي روزافزون همکاران بين المللي افغانستان شده است. همکاراني که از آغاز مبارزه با تروريزم چند پهلو بازي کرده اند. سياست هاي يک دست و مدبرانة رهبران حکومت و سياستگران افغانستان، حداقل مي توانست، بديلي يک پهلو در برابر سياست هاي چند پهلوي آنان با شد و با تأسف که رهبران و سياست گران افغانستان از آن خيلي کوتاه آمدند. اين سبب شده تا امروز افغانستان از يک سو در برابر اين «بازي بزرگ» دست خالي باشد و نه بحيث عامل، بل به حيث معمول عمل کند. از سويي هم همکاران بين المللي آن مثل امريکا و بريتانيا بيشتر با سياست هاي پاکستان تروريست پرور همسو شوند. اين گوياي آن است که همکاران بين المللي افغانستان به اين باور رسيده اند که رهبران افغانستان توانمندي مديريت جنگ را از دست داده اند و در صورتي که بار ديگر امريکا طرح مبارزه با تروريزم را در دست بگيرد،  معلوم است که زمينة مداخلة بيشتر کشور هايي مانند روسيه و چين و پاکستان و ايران در افغانستان بيشتر مي شود و بازي بزرگ وارد فاز جديد خواهد شد. اين در حالي است که وظيفة رهبران و سياستگران کشور اتخاذ سياست هاي شفاف براي جلوگيري از سقوط افغانستان در پرتگاه مرگبارِ تقابل قدرت‌هاي منطقه‌يي و جهاني و رهايي افغانستان از ضرب شصت بازيگران منطقه‌يي و جهاني است. اين معناي آن را دارد که رهبران و سياستگران افغانستان خلاي موجود سياسي را براي همکاران بين المللي خود پرد کرده نتوانستند و آنان دسته دسته در حال کوچيدن به سوي همسويي با پاکستان هستند. مسووليت آن بر مي گردد به رهبران و سياستگران کشور که طي بيش از چهار دهه افغانستان را قرباني وسوسه هاي ثروت افزايي و قدرت خواهي شان کرده اند.

لینک اصلی: http://www.armanemili.com/posts/26854

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه آرمان ملی

آخرین خبر ها:

Loading