بازتاب نیوز

بخش پنجم- دشواری توسعه سیاسی در افغانستان: تقابل دولت مرکزگرا و جامعه مرکزگریز

١٨ اسد ١٣٩٩ روزنامه هشت صبح

نقش جنگ در رابطه‌ی دولت و جامعه

ساختار اجتماعی-سیاسی افغانستان قدیم روبنای نظام اقتصادیِ متکی بر زمین و زراعت بود (گودسن ۲۰۰۱، ص. ۹۸). تقریباً بیش از نیم این زیربناهای اقتصادیِ مستقر در روستاها در جریان جنگ در دهه هشتاد میلادی نابود شد. نابودیِ روستاها و زیربناهای اقتصاد روستایی پایه‌های مناسبات قدرتی را که روی آن بنا یافته بود، به شدت لرزان ساخت. پی‌آمد این ویرانی در حوزه‌ی سیاست تغییرات بنیادین مناسبات قدرت و دگرگونیِ نظام سلسله‌مراتبیِ سنتی در اطراف کشور بود (گودسن ۲۰۰۱، ص. ۹۲؛ روبین ۲۰۰۸، ص. ۱۲۲). در مجموع، از زمان کودتای ثور تا سقوط دولت داکتر نجیب‌الله، جنگ، چهار تغییر عمده را به مناسبات سیاسی-اجتماعی افغانستان تحمیل کرد.

نخست، جنگ بازیگران سنتی (خان‌ها و اربابان) و نظام اقتصادی و اجتماعی‌ای را که به هستی‌شناسیِ این بازیگران معنا می‌بخشید، به شدت تضعیف کرد (گودسن ۲۰۰۱، ص. ۹۷). خارج‌شدن بازیگران سنتی از صحنه‌ی سیاسیِ ولایات و روستاهای افغانستان فضا را برای ظهور بازیگران جدید به شمولِ فرماندهان جهادی، شورشیان و ملیشه‌های قومی باز کرد. برعکس خان‌ها و اربابان که اکثراً محاسن سفیدانِ برآمده از نظام‌ سلسله‌مراتبی سنتی روستاهای افغانستان بودند، بازیگران جدید را جوانان برآمده از دل جنگ تشکیل می‌دادند که منابع مشروعیت‌شان ایدیولوژی، سیاست قومی و اقتصاد جنگ بود و به جای شوراها و جرگه‌ها به گروه‌های مسلح متکی بودند. این بازیگران به دنبال سقوط دولت داکتر نجیب‌الله در کانون جنگ قومیِ بین سال‌های ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۱ قرار گرفتند و به دنبال سقوط طالبان به مهم‌ترین نیروی سیاسی افغانستان بدل شدند. بنا بر این شناخت افغانستان مدرن بدون شناخت دلایل و روند جابه‌جایی نخبه‌های سنتی با بازیگران جدید که فرایند اسلامیزه‌سازی، قومی‌سازی و مسلح‌سازی سیاست را تسهیل کرد، دشوار است.

دوم، در اثر جنگ، جرگه‌ها و شوراها به حیث نهادهای معتبر تصمیم‌گیری در افغانستان جای‌شان را به قرارگاه‌های پراکنده‌ی مجاهدین و شورشیان دادند که از زور و خشونت به عنوان ابزار اصلیِ تصمیم‌گیری کار می‌گرفتند. در نتیجه، با ظهور بیش از شش‌هزار فرمانده محلی عداوت‌های قدیمی به شکل جنگ‌های تمام‌عیار، روستاهای افغانستان را به آتش کشید و سیاست‌ورزی را به خشونت‌ورزی بدل ساخت (جیوستوزی ۲۰۰۰، ص. ۴۷). در چنین اوضاع، خانواده‌های متنفذان روستایی و سیاسیون سنتی مجبور شدند برای بقای خودشان حمایت فرماندهان جهادی و ملیشه‌های محلی را با شیوه‌های مختلف، به خصوص پرداخت‌های نقدی، کمک‌های لوژستیکی و نهایتاً اتحادهای درازمدت مانند به ازدواج درآوردن دختران‌شان با این افراد کسب کنند (جیوستوزی ۲۰۰۰، ص. ۴۷).

بیش‌تر بخوانید: بخش نخست – دشواری توسعه سیاسی در افغانستان: تقابل دولت مرکزگرا و جامعه‌ی مرکزگریز بخش دوم – دشواری توسعه سیاسی در افغانستان: تقابل دولت مرکزگرا و جامعه‌ی مرکزگریز بخش سوم – دشواری توسعه سیاسی در افغانستان: تقابل دولت مرکزگرا و جامعه مرکزگریز بخش چهارم – دشواری توسعه سیاسی در افغانستان: تقابل دولت مرکزگرا و جامعه مرکزگریز

سوم، نظام اقتصادی روستاهای افغانستان که در آن زمین و زراعت منبع اصلی درآمد و ثروت بود در اثر جنگ خردوخمیر شد. جای این نظام اقتصاد بومی را به مرور زمان اقتصاد جنگ گرفت که در آن بازارهای سیاه، مالیات بی‌قاعده، باجگیری، راه‌گیری و تولید و قاچاق مواد مخدر منابع مهم درآمد بودند (جیوستوزی ۲۰۰۹، ص. ۹۸؛ روبین ۲۰۰۰). این شیوه‌ی درآمد، پی‌آمدهای ناگوار جامعه‌شناختی در جریان جنگ داخلی داشت و زمینه‌ساز ترویج و معافیت اقتصاد جرمی در دوران پس از جنگ (پس از ۲۰۰۱) شد.

چهارم، در جریان جنگ شبکه‌های ملاها و طلبه‌ها که همیشه نقش مهمی در آموزش‌های دینی و انتشار این آموزش‌ها در منطقه داشته‌اند به عنوان شبکه‌های سیاسی بزرگ در سراسر افغانستان عرض وجود کردند. مدارس دینیِ افغانستان به طور سنتی و تاریخی با پیروی از شیوه‌های آموزشیِ مدارس بزرگ آسیای میانه به اسلام و آموزه‌های اسلامی، برخلاف مدارس دیوبندی جنوب آسیا، نگاه تعلیمی و تربیتی داشتند تا سیاسی. با زوال مدارس آسیای میانه در اثر تهاجم و اشغال شوروی در اوایل قرن بیستم این روش به مرور زمان پویایی‌اش را در منطقه از دست داد. زوال سیستم مدارس آسیای میانه در حالی اتفاق افتاد که مدارس دیوبندی در جنوب آسیا رو به شکوفایی و گسترش بودند (ایوانس ۲۰۰۲، صص. ۱۹۳-۱۹۴). مدرسه‌ی کانونیِ دیوبندی، اصولاً به مثابه‌ی نهاد اسلام‌گرای ضد استعماری و سیاسی در سال ۱۸۹۶ در شمال هند تاسیس شده بود که سپس شعبات آن نیز در سراسر شبه‌قاره به همین سنت وفادار ماندند (ایوانس ۲۰۰۲، ص. ۹۴). هرچند شعبات این مدارس دیوبندی و شبکه‌های ملاها و طلبه‌های آن در نیمه‌ی نخست قرن بیستم وارد افغانستان شدند، اما این مدارس به دلیل گسترش مکاتب دولتی در روستاها و نفوذ پابرجای مدارس سنتی که از حمایت نخبه‌گان روستایی برخوردار بود، به حاشیه رانده شد. با آغاز جنگ و انهدام مکاتب دولتی در روستاها و هم‌زمان با آن، تضعیف ساختارهای اجتماعی و نظام سلسله‌مراتبیِ سنتیِ روستاهای افغانستان که از مدارس بومی حمایت می‌کردند، زمینه برای گسترش مدارس دیوبندی در افغانستان که حالا از حمایت گسترده دولت و نهادهای مذهبی پاکستان نیز بهره‌مند بودند فراهم شد. به این ترتیب، شبکه‌های مدارس دیوبندی قارچ‌وار در افغانستان و پاکستان سبز شدند و شبکه‌ی عنکبوتیِ طلبه‌ی آن میان دو کشور به سرعت رشد کرده و به جذب طلبه‌، اکثراً از خانواده‌های فقیر روستایی، بی‌جاشده‌گان و مهاجرین پرداختند. این نسل طلبه‌ها به مجردی که به بلوغ رسیدند جریان سیاسی-نظامی تازه‌نفسی را به نام جریان طالبان شکل دادند. با ظهور طالبان جنگ داخلی افغانستان وارد مرحله‌ی جدیدی از خشونت‌های سازمان‌یافته و رقابت‌های سیاسی و قومی شد. این گروه با سرعت و خشونت قسمت اعظمی از قلمرو افغانستان را اشغال کرد، در سال ۱۹۹۶ وارد کابل شد و تا سال ۲۰۰۱ با رسم و روش دیوبندی و سیاست مرکزگرایانه بر کابل حکومت کرد اما هم‌مانند حکومت‌های پیشین تا آخر نتوانست جامعه مرکزگریز را از آن خود سازد.

لینک اصلی: https://8am.af/section-5-the-difficulty-of-political-development-in-afghanistan-the-confrontation-of-the-centralist-government-and-the-centrifugal-society/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه هشت صبح

آخرین خبر ها:

Loading