بازتاب نیوز

رابطه‌ی باشنده‌گان با اداره‌ی محلی بلخ

٢٥ حوت ١٣٩٧ روزنامه هشت صبح

نجیب‌الله خورشید

«از چی می‌ترسم؟ از خودم؟ کسی نیست این‌جا

ریچارد که عاشق ریچارد است، یعنی منم؟

قاتلی این‌جا است؟ نی. بلی، منم؟

پس بگریز: چی از خودم؟ آخر به چه سبب:

مبادا انتقام بگیرم، چی؟ خودم از خودم؟»

ویلیام شکسپیر، ریچارد سوم‌

هرکسی شغلش نویسنده‌گی است و اگر به نوشتن موضوع خاصی دیر کرده باشد – حتماً این را احساس‌ کرده که مجبوریت او را وادار به نوشتن ساخته است، نه مزد و نه علاقه‌ی روزمرگی. او در این مقطع با تهاجمی از عناصر انباشته‌ در ذهنش درگیر و در رنج است و من هم به نوشتن درباره بلخ این حس را دارم. بلخ خانه‌ی من است، اما در این‌جا احساس تعلق ندارم. شهر کوچک (از نگاه جهان‌بینی)، آسیب‌پذیر و شهروندان بیزار از سیاست‌های اداره‌ی محلی در این‌جا زنده‌گی می‌کنند. بی‌علاقه‌گی بحث حکومت‌داری در بلخ به امر ذاتی شهروندان مبدل ‌شده و کسی در فضای عمومی نمی‌تواند ابراز نظر کند، اما در جمع‌های خصوصی جوک‌های تحقیرآمیزی برای وقت‌گذرانی از کنش‌ها و واکنش‌های رهبری و سایر مناصب اقتدارآور اداره‌ی محلی با رویارویی حکومت مرکزی می‌سازند.

در این نوشته خواست غیربیانی شهروندان برای بی‌دخل بودن در عمل‌کردهای اداره‌ی محلی، آسیب‌رسانی مناصب اقتدارآور اداره‌ی محلی به شهروندان، رویای کار جمعی‌ از بین ‌رفته در بین شهروندان و نشانه‌هایی از حضور اکثریت فرصت‌طلب فعال غرق در فساد حکومتی را برجسته می‌کنم.

اداره‌ی ‌محلی دموکراسی را با عمل‌کردهای خود یک پدیده‌ی وارداتی نشان‌ می‌دهد و برای مصونیت افراد خود در درون و بیرون از حکومت بن‌بست‌های خودساخته را بالای مردم تحمیل‌ می‌کند که هدف از آن‌ها ممانعت از ایجاد فضای عمومی برای شهروندان است. در یک دموکراسی خوب، شهروندان از ظرفیت اشتراک تجربه‌های خود برای بهبود سطح زنده‌گی هم‌دیگر سود می‌برند و اداره‌ی محلی بلخ با محروم ‌ساختن شهروندان از این حقوق‌ مدنی، جزیره‌ای از قدرت بی‌لگام را به وجود آورده است که با تبلیغات دیگرستیزی نژادی و زبانی به هرنوع فعالیت‌های «شهروند‌محور» نگاهی خصمانه دارد. شهروندان از این‌که در یک فضای باز انتقال‌ دانش و مهارت‌های زیسته‌ی خود را به پرسش بگیرند و یا عمل‌کرد دولتی را ارزیابی کنند، می‌ترسند. تبلیغات دیگرستیزی نژادی و زبانی، برچسب‌های جاسوسی و مزدوری به دولت مرکزی را به جبین کنش‌گران اجتماعی می‌زند و شهروندان فعال را از دایره‌ی افراد مستفید شوند‌ه‌ی حقوق‌ مدنی «بی‌دغدغه‌»ی اجتماع ساقط می‌کند.

اداره‌ی ‌محلی ابزارهای زیادی در اختیار دارد که مانع فعالیت‌های انفرادی و همه‌گانی شهروندان برای دگرگونی یا اعلام بی‌محابای خواسته‌ی آنان شود. اقتدار دیوان‌سالاری افراد وفادار به اداره‌ی ‌محلی از ریاست تا دبیری هر واحد کوچک‌تر، یکی از ابزارها است. شهروندان از حق دسترسی به خدمات دولتی به موقع و بدون تبعیض برخوردار نیستند. اداره‌ی محلی حق دسترسی شهروندان به اطلاعات فیلتر‌شده را مرسوم ساخته و هیچ ‌نهاد داخلی وجود ندارد که در جریان یک‌ سال، یک‌ بار آمار و ارقام فعالیت‌های حکومتی را به‌ بررسی بگیرد.

اداره‌ی محلی خدمات اداری را فسادزا تولید می‌کند و رقابت فُرصت‌طلبان قومی را برای پست‌های حکومتی، از طریق رابطه‌های آزموده ‌شده به وجود آورده است که این عمل‌کرد ترس و بیزاری شهروندان را از نهادهای دولتی باعث می‌شود. اداره‌ی ‌محلی کارمندان خدمات ملکی را با تعلیم‌ و تربیت و مهارت از استاد به شاگرد و از مرشد به مرید بنا گذاشته است. آن‌ها در هنگام «تهدید بقای شبکه‌» موجی از خشم ‌و هیجان برای دیگرستیزی نژادی و زبانی در فضای مجازی را از نشانی‌های اصلی ‌و مستعار بروز می‌دهند. شهروندان و افراد عادی خودباوری برای رسیدن به پست‌های عادی ادارات دولتی را از دست ‌داده‌اند و یا هم شهروندان از ترس فقدان مهارت‌های جمعی برای خوش ‌ساختن رهبری از هر نوع فعالیت‌های خود سازمان کوچک و بزرگ در اجتماع صرف‌ نظر می‌کنند.

مناصب‌ اقتدارآور از راه‌های گوناگون به آزادی و کیفیت زنده‌گی شهروندان آسیب می‌رسانند. اداره‌ی محلی بستر آزاد شهروندی را با رواداری ایجاد نکرده است و با گروگان‌گیری‌های فضای عمومی و تحمیل‌ اقتدار بی‌حصر بر شهروندان، دایره‌ی مسوولیت‌های خود را در حریم خصوصی افراد با آغاز قوانین ‌مدنی گسترش‌ داده است. شهروندان نمی‌توانند بفهمند که مقام‌ها و مناصب حکومتی چه وقت از فضای اشغال‌شده‌ی عمومی وارد قلمرو خصوصی‌شان می‌شوند. حکومت‌ به جاده‌ی دوطرفه‌ راننده‌گی می‌کند: در اصل این شهروندان است که حق تشخیص و بحث لایحه‌ی وظایف، اختیارات، مزایا و محدودیت‌های مقامات و مناصب اقتدارآور را دارند و مشخص می‌کنند نقاط قوت و ضعف افرادی که برای مقامی منتصب می‌شوند، چیست، تا شایسته‌ترین و ناشایسته‌ترین افراد را برای گزینش و رد مقامات و مناصب اقتدارآور با دلایل توضیح بدهند. اما اداره‌ی محلی برعکس با وارد شدن به قلمرو ذاتی ‌و مدنی افراد حق تعیین تکلیف را به محور منافع خود محفوظ می‌پندارد.

رویای کار جمعی از ‌بین رفته تنها به شرطی می‌تواند در بین شهروندان احیا شود که اسباب رقابت مردم‌سالاری به وجود بیاید و شهروندان از گردش مفکوره‌های متفاوت‌ خود در مناسبات اجتماعی از سوی حکومت آزاد باشند – مفکوره و بینش خاصی از سوی حکومت بر امور شهروندان مسلط نشود. این نکته به ویژه در یک مردم‌سالاری نوپا یا جامعه‌ای که گذار به مردم‌سالاری را در حال تجربه است، بسیار ضروری است. اداره‌ی محلی در این هفده سال براساس تعریف «ما» و «آن»ها شهروندان را از داشتن رویای کار جمعی برای توسعه‌ی ارزش‌های دموکراتیک باز داشته است. ممکن برخی تصور کنند که «مردم‌سالاری بدون مردم‌سالاران (یا بدون دموکرات‌ها) امکان‌پذیر نیست»، این درست است، اما با این تفاوت که جامعه از سوی کارگزاران و مناصب‌ اقتدارآور بسته نشده باشد و شریان‌های عایداتی و کنترل آن‌ها در دست یک‌ گروه نباشد.

در یک جامعه‌ی باز هر ‌فرد از استقلال روحی، حق انتخاب آزاد و گرفتن تصمیم‌آزادانه به دور از استبداد بهره‌مند است. افراد برای خدمت به دولت یا کارگزاران حکومتی متولد نشده‌اند و این دولت است که برای خدمت به شهروندان و پاسداری از حقوق و منافع اولیه‌ی آن‌ها به وجود آمده است. آن‌ها سبب انزوای مهندسی‌شده‌ی شهروندان از هم‌دیگر و بی‌دخیل ‌ساختن آن‌ها از امور زشت و غیراخلاقی اداره‌ی محلی می‌شوند. شهروندان برای مصونیت از مال ‌و جان‌شان از ایستاده‌گی و مقاومت پرهیز می‌کنند.

از تحلیل بالا به این نتیجه می‌رسیم که دموکراسی از نبود رواداری زخم خورده و اداره‌ی محلی با اشغال جاده‌ی دو‌طرفه پیشنهاد سفر به بس رهبری‌شونده از راه ‌دور داده است و شهروندان ناگزیر برای رسیدن به سرمنزل مقصود سفر را با آن پذیرفته‌اند. هرلحظه ممکن است راننده‌ی آن خسته شود و بس را در ناکجا‌آباد پارک کند، یا مگسی روی دماغ راننده بنشیند و برای دورساختن با ابزار کنترل از راه ‌دور به حساب آن برسد.

لینک اصلی: https://8am.af/relation-of-residents-with-local-balkh-administration/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه هشت صبح

آخرین خبر ها:

Loading