بازتاب نیوز

درام صلح در دام قدرت و قومیت

٢٠ ميزان ١٣٩٧ خبرگزاری افق

گلبدین حکمتیار؛ رهبر حزب اسلامی می‌گوید که ظرفیت تامین صلح سراسری و پایدار، نه در حکومت افغانستان و نه در خارجی‌ها موجود است.

آقای حکمتیار روز پنجشنبه در همایشی تحت نام «مجموعه بزرگ وحدت ملی» که با محوریت خودش تازه ایجاد شده، گفت: ختم جنگ و تامین صلح پایدار خواست هر افغان است.

وی با بیان این‌که ملت افغانستان از جنگ خسته شده است، گفت:«۴۰ سال است که گاهی از طریق عملیات شبانه خارجی‌ها، زمانی هم از سوی نیروهای امنیتی و گاهی از طرف مخالفین، روزانه حدود ۳۰۰  نفر از افغان‌ها کشته می‌شوند».

آقای حکمتیار، حکومت را به بی برنامه‌گی در تامین صلح پایدار متهم کرد و گفت: هنوز ظرفیت آوردن صلح در حکومت ایجاد نشده و این خلأ بزرگی در کشور می‌باشد.

او افزود:«ما خواهان یک محور ملت‌شمول و مستقل هستیم که بتواند خلأ عدم ظرفیت برای تامین صلح را پر کرده و یک جرگه که مورد تایید همه ملت باشد را ایجاد کند و اعضای آن هم با هیچ طرف درگیر جنگ، ارتباط نداشته باشد».

این بدون شک، تحول بزرگی است که فردی مانند گلبدین حکمتیار که روزگاری نه‌چندان دور و دیر، عامل بسیاری از بدبختی‌های ناشی از ۴۰ سال جنگ و خشونت و ترور و کشتار و وحشت، خوانده می‌شد، امروز ندای صلح و آشتی سر می‌‌دهد و از ایجاد یک محور فراقومی مبتنی بر وحدت ملی و ورای طیف‌بندی‌های جناحی برای نیل به این هدف مهم و مقدس، سخن می‌گوید.

این‌که گلبدین حکمتیار هم سرانجام به این نتیجه رسیده که مردم افغانستان از جنگ خسته شده‌‌اند و دیگر نمی‌توانند روند ۴۰ ساله تلفات روزانه ۳۰۰ نفر را تحمل کنند، شاید در طول تلاش‌‌هایی که طی سال‌های اخیر برای صلح در افغانستان صورت می‌گیرد، یک تحول جدی و نقطه عطفی مهم و کلیدی به‌شمار بیاید.

با این حال، نباید فراموش کرد که صلح همان‌گونه که در انتقادهای آقای حکمتیار نیز بازتاب یافته، هنوز چارچوب‌های معقول و مشروع و تعریف‌شده خود را در افغانستان بازنیافته است. این روند مهم ملی، همچنان در دام هژمونی بلامنازع قدرت دولتی و بازی‌‌های نفرت‌انگیز قومی، گرفتار است و رهیافت‌ها و راهکارهای ارائه‌شده برای نجات این درام از این دو دام هم تاکنون پاسخ‌گو نبوده‌است.

واقعیت این است که همه کسانی که از صلح، حرف می‌زنند، حرف‌های خوب و عوام‌پسندی می‌زنند؛ زیرا هیچ‌کس نسبت به اصل ایجاد صلح، تردید ندارد؛ اما مسأله این است که حتی جنگ‌افروزترین جنگ‌جویان نیز اعتقاد ندارند که آن‌ها جنگ را برای جنگ می‌خواهند. این طنز تلخی است که مصادیق آن، سراسر تاریخ خونین جنگ را در برمی‌گیرد. شاید لحظه‌ای که خلبان‌های امریکایی کلید پرتاب بمب‌های اتمی امریکا بر فراز شهرهای هیروشیما و ناکازاگی جاپان را فشار می‌دادند نیز هدفی کاملا خیرخواهانه داشتند. آن‌ها می‌خواستند یک دولت سرکش را تابع نظم نوین جهانی مبتنی بر صلح و مدارا و مسالمت سازند و آخرین عوامل جنگ جهانی دوم را این‌گونه مغلوب سازند تا جهان، ادامه زندگی‌اش را در «صلح» بگذراند!

شاید زمانی که خود آقای حکمتیار، کابل را آماج باران راکت‌های پاکستانی قرار می‌داد، قصد داشت «جهاد مقدس مردم افغانستان» را به پیروزی واقعی برساند و پس از ساقط‌کردن رژیم کمونیستی، آخرین موانع «صلح» مورد نظر خود را هم از میان بردارد تا بتواند یک «حکومت اسلامی» صلح‌جو و مقتدر تشکیل دهد!

امریکا و طالبان نیز هردو مشغول جنگی هستند که هدف آن «صلح» است؛ اما همین جنگ، هر سال رکوردهای جدیدی را در زمینه کشتار غیر نظامیان، از خود به‌جا می‌گذارد و هر روز خون‌های بی‌گناهان بیشتری را بر زمین می‌ریزد.

بر این اساس، در ایجاد صلح در افغانستان، مشکل هرگز در نیات و اهداف خیرخواهانه نیست؛ مشکل این است که هر مرجعی – از اشرف‌غنی تا حکمتیار و از یونس قانونی تا ملا هبت‌الله- خود و قدرت و قومیت خود را محور وحدت ملی و مظهر «اجماع ملی» می‌داند و تصور می‌کند که هرگونه صلحی باید بر پایه فرمول تعریف‌شده از سوی آن‌ها متولد شود و این ریشه بسیاری از مشکلات و از موانع جدی در مسیر تحقق صلح است.

هیچ‌کس در این میان، حاضر نیست صلاحیت تصمیم‌گیری در زمینه صلح را به قانون اساسی، شورای ملی و نمایندگان مستقیم و برگزیده مردم افغانستان بسپارد. هیچ مکانیزم، چارچوب، کارابزار، دستورالعمل، مانیفست، برنامه، جدول زمانی، استراتژی و هدفی برای صلح وجود ندارد.

بنابراین، تا زمانی که درام صلح از دام قدرت دولتی و بازیگران قومی، رها نشده و به یک روند فراگیر ملی، بدل نشده است، نمی‌توان انتظار داشت که این روند به موفقیتی دست یابد و یا دست کم آن‌گونه که منافع ملی و مصالح عمومی، اقتضا می‌کند، تحقق پیدا کند.

لینک اصلی: http://www.ufuqnews.com/archives/94845

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از خبرگزاری افق

آخرین خبر ها:

Loading