بازتاب نیوز

کاسه را تمام مي‌خواهند، نه سي و هشت چمچه دوغ را

٢٧ حمل ١٣٩٨ روزنامه آرمان ملی

گفتند: دولت عُليه مکرمة معظمة آسمان جايگاه افغانستان! فهرستي را از 250 تن به هدف اشتراک در نشست دوحه نهايي کرده است. خدا را شکر که پس ازاين همه چوب و چماق شکستن‌ها بر سر يک ديگر، چنين فهرست افتخار آميزي که تاريخ آن را به ياد خواهد داشت فراهم شده است.

من اين فهرست را در شبکه‌هاي اجتماعي ديدم. بايد انصاف داشت که در اين فهرست انگشت شمار شخصيت‌هاي آگاه از رمزو راز سياست و کشورداري نيز ديده مي‌شود.اما در کليت اين فهرست به همان روايت قديم مي ماند که مردي به خانة دوست خود مهمان شده بود. ميزبان برايش برنج پخت. چون مهمان از سر اشتها لقمه‌يي در دهن کرد، چند توته سنگ در زير دندانش ميده شد و باز و بازکه لقمه برداشت چنين شد و مهمان دست از خوردن نگه داشت. ميزبان از سر شرمساري به مهمان گفت: گمانم در ميان برنج يگان پارچه سنگ هم است.

مهمان گفت: بلي دوست من؛ اما من فکر مي‌کنم که در ميان پارچه سنگ‌ها يگان دانه برنج وجود دارد. ميزبان سر بر زمين افگند و خاموش ماند.

اين فهرست به همين روايت مي‌ماند که در ميان اين همه قاچاق چي، غارت‌گر زمين، آدم‌کش، تفنگ‌دار، مافياي قومي، وابسته‌گان استخبارات، فساد پيشه‌گان مالي، دشمنان دموکراسي و آزادي بيان، قلدران و گروگان گيران مردم، چند تن از افراد آگاه و نيک نام که دستان شان به خون مردم و فساد آلوده نيستند نيز ديده مي‌شوند.

شايد در درازاي تاريخ معاصر جهان اين نخستين باري باشد که دولت بي‌مانند افغانستان که ديگر نمي‌شود آن را دولت گفت: به نام گروه گفت و گو کننده دست به يک چنين لشکر کشي بزرگي زده است.

کاش اين دولت را عُرضه‌يي آن مي بود که چنين لشکري به جبهه‌هاي جنگ مي‌فرستاد. به هرحال من براي دولت عُليه مکرمه معظمه افغانستان اين پيشنهاد مي کنم که پيش از اين که اين لشکر را بفرستي، لشکر آموزش بده تا عصا و محور گفت‌وگو را دريابند و آن را از دست ندهند. پيش از آن که به سوي حريف شليک کنند با هم مشت و يخن نشوند.

مي‌گويند طرف مقابل 29 تن را مي‌فرستد و ما چيزي کم در برابر هر يکي از آنان، 10 تن را مي‌فرستيم. اين بزرگ‌نمايي چه چيزي را بيان مي‌کند؟ مي‌شود گفت: پس خرد سياسي ده تن از نماينده دولت برابر مي‌شود با يک تن آنان.

هزينه اين گروه گفت‌و‌گو کننده چند تمام مي‌شود؟ آيا اين گفت‌وگو به اين هزينه مي ارزد. آن هم در حالي که قرار است پنج ميليون دالر ديگر در امر راه اندازي نشستي به نام جرگه بزرگ يا لويه جرگه در کابل هزينه ‌شود. آن هم در وضعيتي که به يک مفهوم کشور را سيلاب برده است.

روايتي است که در روزگاران قديم مردماني عادت بر اين بود که چون آش يا دوغ نوش جان مي‌کردند، آن که نخست چمچه را مي‌داشت بايد 40 چمچه نوش جان مي‌کرد و بعد چمچه را به طرف مقابل مي‌داد. باري چنين شد، مردي چمچه را برداشت و 38 چمچه سرکشيد؛ کاسة دوغ تمام شد. طرف مقابل اعتراض کرد که تمام دوغ را تو خوردي و چيزي براي من در کاسه بر جاي نگذاشتي!

آن مرد فرياد مي‌زد انصاف داشته باش هنوز دو چمچه دوغ من باقي‌ است و بايد چهل چمچه تکميل شود تا نوبت به تو برسد. حال چمچه دوغ گفت‌وگوها در دست طالبان است. وقتي آنان شروع کردند، حال چه به 38 چمچه برسند يا به 40 و کاسه دوغ تمام ديگربه اين 259 تن چمچه دوغي هم نخواهد ماند. بعد همان چوب خواهد بود و همان چماق و بر گشتن فاتحان تاريخ با گلوي خشک.

تازه نمي دانم؛ مگر گاهي سياست‌مردان ما اين ستاره‌گان دنباله دار نشنيده اند که : سياهي لشکر نيايد به کار/ يکي مرد جنگي به از صدهزار.

چنين هياهوي سياسي در زماني صورت مي‌گيرد که مردم افغانستان نمي‌دانند که در پشت پرده‌‌هاي سياه در پيوند به سرنوشت آنان چه معامله‌هايي جريان دارد. حتا دولت عُليه معظمهّ افغانستان نيز نمي‌داند که امريکا با طالبان به چه تفاهمي رسيده اند يا مي‌رسند.

من به جاي طالب مي‌پرسم. شما که در ميان خود اين همه کشتي جنگي داريد و مشت و يخن هستيد، ما با کدام طرف رو به رو هستيم؟

باعبانان روزگار ديده سپيدار اين بار رفتند و نهال اعتراض خود را بر زمين تحريم لويه جرگة مشورتي يا مصلحتي کاشتند، شماري از احزاب جنگي و غير جنگي و شماري از نامزدان انتخابات رياست جمهوري نيز چنين کردند.

گروه طالبان خواهند گفت: ما با کدام طرف رو به رو هستيم، برويد يک دست و يک آواز شويد که ما نمي‌توانيم با دمبوره بي سر شما هم‌آواز شويم!

به هرصورت تا به راز ناکي جريان‌هاي سياسي ديده مي‌شود، در اين نزديکي‌ها سپيده صلحي به چشم نمي‌خورد.

طالبان دور جنگ‌هاي بهاري خود را آغاز کرده اند. در حالي که با آغاز گفت‌وگو هاي صلح بايد طرف‌هاي درگير در نخستين اقدام دست از ماشه‌هاي تفنگ‌ها بردارند و آتش بس کنند.

بسيار ممکن است که امريکا با طالبان به تفاهم برسد؛ اما اين امر به مفهوم پايان جنگ در افغانستان نيست؛ بلکه بسيار ممکن است جنگ شدت بيشتري پيدا کنند. جنگ‌ها وارد مرحلة ديگري خواهد شد که بازهم مردم است که قرباني مي دهد و کشور است که ويران مي‌شود.

اي قوم به حج رفته بدانيد که طالبان 40 کاسه دوغ را به گونه مکمل مي‌‌خواهند و حتا به 38 چمچه هم قناعت نخواهند کرد. طالبان براي بر گشتاندن امارت خود مي‌جنگند نه براي اين يا آن وزارت. اين يک امر روشن است.

اين دولت! خود دولت صلح نيست، اين دولت چيزي را که نمي‌تواند بياورد صلح است. شايد اين سخن بسيار بد بينانه باشد؛ اما روشنايي هم ديده نمي‌شود. دولتي که از درون چند پارچه است، دولتي که در فساد غرق است، دولتي که سياست اش سياست حذف است، دولتي که حساب ده نيست، دولتي که سياست‌اش نه شهروند محور؛ بلکه قوم محور است، دولتي که به اجازه ولي نعمت خود به دست شويي هم رفته نمي‌تواند، چگونه مي‌تواند صلح را براي مردم تأمين کند.

من فکر مي کنم زمان آن رسيده که همه نيرو‌هاي وابسته به مردم، روشنفکران، شخصيت هاي با نفوذ اجتماعي احزاب سياسي غير وابسته و بي تفنگ همه گروه هاي مافياي قومي و سياسي را دور بزنند و براي ايجاد يک جنبش ملي سراسري در امر دفاع از وطن و مردم هم آهنگ شود. در غير آن هر گرگي که بر رمه مسلط شود، روزگار گوسفندان همان است که دريده مي‌شوند وبس.

پرتو نادري

لینک اصلی: http://www.armanemili.com/posts/18904

بازکردن لینک اصلی

بیشتر بخوانید از روزنامه آرمان ملی

آخرین خبر ها:

Loading