بازتاب نیوز

​ترامپ و مذاکره با ایران، نمایش یا واقعیت، یا هر دو؟

٢١ اسد ١٣٩٧ پایگاه خبری پیام آفتاب

آیا سیاست امریکا یکی از گزینه‌های «تغییر رژیم» و یا «فروپاشی از درون و بدون هدف روشن» می‌باشد؟ آیا طبق ادعای بسیاری، امریکا سیاست مشخص و تعریف شده‌ای به‌جز اعمال تحریم و «صرفاً تنبیه ایران» ندارد؟ این سوال‌ها ذهن بسیاری از کارشناسان و مقامات سیاسی را در چند ماه اخیر به خود مشغول ساخته و موضوع بسیاری از نشست‌های اندیشکده‌های واشنگتن بوده است. سخنان اخیر ترامپ مبنی بر تمایل دیدار بدون قید و شرط با مقامات جمهوری اسلامی، و نقض بلافاصله آن توسط پومپئو، به ابهامات و سردرگمی‌ها در خصوص سیاست رسمی و غیررسمی واشنگتن افزوده است. در این نوشتار به بررسی برخی دیدگاه‌ها در پاسخ به سوالات فوق الذکر خواهیم پرداخت.دنیای ترامپ

برای فهم بهتر سخنان و مواضع غیرقابل پیش‌بینی و بعضاً غیرقابل فهم ترامپ در مورد سیاست خارجی، بویژه در مورد ایران، بایستی روانشناسی وی مورد دقت و مبنا قرار گیرد. وی علی‌الاصول فردی به شدت خودستا و نیازمند تعریف و تمجید دیگران است. وی به کرّات نشان داده است که مواضع و سخنان‌اش دفعتاً و بدون مشورت با کارشناسان و مشاورین‌اش بوده است. به همین دلیل است که بلافاصله مقامات کاخ سفید و وزیرخارجه‌اش پومپئو سعی در توجیه و تصحیح مواضع وی می‌کنند.

این رفتار در مورد کره شمالی و روسیه به وضوح دیده شده است. بعلاوه، وی می‌خواهد نشان دهد که با رؤسای جمهور دیگر متفاوت است و خواهان تغییر در شیوه حل و فصل مخاصمات دولت آمریکا با دیگر کشورها بوده و وی تنها کسی است که می‌تواند بهترین امتیازات را از مخالفین آمریکا بگیرد. به اعتقاد قاطبه ناظرین و روانشناسان سیاسی، ترامپ بیش از هر چیزی به «جنبه‌های نمایشی و تئاترگونه تصمیم‌ها و رفتارش اهمیت داده نه به محتوای دقیق و کارشناسانه سیاست‌های امریکا». از این منظر، بوروکراسی تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری که بطور سنتی کارکرد پخت و پز سیاست‌های امریکا را داشته‌اند محلی از اِعراب نداشته و تقریباً در موضوعات اساسی به حاشیه رانده شده‌اند. به گفته یکی از کارشناسان و نزدیکان به محافل سیاست خارجی «ترامپ بدون هیچ مطالعه و مشورتی با بولتون و یا پومپئو و هر فرد دیگری در مورد مذاکره با ایران سخن گفت.»

با توجه به توئیت

از دید این کارشناسان رفتارها و سخنان متضاد ترامپ برای همه نوعی ابهام و سردرگمی ایجاد کرده است و باعث پریشان فکری متحدین آمریکا شده است.

چند روز پیش ترامپ و تهدید جمهوری اسلامی، بسیاری از اعلام موضع وی در خصوص مذاکره بدون شرط متعجب شدند، اگرچه دیگر هرگونه رفتار و سخن غیرمتعارفی از ترامپ انتظار می‌رود. به عبارت دیگر، از دید این کارشناسان رفتارها و سخنان متضاد ترامپ برای همه نوعی ابهام و سردرگمی ایجاد کرده است و باعث پریشان فکری متحدین آمریکا شده است. به قول یکی از مقامات اسبق وزارت خارجه امریکا که به خاورمیانه زیاد سفر کرده و مورد مشورت اسرائیلی‌ها و شیوخ خلیج فارس قرار می‌گیرد «در همین دو روز من ایمیل‌های زیادی از دوستان در خلیج فارس و تل آویو دریافت کرده‌ام که همه با تعجب می‌گویند بین توئیت ترامپ و علاقه‌مندی به مذاکره با ایرانی‌ها چه اتفاقی افتاده است. از ایمیل‌های این افراد نوعی نگرانی و تشویش خاطر را می‌توان دید. اگر من هم جای آن‌ها بودم همین نگرانی را می‌داشتم و سوال‌های زیادی به ذهنم خطور می‌کرد». واضح است که رفتار ترامپ همیشه با نوعی غیرقابل پیش‌بینی بودن توأم است، و وقتی مواضع متضاد به نظر می‌رسد، ایجاد نگرانی در بین متحدین امری طبیعی است. نگرانی در بین اعراب بیشتر از دیگران است و سفرای آن‌ها در واشنگتن به تکاپو افتاده‌اند که در خصوص نیات ترامپ خواستار روشنگری بیشتری شوند. به قول یکی از دوستان ایرانی که در محافل عربی نیز دستی دارد «هرگونه رفتاری از ترامپ و کاخ سفید که حتی کوچکترین نرمش و چراغ سبز به ایران باشد، ابوظبی و ریاض را به وحشت می‌اندازد. هم اکنون ترامپ سنگی پرتاپ کرده که مسئولین اماراتی و سعودی مایلند ببینند که آیا پشت پرده‌ای هم وجود دارد؟ آن‌ها به رفت و آمدهای عمانی‌ها به ایران و امکان گفتگوهایی در خفا شک کرده‌اند. البته عرب‌های خلیج‌فارس بیش از اندازه پارانوید هستند و در مورد همه چیز اغراق کرده و بیش از آن چیزی که هست از پیام‌ها و سخنان برداشت می‌کنند».

بنابراین ترامپ و بیانات‌اش را نبایستی بیش از اندازه جدی گرفت، زیرا برای وی بیش از هر چیز خودش و ستایشی که از وی می‌شود مهم است. استراتژیک فکر کردن اساساً در ذهنیت وی وجود نداشته و حرکت‌های پاندولی و بی‌معنای وی دستگاه سیاست خارجی را در نوعی سردرگمی قرار داده است. گفته می شود که پومپئو که قبلا در جریان پیشنهاد مذاکره با ایران نبوده است، خود رأساً تصمیم گرفت سخنان ترامپ را با قیود جدیدی تکمیل کند. به گفته یکی از مقامات وزارت خارجه «پومپئو نیاز به تأییدیه گرفتن از کاخ سفید را احساس نمی‌کرد، و شخصا تصمیم گرفت ترامپ را دور زده و پیشنهاد مذاکره را مشروط کند». در شرایط عادی چنین ناهماهنگی‌هایی بین رئیس‌جمهور و وزیر خارجه، طوفانی سیاسی را در واشنگتن ایجاد می‌کرد. ولی دنیای ترامپ، تناقضات و ناهماهنگی‌ها و در یک کلام «هرج و مرج در سیاست خارجی و حتی سیاست‌های داخلی» امری طبیعی و قابل پیش‌بینی شده است، این

بایستی محرکین اصلی در تغذیه سیاسی و فکری سیاست امریکا در قبال ایران را بولتون و پومپئو دانست که به سختی می‌کوشند نگذارند سیاست‌های اعمال فشار و بی‌ثبات‌سازی ایران دچار تغییر و خدشه شود.

وضعیت «نرمال جدید» است.دنیای بولتون و پومپئو

بر خلاف ترامپ، بولتون و پومپئو صاحب دیدگاه‌های مشخص و متصلبی در روابط خارجی بوده و از ایدئولوژیک‌ترین اعضای کابینه ترامپ هستند. این دو، توانمندی‌های سنتی تصمیم‌سازی داشته ولی به شدت به دیدگاه‌های دیپلمات‌ها و مراکز سنتی تصمیم‌سازی در واشنگتن بدبین بوده و آن‌ها را بیش از اندازه بین‌المللی‌گرا و فاقد فهم صحیح از قدرت آمریکا می‌دانند. دیدگاه‌های آن‌ها بخصوص در مورد ایران کاملا با نئوکان‌ها هماهنگی داشته اگرچه بطور معمول در آن دسته قرار نداشته‌اند. در مورد بولتون که مواضع‌اش در خصوص ایران و کره شمالی همیشه روشن بوده و حتی خواستار استفاده از نیروی نظامی در مقابل دو دشمن دیرینه امریکا بوده، تسلیم شدن در برابر غرایض و مواضع متضاد ترامپ چیزی کمتر از فرصت طلبی و حفظ قدرت و بازسازی مشروعیت خود نمی‌باشد. بنابراین بایستی محرکین اصلی در تغذیه سیاسی و فکری سیاست امریکا در قبال ایران را بولتون و پومپئو دانست که به سختی می‌کوشند نگذارند سیاست‌های اعمال فشار  و بی‌ثبات‌سازی ایران دچار تغییر و خدشه شود.

آن‌ها بهتر از هر فردی به ترامپ نزدیک بوده و می‌دانند که شیوه حکمرانی وی علی‌الاصول حکمرانی نبوده و فقط پریدن از شاخه‌ای به شاخه دیگر در موضوعات داخلی و خارجی است. بولتون خواستار برخورد قاطع و حتی خشونت‌آمیز با ایران است و می‌داند که بدون ترامپ چنین امری ممکن نیست. لذا برای وی، حرکت در مرز بین تسلیم شدن به ترامپ و سوق دادن شورای امنیت ملی و کابینه به سوی دیدگاه‌های ضد ایران خود، ضروری است. از طرف دیگر، پومپئو با اینرسی بوروکراسی وزارت خارجه و دستگاه‌های اطلاعاتی امریکا روبروست. تا لحظه نوشتن این سطور، پومپئو توانسته است تردیدها و سوالات مهم بوروکراسی وزارت خارجه در مورد منطق برخورد با ایران را تا حدود زیادی به حاشیه براند. به قول یکی از دیپلمات‌های تازه بازنشسته شده «پومپئو با چند چالش اساسی روبروست. اول، وزارت خارجه از کادرهای مهمی خالی شده است و وی نیازمند بازگرداندن نوعی وفاداری سازمانی و دمیدن روحیه به دستگاه دیپلماسی است. دوم این‌که وی بایستی دیدگاه‌های افراطی خود را با موج‌های روزمره ایجاد شده توسط ترامپ سازگار کرده و یا آن‌ها را کنترل کند. سوم این که وی، به احتمال بسیار زیاد بلندپروازی‌های سیاسی داشته باشد و فکر کاندیداتوری ریاست‌جمهوری 2024 را در سر داشته باشد. به عبارت دیگر حفظ تندروی در برابر ایران و ابراز وفاداری به ترامپ برای بلند پروازی‌های سیاسی وی الزامی است.»

بولتون شدیدا ضد چند جانبه‌گرایی، نهادهای بین‌المللی و هرگونه همکاری بین‌المللی‌ای که کوچکترین محدودیتی بر میدان عمل آمریکا اعمال کند، بوده است و بعید است که هیچ تغییری در وی ایجاد شده باشد. پومپئو جمهوری خواه، ولی زائیده فرایند ضد جریان اصلی حزب جمهوری‌خواه و سردمداران سنتی آن بوده است و به مسیحیان افراطی تبشیری بسیار نزدیک است. دنیای این دو بطور کلی با «دیپلماسی توئیتری و حرافی‌های دفعی ترامپ» همخوان نبوده و اهل گفتگوی

بولتون خواستار برخورد قاطع و حتی خشونت‌آمیز با ایران است و می‌داند که بدون ترامپ چنین امری ممکن نیست. لذا برای وی، حرکت در مرز بین تسلیم شدن به ترامپ و سوق دادن شورای امنیت ملی و کابینه به سوی دیدگاه‌های ضد ایران خود، ضروری است.

متقابل توام با احترام به ایران نمی‌باشند، حتی اگر فرض کنیم که پیشنهاد ترامپ امری جدی است. آن‌ها سال‌هاست در پی مقابله با ایران و تضعیف پایه‌های قدرت استراتژیک ایران بوده‌اند و شرایط جدید را به‌عنوان «طلائی‌ترین موقعیت تغییر رژیم» دانسته، ولی در عین حال به محدودیت‌های آن آگاهند. برای بولتون و پومپئو «آنچه که پس از تغییر رژیم رویایی آن‌ها روی خواهد داد اصلا مهم نیست. تنها چیزی که آن‌ها بدان نمی‌اندیشند، تبعات بی‌ثبات کردن ایران و یا هر کشور دیگری است که آن‌ها آن را دشمن می‌پندارند. ایران راحت‌ترین هدف موجود برای امیال آن‌هاست». تفاوت عمده‌ای که اینک با دوران گذشته ماجراجویی‌های آمریکا دارد، شرایط داخلی و منطقه‌ای و همچنین خود ترامپ است که علاقه‌ای علی الاصول به اقدامات نظامی گسترده نداشته، مگر اهداف شخصی و منافع سیاسی وی اقتضا کند.غیبت ماتیس

محافل واشنگتن برای کنترل ترامپ امید زیادی به «تنها عاقل باقی مانده در کابینه ترامپ» بسته بودند. ولی اخیراً محافل مذکور ستاره وی را در حال افول می‌بینند. وی به‌عنوان یک نیروی تعدیل کننده در ماجراجویی‌های ترامپ قلمداد می‌شد و با مواضع سنجیده‌تر و غیرایدئولوژیک‌تر خود، تحرکات نظامی آمریکا را هدایت کرده است. البته وی عامدانه سعی کرده است خود را از طوفان‌های سیاسی واشنگتن دور نگه دارد و تا حدودی با موفقیت، هاله‌ای از «فکور و صبور بودن و همچنین فراجناحی و غیرسیاسی عمل کردن» برای خود ساخته است. ولی این‌ها به اعتقاد برخی باعث شده است «نفوذ و فکر وی به حاشیه رانده شود». بنابر اظهارات دست اندرکاران و برخی مقامات و کارشناسان سابق وزارت دفاع، ماتیس غیبت قابل توجیهی در مباحث اخیر داشته است و خود را کم کم در جایگاهی یافته است که وزیر مورد علاقه و بدون دردسر ترامپ شناخته می‌شود. خانم میشل فلورنی معاون سابق وزارت دفاع در ریاست جمهوری اوباما که ماتیس به وی پیشنهاد معاونت را داده بود، ولی وی نپذیرفت گفته است: «ژنرال ماتیس شخصیتی غیرسیاسی و متفکر است که رگ خواب ترامپ را خوب شناخته است. ترامپ از کسانی که وی را به چالش می‌کشند و یا حتی با رعایت پروتکل‌های متعارف وی را نقد می‌کنند، بخصوص بطور علنی، اساسا دل خوشی نداشته و به آن‌ها برخورد می‌کند. ماتیس یاد گرفته است که هیچ برخوردی با ترامپ نداشته باشد. هزینه این سیاست موی دماغ ندشن ترامپ به وی درون وزارتخانه قدرت بیشتری داده است، ولی در صحنه سیاسی واشنگتن و در مورد سیاست‌های کلان خارجی امریکا، وی نفوذی که از وی انتظار می‌رفت را نشان نداده و یا از دست داده است».

شایع است که به دلایل فوق ماتیس توانسته است در موضوعات مربوط به سیاست‌های دفاعی امریکا دستان بازتری داشته باشد و حتی در مواقعی، بر خلاف گفته‌ها و دیدگاه‌های ترامپ، اقدامات پنتاگون را هدایت و اجرا کند. مهمترین موضوعی که وی توانست ترامپ را متقاعد کند، ادامه حضور نیروهای ویژه آمریکا در سوریه است. به گفته یکی از کارشناسان «ترامپ به جدیت خواستار خروج کامل نیروهای امریکایی از سوریه بود. ماتیس توانست نظر وی را تغییر دهد و حسب دیدگاه‌های ترامپ، و با توسل به این تصمیم به عنوان ابزار چانه‌زنی، سعودی‌ها و اماراتی‌ها را برای پرداخت بخشی از هزینه‌های

برای بولتون و پومپئو آنچه که پس از تغییر رژیم رویایی آن‌ها روی خواهد داد اصلا مهم نیست. تنها چیزی که آن‌ها بدان نمی‌اندیشند، تبعات بی‌ثبات کردن ایران و یا هر کشور دیگری است که آن‌ها آن را دشمن می‌پندارند.

حضور آمریکا در سوریه متقاعد سازد». این دقیقا روشی است که ترامپ را عمیقاً خرسند می‌کند.

در خصوص ایران نیز وی تنها فردی است که فعلاً به دنبال افزایش تشنج با ایران نیست و در دو موقعیت دیدگاه‌های ابراز شده توسط ترامپ را تصحیح کرده است. مورد اول، حمایت قاطع از برجام و عدم تحمیل مجدد تحریم‌ها علیه ایران بود. مورد دوم، نقض دیدگاه‌های ترامپ و بولتون در خصوص سیاست «تغییر رژیم» و یا بی‌ثبات‌سازی داخل ایران بود. از دید نزدیکان ماتیس «وی فرمانده‌ای است که علی‌رغم تجربه تلخ عراق و تلفاتی که ایرانی ها بر نیروهای تحت فرمان وی وارد کردند، علاقه‌ای به اقدام نظامی بدون اهداف و یا تبعات هرگونه تخاصم محدود نظامی فکر می‌کند. وی اهل ریسک‌های بدون فکر و محاسبه نیست. وی دیدگاه دیگران در خصوص ماهیت تهدید از جانب ایران را ندارد. اساساً ماتیس اهل ایدئولوژیک فکر کردن در خصوص ایران نیست. لذا در این دولت، وی فردی کاملا پراگماتیست است». ماتیس دو روز پس از توئیت تهدیدآمیز (که بوی تهدید اتمی می‌داد) ترامپ علیه جمهوری اسلامی، اعلام کرد ایالات متحده به دنبال تغییر رژیم در ایران و یا ایجاد بی‌ثباتی در کشور نیست. بر اساس دانسته‌های ما از شخصیت ماتیس، وی به دنبال درگیری نظامی با ایران نیست، مگر نیروهای آمریکایی مستقیما هدف قرار گیرند. حتی در آن شرایط، وی به دنبال پاسخ‌های نظامی محدود و با تاثیرات مشخص است. سوال مهم این است که در این وانفسای هرج ومرج در سیاست‌های داخلی و خارجی واشنگتن، آیا ماتیس در خصوص هرگونه ماجراجویی احتمالی شخص ترامپ و یا تیم بولتون و پومپئو فعالانه مقاومت خواهد کرد، و یا با سکوت تسلیم خواهد شد؟ پاسخ به این سوال حتی برای نزدیک‌ترین افراد به ماتیس اصلا روشن نیست.جمع‌بندی و ارزیابی

پیشنهاد ترامپ مبنی بر مذاکره بی‌قید و شرط با ایران، بویژه پس از تهدیدهای دو روز قبلش، هم تعجب‌آمیز بوده و هم بسیاری آن‌را از شخصیت ترامپ کاملاً نرمال تلقی کرده‌اند. در این خصوص و با توجه به شنیده‌های محافل واشنگتن، نکات زیر را بایستی مورد توجه قرار داد:

1) تقریبا هیچ کارشناس و یا ناظر مطلعی در واشنگتن، پیشنهاد وی را جدی نگرفته است و همگی به اتفاق آن‌را کاملا دفعتاً و بدون مشورت و ملاحظات مقامات ارشد دستگاه سیاست خارجی آمریکا می‌دانند.

2) انگیزه اصلی چنین پیشنهادی کاملاً شخصی و برای ترامپ جنبه نمایشی داشته است. وی تمایل شدیدی به ایده‌های کاملاً غیرعادی و غیرمتعارف دارد که جلب توجه کرده و وی را در کانون توجهات رسانه‌ای قرار دهد.

3) علی‌رغم فقدان کار کارشناسی، وی توانایی و علاقه‌ برای عملی ساختن چنین پیشنهادی را دارد، و در صورتی‌که هدف اصلی وی، یعنی چهره‌ای رسانه‌ای شدن را محقق سازد، ترامپ حاضر خواهد شد پیشنهاد خود را به اجرا در آورد.

4) تردیدی وجود ندارد که بولتون و پومپئو صددرصد با ایده مذاکره با ایران، مخالفت خواهند کرد و بلافاصله با مواضع رسانه‌ای شده خود سعی کرده‌اند ترامپ را در چارچوبی قرار داده و محدود کنند. البته ترامپ می‌تواند همه مخالفت‌ها را خنثی کرده و مستقل از دیدگاه‌های دیگران، ایده همیشه شخصی محدود خود را عملی سازد.

5) قاطعانه می‌توان مدعی شد برای

ماتیس یاد گرفته است که هیچ برخوردی با ترامپ نداشته باشد. هزینه این سیاست موی دماغ ندشن ترامپ به وی درون وزارتخانه قدرت بیشتری داده است، ولی در صحنه سیاسی واشنگتن و در مورد سیاست‌های کلان خارجی امریکا، وی نفوذی که از وی انتظار می‌رفت را نشان نداده و یا از دست داده است

ترامپ محتوا و دستاورد مذاکره با هر کشوری، دوست و یا دشمن، کلا ثانوی بوده و حتی فاکتوری در تصمیم‌گیری وی نیست. به قول یکی از مشاورین چهار رئیس جمهور و وزرای خارجه سابق آمریکا «سیاست خارجی ترامپ، سیاست خارجی و دیپلماسی همه چیز برای ترامپ است و وی به هیچ چیز دیگری به جدیت فکر نمی‌کند».

6) ترامپ واقعا باور دارد که ایرانی‌ها قطعا عقب‌نشینی خواهند کرد و به پای میز مذاکره باز خواهند گشت. این را به‌عنوان تحلیلی از دنیای فکری وی ادعا می‌کنم و هم به عنوان فاکتی که برخی از کارشناسان بدان تأکید دارند. فردی از جمهوری‌خواهان مدعی است که «ترامپ واقعاً به خودش هم دروغ می‌گوید و عمیقا باور دارد که دیر یا زود ایرانی‌ها ارزش مذاکره با وی را خواهند فهمید و به سراغ وی خواهند آمد».

7) سیاست آمریکا در قبال ایران در تلاقی سه دنیای فوق الذکر (دنیای ترامپ، دنیای بولتون و پومپئو و دنیای ماتیس) و در ظرف پرتنش سیاست داخلی آمریکا ساخته و پرداخته می‌شود. نتیجه چنین محیطی چیزی جز هرج و مرج و فقدان سیاستی مدون و مشخصی در خصوص ایران است، و ایرانی‌ها نبایستی بیش از اندازه به آمریکا امتیاز سیاست‌گذاری سیستماتیک و فکورانه بدهند.

8) در این مقطع و با توجه به نگرانی‌های ایجاد شده در شیوخ مرتجع منطقه، بهترین موضع برای ایرن از لحاظ تبلیغاتی و دیپلماسی عمومی، مشروط کردن مذاکره به بازگشت آمریکا به برجام و انجام تعهدات‌اش بر اساس مفاد توافق هسته‌ای است. جمهوری اسلامی می‌تواند بدون نفی اصل مذاکره اعلام کند در صورتی‌که آمریکا به تعهدات‌اش عمل کند، جمهوری اسلامی آن‌گاه امکان مذاکره را بررسی خواهد کرد. چنین موضعی علنی به اندازه کافی اقتدارآمیز بوده و ابهام لازم را نیز در خود دارد.

یوسف پور

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          

لینک اصلی: http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/82985/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D9%88

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از پایگاه خبری پیام آفتاب

آخرین خبر ها:

Loading