بازتاب نیوز

رهایی‌بخش

١٢ اسد ١٣٩٩ پایگاه خبری پیام آفتاب

رهایی‌بخش
به نظر می‌رسد کهن‌ترین اشاره به «منجی موعود» در میان ادیان موجود را بتوان در کیش زرتشتی دید؛ آنجا که زرتشت در اواخر گاهان آرزومند ظهور «سوشیانس» است و اشتیاقش به آمدن او را بیان می‌کند؛ اما دربارهٔ ویژگی‌های روزگار منتهی به او، ظاهراً چیزی در اوستای کنونی نمی‌توان یافت. در عوض برخی متون پیرامونی هستند که در این زمینه اشاراتی دارند؛ از جمله «زند بهمن یَسن» که در آن خداوند از وقایع آخرالزمان برای زرتشت می‌گوید که جهان و جهانیان چگونه خواهند شد و بدی از کجا تا کجا را خواهد گرفت و وضعیت انسان‌ها، حیوانات، گیاهان و کل هستی به چه حدی از ناهنجاری خواهد رسید و آنگاه منجی خواهد آمد و چه خواهد کرد که خلاصه بسیار فشرده‌اش با اندک تغییرات این است. با این توضیح که چون در نگرش کهن، ایران مرکز جهان (و به قول حکیم نظامی گنجوی: «دل زمین») است، محور اصلی وقایع نیز ایرانشهر است. در حالی که سوشیانس موعودی است برای همگان با مسئولیتی جهانی:

در آن پست‌ترین زمان، صد گونه، هزار گونه و ده‌هزار گونه دیوانِ گشاده‌مویِ خشم‌تخمه به ایرانشهر بتازند. بسیار چیز سوزند و خانه و ده و آبادی و راست‌دینی و پیمان و زنهار و رامش و همة آفرینش را تباه کنند. آنچه گویند، نکنند و آنچه نگویند، کنند. ایشان را عهد و پیمان و راستی و آیین نیست. در آن زمان همه مردم فریفتار باشند، یعنی بدِ یکدیگر خواهند و آزرم و عشق و دوستی از جهان برود.

آن هنگام، خورشید راست‌تر و تنگ‌تر و سال و ماه و روز کوتاه‌تر باشد و زمین تنگ‌تر و راه تنگ‌تر. تخم، بر (= میوه) ندهد، خوردنی و دار و درخت بکاهد. مردم کمتر زایند و هنر و نیروی ایشان کم باشد، و فریفتار و ستمگرتر باشند؛ و سپاس و آزرم نان و نمک ندارند. در آن زمانة بد، مرغی بیش از مردم آزادة دیندار آزرم دارد! مردار و نجاست بسیار باشد و در ده‌هزار، یکی باشد که به دین گرود؛ و آن که گرود، بدان عمل نکند!

آزادگان و بزرگان به بینوایی و بندگی رسند و مردمان تندخو و خُرد به بزرگی و فرمانروایی رسند. گفتار راستان و پرهیزگاران تحریک شمرده شود و گفتار خردان، بدگویان، نابکاران و افسوسگران (=دلقک‌ها) و داوری‌های دروغ را راست و باور دارند و بدان سوگند دروغ خورند و گواهی دروغ دهند.

همه مردم آزپرست و ناراست‌دین باشند. ابر و باد به هنگام خویش باران کردن نشاید. باران نیز به هنگام خویش نبارد و آب رودها و چشمه‌ها بکاهد و ستور و گاو و گوسفند کمتر زایند و بار کمتر گیرند. جوانان و کودکان اندیشناک [=غمگین] باشند و از دلشان شوخی، بازی و رامش برنیاید. آزاد و بزرگ و دهقانِ نیک از جای خویش به تبعید بروند و از خُردان و بدان به گدایی خواهند و به درویشی و بیچارگی برسند.

فرمانروایی به بندگان رسد و ایشان چنان بد باشند که اگر مرد پرهیزگار نیکی یا مگسی را بکشند، هر دو به چشم ایشان یکسان باشد! اندر آن زمان شگفت، خطر مرگ و نیازمندی در جهان سخت‌تر باشد. این است آنچه از پیش گویم. آن اهریمن گناهکار را آنگاه باید نابودکردن.

[آنگاه از نشانه‌های تغییر این وضعیت می‌گوید که نکوکاری از جاودانگان می‌آید و لشکرهای نیکوکار از جاهای مختلف جمع می‌شوند] گرگ دو پا آفریده و دیو را بکشند و دشمنان نابود شوند، مانند ریشة درختی که به زمستان سرد، به یک شب برگ بیفکند. [سپس قوای آسمانی و فرشتگان به یاری می‌آیند و] خشم و همه دیوان و دروغگویان و جادوگران به ژرف‌ترین دوزخ رسند و همه مردم به دین بگروند.

[واپسین تلاش‌ها در جبهه بدکاران، بدین شکل روی می‌دهد که] بیوراسب (ضحاک) بند بگسلد و ویرانی کند؛ اما با گرز بر سرش بکوبند و او را بکشند. پس رنج و بدی از این جهان برود و سوشیانس آفرینش را دوباره پاک بسازد و رستاخیز انجام شود. (ص۵–۱۹)
* زند بهمن یَسن، برگردان: دکتر محمدتقی راشد محصل، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی

لینک اصلی: http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93621/رهایی-بخش

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از پایگاه خبری پیام آفتاب

آخرین خبر ها:

Loading