بازتاب نیوز

افراطیت قومی با لباس مبدل برابری طلبی

٢٣ جدي ١٣٩٧ روزنامه هشت صبح

عبدالشهید ثاقب

«جاودان فاشیسم هنوز همین دوروبرها است، گاهی اوقات در لباس مبدل. اگر یک نفر به میدان می‌آمد و فریاد می‌زد «من می‌خواهم آشویتس را دو باره برپا کنم، می‌خواهم پیراهن‌مشکی‌ها دو باره در میدان‌های ایتالیا رژه بروند» کار مان خیلی ساده‌تر بود. اما واقعیت به این سادگی نیست. جاودان فاشیسم ممکن است با معصومانه‌ترین چهره‌ها بازگردد. وظیفه ما آن است که نقاب از رخش بر گیریم و انگشت مان را به سوی نمونه‌های جدیدش نشانه برویم – هر روز و در هر جای جهان.»

این قطعه‌ای از یادداشت اومبرتو اکو است که در نیویورک ریویو آو بوکس نشر شده است. هشداری برای مدافعان آزادی که می‌سزد ما در افغانستان نیز جدی‌اش بگیریم. 

آیا در افغانستان نیز نشانه‌ای از ظهور فاشیسم در لباس مبدل دیده می‌شود؟ آیا این‌جا نیز آژیر خطر و زنگ هشدار را باید به صدا درآورد؟

آژیر خطر

چند روز قبل نوار صوتیِ منسوب به یونس قانونی در شبکه‌های اجتماعی نشر شد که پرده از برخی توافقات سران حزب جمعیت با تیم انتخاباتی محمدحنیف اتمر، مشاور پیشین شورای امنیت ملی، بر می‌داشت. فارغ از محتوای این توافقات، آن‌چه آژیر خطر را به صدا درآورد پیام واکنش‌هایی بود که همه‌گانی شدن این نوار صوتی برانگیخت. اگر شما بخواهید در متن این واکنش‌ها به دنبال تهدیدهای قوم‌پرستانه یا شعارهای به صورت آشکار فاشیستی باشید، خودتان را به زحمت نیندازید. فاشیسم، پس از جنایات هول‌ناکش در سال‌های جنگ جهانی دوم به صورت کامل بدنام و بی‌اعتبار شده است و به همین علت هیچ جریانی کوشش نمی‌کند با کپی‌برداری صریح و آشکار از شعارهای این مکتب در بدنامی‌اش سهیم شود.

«فاشیسم هنوز در دور و برها است» اما با لباس مبدل. در ماجرای نوار صوتیِ آقای قانونی نیز سروکله‌ افراطیت قومی پیدا شد، ولی مثل هر جریان ناسیونال پوپولیست دیگر در جهان معاصر، با لباس عدالت‌خواهی، شعارهای شیک و چهره‌ی معصومانه‌ی مبارزه برای برابری‌طلبی منویات خود را بیرون داد.

امروزه در جهان شاهد خیزش موجی از جریان‌های ناسیونال پوپولیستی هستیم که ناسیونالیسم افراطی، بیگانه‌ستیزی، پوپولیسم و ستیز با نخبه‌گان را از فاشیسم به میراث برده‌اند. این موج را در ایالات متحده‌ی امریکا ترامپ، در فرانسه جبهه ملی به رهبری لوپن، در اتریش حزب آزادی اتریش به رهبری یورگ هایدر و در هندوستان حزب بهاراتا جاناتا رهبری می‌کنند. این احزاب وارث فاشیسم هستند اما در عین حال نژادپرستی‌شان را رد می‌کنند. حزب جبهه ملی لوپن می‌گوید که سیاست مهاجرستیزانه‌اش به خاطر نژادپرستی نیست، بل به منظور دفاع از هویت ملی فرانسه است.

نه به معاونیت‌طلبی

در ماجرای نوار صوتی آقای یونس قانونی آن‌چه نگران‌کننده بود، کمپاین «نه به معاونیت‌طلبی» منتقدان بود. «نه به معاونیت‌طلبی» اگر چه در ظاهر یک شعار شیک و لوکسی است که ظاهراً با اهداف عدالت‌طلبانه و برابری‌خواهانه توجیه می‌شود. به گونه‌ای که فعالان این کمپاین  در یادداشت‌ها و نوشته‌های‌شان گوش‌زد می‌کنند که تن‌دادن به معاونیت یک تن پشتون به معنای پذیرفتن سلسله‌مراتب قومی و درجه‌بندی شهروندان در کشور است که منافی با اصل برابری می‌باشد.  اما اگر اندکی دقت کنیم آن‌چه در عقب این کمپین نهفته است، تفکر خطرناکی است که باعث سقوط مان در دام افراطیت قومی می‌گردد. این تفکر ترکیبی از چند آموزه است:

یک: اصل همه چیز یا هیچ چیز

اگر بخواهیم با استفاده از ادبیات دینی این اصل را توضیح بدهیم گفته می‌توانیم که صاحبان این ذهنیت چیزی به نام «اعراف» را به رسمیت نمی‌شناسند، به «یا بهشت مطلق یا دوزخ مطلق» و «یا رستگاری مطلق یا عذاب الیم» معتقد هستند.

در جهان‌بینی چنین کسانی، بردوباخت نسبی وجود ندارد، یا برد مطلق است یا باخت مطلق، و هر گونه سازش نه تنها که یک عمل غیرانقلابی و مرتجعانه است، بل خیانت نیز تلقی می‌گردد.

من باورم این است آن‌هایی که کمپاین «نه به معاونیت‌طلبی» را راه انداخته اند، تلویحاً می‌خواهند چنین ذهنیتی را در میان اقوام ترویج کنند: یا ریاست جمهوری یا هیچ چیز. تصور کنید وقتی همه‌ی اقوام افغانستان با چنین ذهنیتی وارد کارزارهای انتخاباتی شوند، آیا انتخاباتی که ابزاری برای انتقال مسالمت‌آمیز قدرت است، به میدان کشتار و خون‌ریزی تبدیل نخواهد شد؟ من فکر می‌کنم ترویج این ذهنیت به جای آن‌که سلسله‌مراتب قومی را بشکناند، باعث تداوم نظم و تقویت گروه‌های فاشیستی در میان همه‌ی اقوام می‌گردد. در آن صورت، باید فاتحه سلامت کشور را برای همیش خواند.

دو: نفرت قومی

پولس رسول، یکی از قدیس‌های تاثیرگذار مسیحیت، مسیحیان را هشدار می داد که «با کفار حشر و نشر نکنند.» افراطیت قومی اما این آموزه در میان ما  به صورت دیگری ترجمه کرده است: از هم‌نشینی و تعامل با اقوام دیگر حذر کنید. این آموزه دو جزء دارد:

۱) جزء رفتاری. این جزء از ما می خواهد که انزوا پیشه کنیم، از هر گونه تعامل و سازش با دیگران بپرهیزیم، گرد خود حصار و دیوار بلندی بنا نماییم تا مانع هر گونه تماس ما با دنیای بیرون از قبیله شود. مثل آمیش‌ها که از هر گونه تماس با دنیای مدرن می‌پرهیزند.

۲) جزء شناختی. اما جزء شناختی این آموزه مبتنی بر نگرش حماسی (خیر/شر) است. بر بنیاد این نگرش، دنیا عرصه‌ی جدال خیر و شر بوده و یک طرف تجسم کامل عدالت‌خواهی و جانب دیگر مثل افلاطونی فاشیسم و برتری‌طلبی است. یک سو اهریمن است و سوی دیگر اهورامزدا.

با چنین تفکری، من فکر می‌کنم ما به قهقرا می‌رویم و از این کشور، حوزه‌ی بالکان دیگری خواهیم ساخت. بدبینی من نسبت به کمپاین «نه به معاونیت‌طلبی» از این‌جا ریشه می‌گردد.

من طرفدار تامین و عدالت و برابری در این سرزمین هستم و از تفکرهای فاشیستی که اقوام را درجه‌بندی می‌کند بیزارم، اما فکر می‌کنم در یک مبارزه عادلانه و دموکراتیک، روش‌ها به اندازه‌ی اهداف مهم هستند. ما با روش‌های غیردموکراتیک و غیراخلاقی نمی‌توانیم دموکراسی و برابری را در این سرزمین تامین کنیم. بهترین روش برای مبارزه با نظم کهن قومی و مناسبات تباری در این سرزمین، تمرکززدایی از نظام سیاسی است.

تمرکززدایی از نظام سیاسی، مناسبات قومی را عادلانه می‌سازد. این در حالی است که کمپاین «نه به معاونیت‌طلبی» حتا اگر موفق شود، فقط رأس هرم قدرت را تغییر می‌کند، نه مناسبات تباری غیرعادلانه را. من فکر می‌کنم نسل جوان ما به جای این که فریب چند ناسیونال پوپولیست و افراطی قومی را خورده و به کمپاین‌های کذایی مشغول شوند، بهتر است در راستای تمرکززدایی سیاسی تلاش کنند. ما باید مواظب باشیم که «جاودان‌فاشیسم هنوز در همین دور و برها است» اما با لباس مبدل».

لینک اصلی: https://8am.af/ethnic-extremism-with-equalization-dress/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه هشت صبح

آخرین خبر ها:

Loading