بازتاب نیوز

سه حادثه و سه درس برای دولت‌سازی بهتر

٢٥ حوت ١٣٩٧ روزنامه هشت صبح

آقای اشرف ‌غنی خلاف اصل دوم بازی شطرنج که در بالا ذکر شد، یک پیاده را بدون آن‌که هفت‌ خوان رستم را گذرانده باشد، به عالی‌ترین موقف می‌رساند و صرفاً به دلیل بی‌اعتمادی به ظرفیت‌های دیگر، مهره سبک را در موقف مهره سنگین قرار می‌‌دهد و توقع دارد تا او همان ظرفیت را به یک‌باره پیدا کند. سن تسو می‌گوید: حاکمی که موفق به یافتن شخص صاحب کفایتی شود، قرین موفقیت خواهد بود و حاکمی که موفق نشود، از میان می‌رود. حاکمی که صاحب شخصیت و هوش عالی است، باید بر شناخت مردی که به درد کار می‌خورد، قادر باشد. حاکم باید مسوولیت‌های خود را به وی واگذار نماید و به انتظار نتایج بنشیند.

عبدالرزاق وحیدی، وزیر پیشین مخابرات و تکنولوژی معلوماتی

برخی‌ در ارگ نشسته‌اند و تصور می‌کنند که در دوره انتقال از حکومت وحدت ملی به «دولت‌ساز» هستند، اما اگر آن‌ها می‌خواهند «دولت‌ساز» را از یک خیال واهی به یک واقعیت مسلم بدل کنند، باید یک بار دیگر کتاب «هنر جنگ» را بخوانند و از اصول تخته شطرنج درس‌هایی بیاموزند. چون شطرنج و سیاست هر ‌دو بازی جدی هستند و هدف برد و باخت طرفین است، به همین دلیل باید از فرصت‌ها به بهترین نوع ممکن و با تمام قدرت استفاده کرد و باید واقع‌بین بود و مهره‌هایی را وارد میدان کرد که توان بیش‌تری داشته باشند و منافع بیش‌تری را برای تیم به ارمغان بیاورند.

 

در بازی شطرنج اصول و قواعد زیادی وجود دارد که در این‌جا تنها به دو اصل می‌پردازم:

۱. برای رسیدن به یک هدف بزرگ، مهره‌های بزرگ قربانی می‌شوند، ولی برای یک هدف کوچک، کم‌ارزش‌ترین و سبک‌ترین مهره حرکت می‌کند و معمولاً مهره‌های سنگین را برای کارهای سبک‌تر جابه‌جا‌ نمی‌کنند. مثلاً زمانی که یک مهره حریف را می‌توان با یک پیاده تهدید یا حذف کرد، مهره وزیر را برای این کار جابه‌جا نمی‌کنند، مگر در حالات خیلی استثنایی که هدف استراتژیک و بزرگ‌تری در میان باشد.

۲. اصل دوم این است که کم‌ارزش‌ترین مهره، یعنی پیاده که در نگاه اول تنها سپر بلای سواران به نظر می‌آید، می‌تواند وزیر شود؛ ولی نخست باید از خود شایسته‌گی نشان دهد و هفت خانه را به سلامتی بگذراند و به خانه هشتم ماورای خط حریف برسد. هیچ پیاد‌ه‌ای بدون گذراندن هفت‌‌خوان رستم، چنین افتخاری را نخواهد یافت.

با توجه به این دو اصل، در ذیل به سه موضوع که این روزها فضای مجازی را گرم کرده است، اشاره می‌کنم:

 

موضوع اول

درباره حادثه‌ای که در بلخ اتفاق افتاد، برخی به دفاع از عمل‌کرد رییس جمهور پرداختند، ولی برخی دیگر آن را نکوهش کرده و می‌پرسند که چرا قوه نظامی در میدان نبرد با تروریست‌ها مثلاً در بالامرغاب بادغیس به کار برده نمی‌شود، یا می‌پرسند که چرا برای تغییر در روند و برنامه‌های سیاسی باید از قوه قهریه و تنبیه استفاده شود. پس از این حادثه، یگانه حامی حکومت وحدت ملی درباره سوء‌استفاده از پول مالیه‌دهنده‌گان امریکایی برای بازی‌های سیاسی خط و نشان کشید. سفیر قدرت‌مندترین کشور دنیا (که آدم با‌ادب و دیپلومات ورزیده‌ای است) ناگزیر توییت تحقیرآمیزی نشر کرد. در حالت عادی یک دیپلومات از طریق مراجع دیپلوماتیک، یا یکی از نزدیکان رییس جمهور پیامش را می‌فرستد و یا حداکثر با او وقت ملاقات می‌گیرد.

جناب سفیر می‌خواست که مردم این مطلب را هم درک کنند که زمانی که رییس جمهور در سفر خارجی به سر می‌برد و در غیاب خود به هیچ کس دیگری صلاحیت نمی‌دهد و خودش همه‌چیز را از طریق تکنولوژی و از راه دور مدیریت می‌کند، سفیر هم مجبور است برای رساندن پیامش به گوش او، از تکنولوژی و فضای مجازی استفاده کند.

جدای از این‌که در بلخ چه کسی ملامت و چه کسی سلامت است، برای تغییر در وضعیت سیاسی و اجتماعی، ابتدا باید تمام راه‌‌های حل معقول و دیپلوماتیک طی گردد. سن‌تسو در کتاب هنر جنگ می‌نویسد: «خبرگان و کارشناسان به کمک استراتژی پیروز می‌شوند. برای تحقق نتیجه نیروی زیاد لازم نیست. کارزار امری خطرناک است و کسی که به منظور پیروزی با شمشیر برهنه و آخته می‌جنگد، فرمانده خوبی نیست.»

استفاده مکرر از ابزار نظامی برای حکم‌ران چندان شایسته نیست و گاهی نتیجه معکوس می‌دهد. نمونه بارز آن قضیه قیصاری و بعد دستگیری علی‌پور بود که اگر با آن‌ها مقایسه شود، واضح است که این بار نیز در برابر افتضاح و رسوایی پیش آمده، رییس جمهور مستقیماً پاسخ‌گو خواهد بود.

سن تسو در مورد حمله به شهرها چنین نظر دارد که «بدترین سیاست حمله به شهرها است. تنها هنگامی به شهرها حمله کنید که راه‌حل دیگری وجود نداشته باشد.» متأسفانه حادثه بلخ همان سوء‌استفاده از شمشیر برهنه و آخته برای دور زدن یک توافق سیاسی بود.

 

موضوع دوم‌

آقای اشرف ‌غنی خلاف اصل دوم بازی شطرنج که در بالا ذکر شد، یک پیاده را بدون آن‌که هفت‌ خوان رستم را گذرانده باشد، به عالی‌ترین موقف می‌رساند و صرفاً به دلیل بی‌اعتمادی به ظرفیت‌های دیگر، مهره سبک را در موقف مهره سنگین قرار می‌‌دهد و توقع دارد تا او همان ظرفیت را به یک‌باره پیدا کند.

سن تسو می‌گوید: حاکمی که موفق به یافتن شخص صاحب کفایتی شود، قرین موفقیت خواهد بود و حاکمی که موفق نشود، از میان می‌رود. حاکمی که صاحب شخصیت و هوش عالی است، باید بر شناخت مردی که به درد کار می‌خورد، قادر باشد. حاکم باید مسوولیت‌های خود را به وی واگذار نماید و به انتظار نتایج بنشیند.

من آقای محب را از نزدیک می‌شناسم. او با آن‌که کم‌تجربه است، ولی در یادگیری، جوان بااستعدادی است. مطمینم که از سفر اخیرش به امریکا و صحبت‌های غیردیپلوماتیک درباره آقای خلیل‌زاد، درس‌های فراوانی در زمینه آداب و معاشرت دیپلوماسی آموخته است! ولی هزینه‌هایی که او برای افغانستان و خاصتاً بر دوش آقای اشرف‌ غنی آن هم در روزهای واپسین حکومتش گذاشته، بسیار سنگین است. کاری که آقای محب با سرنوشت «دولت‌ساز» کرد، مانند قصه همان «خرس مهربان» است که با مردی فداکار دوست شد. مرد خوابید و خرس مگس‌ها را از صورتش می‌پراند. اندکی بعد خسته شد و برای کشتن مگس‌ها، سنگ بزرگی را بر صورت مرد کوبید.

پس از ختم حکومت وحدت ملی، آقای محب احتمالاً بر‌می‌گردد به دنیای تجارت در فضای گرافیک سه‌بعدی، اما تاریخ فراموش نخواهد کرد که او تنها مشاور امنیت ملی بود که از سوی معاون وزیر خارجه یک کشور دیگر احضار گردید و مجبور شد تا ادعاهایش را پس بگیرد. 

 

موضوع سوم

موضوع سوم، قتل فجیع یک دخترک معصوم توسط دو نفر قاتل است. حتا اگر یک بحث طولانی به میان آید و درباره شخصیت‌های قاتلانی مانند «راسکولنیکف» در ناول «جنایات و مکافات» اثر داستایوفسکی و یا «مرسو» در ناول «بیگانه» اثر آلبر کامو صحبت شود تا این دو جوان را قربانی بی‌عدالتی در اجتماع به حساب آوریم، اما همه می‌دانیم که قتل یک جرم عادی نیست که آن‌ها بدون پیش‌زمینه و انجام جنایت‌های دیگر توانسته باشند در یک روز مرتکب شوند. خدا می‌داند چه جنایت‌های دیگری هر ‌روز در این شهر و مملکت رخ می‌دهد که کسی از آن‌ها پرده برنمی‌دارد. چند مورد را خودتان شاهد بوده‌اید که به دلیل فساد و یا ناکارایی ارگان‌های دولتی مردم مجبور شده‌اند که به مجرمان باج بدهند.

اگر با کمی تعمق به این قضیه نگاهی بیاندازیم، می‌بینیم که حکومت دستگاه قضا را مانند پولیس و اردو برای تاختن بر حریفان سیاسی خود بارها به کار برده و بارها خود را رسوا ساخته است. چند ماه قبل بود که سرمفتش خاص ایالات متحده (سیگار) مرکز عدلی و قضایی را به چالش کشید و مثالی آورد که دو نفر به جرم اخذ ۷۰ دالر به حبس محکوم شده‌اند، در حالی که فاسدان بزرگ هم‌چنان از پی‌گیری دستگاه عدلی و قضایی مصون هستند. ای‌کاش رییس جمهور در موارد مبارزه با فساد با مردم صادقانه رفتار می‌کرد و اصل را بر فرع ترجیح می‌داد. یک نمونه آن مسأله اولین محکمه خاص بود. اگر رییس جمهور موضوع فساد را اصل قرار می‌داد و پای دزد اصلی را به محکمه می‌کشید و پول حیف‌و‌میل شده را به خزانه دولت بر‌می‌گرداند، مطمیناً مردم کفایت او را در انتخابات بعدی نیز تأیید می‌کردند.

اگر به همان اصل اول درباره مهره‌های سبک و سنگین شطرنج برگردیم، می‌بینیم که آقای اشرف‌ غنی مانند شطرنج‌بازی است که بر روی حفظ یک مهره سبک (که در حلقه فساد شریک است) تمرکز کرده است، در حالی که تمام مهره‌های سنگین خود را به حریفانش می‌بازد و هر دم در معرض کیش و مات قرار می‌گیرد.

 

نکته آخر‌

در حالی که هر روز باقی‌مانده‌ی عمر حکومت وحدت ملی کوتاه‌تر می‌شود، «دولت‌ساز» باید از همین حالا ثابت کند که از گذشته آموخته است و نمی‌خواهد هزینه‌هایی که در پنج سال گذشته پرداخت شده را بار دیگر بر مردم و عزت مملکت تحمیل کند.

لینک اصلی: https://8am.af/three-incidents-and-three-lessons-for-better-state-building/

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه هشت صبح

آخرین خبر ها:

Loading